علوم عقلی و نقلی درسنت اسلامی‌

مسلمانان و 2 گونه علم‌

فهم عقلی در معنای دقیق خود بر بالاترین قله خویشتن آدمی بنا می‌شود، همان که فیلسوفان از آن به عقل بالفعل یاد می‌کنند. وقتی چنین فهمی از حوزه صرف عقل به اندیشه و زبان فرود می‌آید، ما با بیان آن سر و کار داریم که هماره دارای نقصان است. در آغاز بگوییم که بیان، در یک کلام همان علم نقلی است، نه فهم واقعی. با این حال هنوز می‌توانیم دریابیم که در اسلام و دیگر سنت‌ها هماره تمایزی میان این دو گونه دانش نهاده شده است. همین تمایز است که باید در آغاز تبیین شود. سپس بدان اشارت خواهم کرد که چگونه غفلت از اهمیت بنیادی فهم عقلی در بحران‌هایی که نه فقط مسلمانان بلکه جامعه انسانی با آن روبه‌رو هستند، نقش داشته است.
کد خبر: ۱۶۶۱۸۸

سنت عقلی اسلام به 4 موضوع بنیادی توجه کرده است: خدا، جهان، روح انسانی و روابط بین افراد. 3 مورد نخست، با مقومات اصلی هستی‌اند، آنچنان که ما آن را درک می‌کنیم و چهارمی بینشی را که ما از مطالعه سه تای نخست به دست می‌آوریم، به حوزه فعالیت‌های انسانی وارد می‌کند. البته آدمی می‌تواند درباره همه این موضوعات در منابع معتبر علوم نقلی چون قرآن و حدیث مطالعه کند؛ اما فهم آنها نزد خود [تحقق فهم آنها در شخص] یکسره چیزی دیگر است. برای سنت عقلی، علوم نقلی به منزله اشارت‌هایی است به آن فهمی که باید به وسیله سالک، بالفعل و محقق شود. شاید بهترین راه برای درک تفاوت علوم عقلی و نقلی تامل در تفاوت میان تقلید (دنباله‌روی یا پیروی از حجیت) و تحقیق (تحقق یا معلوم کردن درستی) باشد، اصطلاحاتی که به دو راه اساسی کسب علم اشاره دارند. برای این که عضو دین، فرهنگ، جامعه یا گروهی باشیم نیازمند آنیم از کسانی که پیشتر از ما در آن عضو بوده‌اند، درباره آن فرابگیریم. این سیر یادگیری با تقلید ادامه می‌یابد. از متن مقدس، آداب دینی و شریعت که بگذریم، ما زبان و فرهنگ را هم همین گونه فرا می‌گیریم. در سنت اسلامی، کسانی که مسوولیت نگهداری میراث نقلی را به عهده گرفته‌اند علما، یعنی دانندگان سنت نامیده می‌شوند.

در شناخت نقلی، سوال از چرا به عقب رانده می‌شود. وقتی کسی از علما می‌پرسد: چرا باید به این یا آن عقیده معتقد شویم یا چرا باید نماز خواند یا روزه گرفت، اساس پاسخ‌ها این است که خدا چنین فرموده است این یعنی ما نسبت به اعتبار قرآن و سنت علم داریم. به همین سان والدین سخن گفتن کودکان را با استفاده از حجیت آنچه رایج است و قواعد دستور حل می‌کنند.

شناخت عقلی کاملا متفاوت است. اگر کسی آن را براساس گفته‌های این و آن قبول کند، طبعا آن را نفهمیده است. ریاضیات دانشی است که متکی بر حجیت نیست، بلکه نیازمند آن است که شخص با قدرت فهم خود آن را فرابگیرد. در فراگیری آن دانش‌آموز باید بداند چرا، وگرنه تنها در حال تقلید از دیگران است. بی‌معناست اگر در چرایی معادله 2 به اضافه 2 مساوی با 4 بگوییم، زیرا معلم چنین می‌گوید. آن را یا می‌فهمید یا نمی‌فهمید. آدمی باید حقیقت آن را خود فرا بگیرد.

عقلای مسلمان تقلید از دیگران را در حوزه علوم عقلی در زمان آغاز فراگیری یا دانش‌آموزی مجاز می‌دانند و نه در دوران استادی؛ اما تقلید از قرآن و پیامبر در مسائل نقلی به معنای پیروی از راه راست است.

به طور خلاصه، 2 گونه بنیادین شناخت وجود دارد که هر کدام شیوه متناسب خود را داراست. تقلید متناسب علوم نقلی و تحقیق یا تحقق متناسب علوم عقلی است.

واژه تقلید در نوشته‌های متفکران مسلمان دوران مدرن، اغلب به عنوان سم مهلک جوامع مسلمان یاد شده است. هرچند آنان در اینجا تقلید را در مقابل تحقیق به کار نبرده‌اند. من باید عنوان کنم که درباره چنان تقلیدی که آنها از آن سخن می‌گویند، بحث نمی‌کنم.

اجتهاد به معنای رسیدن به تسلط کافی در حوزه فقه است. کسی که به این درجه می‌رسد مجتهد نامیده می‌شود. چنین کسی نیازمند به تقلید از مجتهدان دیگر نیست. با این همه استادی وی در حوزه علوم نقلی است. به این معنی که هنوز بر مبنای قرآن، حدیث و گزارش‌های پیشینیان و استادان آن حوزه است.

بر حسب کیفیاتی که برای رسیدن به اجتهاد لازم است بسیاری از مسلمانان سنی در چند قرن گذشته اظهار کرده‌اند که باب اجتهاد مسدود شده است. در مقابل، شیعیان آن را هماره بازمی‌پندارند.

از منظر فقه، کسی که خود مجتهد نیست می‌تواند (بر پایه فقه شیعه) از مجتهد حی و (چنان که در فقه اهل سنت هست) از مجتهد میت تقلید کند. دلیل تبعیت از مجتهد آن است که آدمی تنها در صورتی می‌تواند قوانین شریعت را بیاموزد که از کسی که قبلا آنها را آموخته، فرابگیرد. هرچند در علوم عقلی چنین موقعیتی وجود ندارد. مجتهدی که در علوم نقلی و فقه استاد است، محقق [به معنایی که در حوزه مباحث این کتاب آمده است] یعنی کسی که به تحقیق یا تحقق علوم عقلی در خود رسیده باشد، نیست. پیش از هر چیز باید دانست که علوم عقلی بر نقل متکی نیستند. محقق اصولا می‌تواند بدون کمک اسلاف خود یا وحی الهی تمام علوم عقلی را دریابد. برای درک معادله 2 به اضافه 2 مساوی 4 یا وحدت خالق به رهنمود پیامبر نیازی نیست. خود این شناخت، آن گاه که دانسته می‌شود، بدیهی است. به این معنی که فهمیدنش دلیلش را هم  در خود دارد.

علمای شریعت زمانی که اظهار می‌کند ایمان تقلیدی به خدا، مقبول نیست، به طور دقیق تفاوت ماهیت علوم عقلی را به ما گوشزد می‌کنند. اگر مسلمانی بگوید به دلیل اعتقاد پدرانم به خدا، به وی ایمان دارم به سنت دینی‌اش وفادار نیست. چنین کسی دارد می‌گوید که  اگر به او گفته نشود، او هم ایمان نخواهد داشت. چنین ایمانی چیزی جز واژه‌های تهی نخواهد بود.

هرچند به لحاظ تئوریک می‌توانیم میان علوم عقلی و نقلی تفاوت قائل شویم، این دو در عمل درهم تنیده‌اند و علوم عقلی هماره بر علوم نقلی ساخته شده‌اند. آدمی نمی‌تواند بدون دستور زبان به روشی صحیح سخن بگوید همین طور فهم آموزه‌های اسلامی بدون قرآن و حدیث دشوار است؛ اما آگاهی عالی نسبت به علوم نقلی مستلزم کمترین دانایی در حوزه علوم عقلی نیست، همچنان که قابلیت بازشماری و بازگویی نظریات متافیزیکی و جهان‌شناختی دانشمندان بزرگ مسلمان دلیلی نمی‌شود که شخص فهمی از معنای آن نظریه‌ها دارد.

علوم عقلی و نقلی که اکنون [میان غیرمسلمانان] در حال از میان رفتن است، هر دو برای بقای هر دینی لازمند؛ اما کمابیش علوم نقلی بهتر از علوم عقلی نگهداری شده‌اند.


نویسنده: پروفسور ویلیام چیتیک‌
مترجم: سیدامیرحسین اصغری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها