داستان علمی- تخیلی‌

خطای احتمالی دستگاه‌

روزی که خطای احتمالی دستگاه‌های جهش برای خانواده‌ «آدیماوا» قرار بود پیش بیاید هنوز شرکت آدم‌ها را در اغوا نگه داشته بود. زن و شوهر سوار بر اخترناو شدند، از خوشی‌های آنجا گفتند و تا چند میلیارد کیلومتر از سیاره‌ تفریحی «آداناوا» دور بشوند و محیط برای جهش آماده بشود به خواب مصنوعی رفتند، بیدار که شدند چند ساعت بیشتر تا جهش باقی نمانده بود.
کد خبر: ۱۵۹۸۹۳

 بی‌حال‌تر از آن بودند که بخواهند این چند ساعت را جز به خواب طبیعی بگذرانند، در نتیجه فقط وقتی شمارش معکوس برای جهش (و البته شمارش معکوس برای خرابی دستگاه) شروع شد، مثل همه‌ فضاروها کمی چشم‌های‌شان را باز کردند تا مگر این بار ببینند فرافضا چه شکلی است (این هم یکی دیگر از شوخی‌های معمول مردم بود)؛ اما در عوض چیزی که دیدند یا بهتر بگوییم حس کردند این بود که جهش در کمتر از یک ثانیه انجام شد و در کمتر از یک ثانیه تمام ناو لرزید و تمام آژیرها به صدا درآمدند و هوای یک جایی از اخترناو به فضا تخلیه شد و سیستم اطلاع‌رسانی به فریاد افتاد که: «توصیه: خواب مصنوعی تا رفع مشکلات حیات‌پا، توصیه: خواب مصنوعی تا رفع مشکلات حیات‌ پا، توصیه: خواب...»

زن و شوهر سریعا به داخل محفظه خزیدند و خوابیدند و چند روز بعد که از خواب بیدار شدند، شوهر وقایع را از حافظه‌ کامپیوتر مرور کرد و به زن گزارش داد: «بیچاره شدیم.» مرد گریه کرد و زن هم به دنبال او.

بعد بیشتر معلوم شد چه اتفاقاتی افتاده. دستگاه فرافضا آنها را آورده بود برهوتی در مرز کهکشان و دست بر قضا در کمتر از یک میلیون کیلومتری محل فرود، همان که اشتباه هم بود، یک شهاب‌سنگ هم بود؛ نتیجتا محل فرود منحرف‌تر از قبل شد و تنها شانسی که آوردند این بود که شهاب‌سنگ تنها به بخش مخابرات فرافضایی برخورد کرد. هوا قدری به خلا تخلیه شد و کامپیوتر، خواب مصنوعی را پیشنهاد کرد.

حالا هم کمتر از نیم تیلیارد کیلومتر با ستاره‌ این منظومه فاصله داشتند که از شانس خوبشان سیاره هم داشت. فقط باید با سیستم پیشرانه‌ معمولی نزدیک‌تر می‌شدند تا ببینند می‌توانند در هیچ کدام فرود بیایند یا نه. به هر حال، به خاطر خرابی سیستم جهش، رفتن به هر جای دیگری ممکن نبود. یک ماه دوباره خوابیدند و این بار فقط 50 میلیارد کیلومتر فاصله داشتند. بیدار که شدند غمگین‌تر از قبل شدند؛ هم مشخص شد این بدشانسی کابوس نبوده و هم هیچ خبری از هیچ گروه جستجویی در کار نبود.

«چطور ممکن است کسی سراغ ما بیاید؟ چند صد میلیارد ستاره هست. آنها که همه را نمی‌توانند بگردند. ضمن آن که هیچ کس نمی‌آید این ستاره‌های حاشیه‌ کهکشان را بگردد.»

انسان هرگز از مرکز کهکشان دورتر نشده بود، دلیلی هم نداشت این کار را بکند. حتی اگر رشد جمعیت از این هم سریع‌تر می‌شد تا آن چند 10 میلیون سیاره‌ قابل سکونت با آسمان‌های زیبای مرکز کهکشان پُر نشود هیچ کس دورتر نمی‌آید. جز گذر چند گروه تحقیقاتی، گذر احدی به سرحدات کهکشان نیفتاده بود.

مترجم: حسین شهرابی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها