فیلم بزرگسالی که به قول خودش تنها شباهتش به فیلم های قبلی او این بود که بچه ها در آن بازی می کنند. اگر این اتفاق می افتاد، می شد گفت که او کم کاری 6سال عدم حضور در سینما را بعد از «بچه های نفت» جبران کرده است.
هرچند خودش عقیده دارد در این سال ها خیلی هم پرکار بوده و نباید کارنامه اش را فقط به آثار سینمایی محدود کرد.
فروزش فارغ التحصیل کارگردانی از دانشکده هنرهای دراماتیک است و فعالیت هنری اش را سال 1349با سرپرستی مرکز سینمایی کانون پرورش فکری شروع کرده و «هامون و دریا» پنجمین فیلم او پس از «کلید»، «خمره »، «مرد کوچک» و «بچه های نفت » است که بر اساس کتابی با همین نام نوشته عباس جهانگیریان ساخته شده است. فیلمی که بویژه در هامون تولید نشدن فیلم برای بچه ها و بین فیلم های جشنواره امسال ، حکم قطره ای از همان دریاست که دست کم می شود به چشیدنش دلخوش بود.
چرا بین این فیلم با فیلم قبلی تان فاصله افتاد؟ «بچه های نفت» را سال 78ساختید، درست است؟
نه ، «بچه های نفت» مال 79و 80است. این سوال را خیلی ها از من می پرسند. شاید بین دو تا کار سینمایی ام فاصله افتاده باشد، ولی کار ما فقط نگاتیوی و 35میلی متری و داستانی بلند نیست. راستش این چند سال خیلی هم سرم شلوغ بوده است ، من برای جاهای مختلف ، مستند و داستانی های کوتاه می سازم. مثلا حدود 26فیلم برای شرکت نفت و جاهای دیگر ساخته ام. بنابراین در این چند سال بیکار نبودم. به نظرم سینما، سینماست. مهم نیست با چه ابزاری اثر تولید می شود و ویدئو ارزش کار را کم نمی کند. ضمن این که کتاب «هامون و دریا» را 3سال پیش به من دادند تا ببینم می توانم رویش کار کنم یا نه. بعد هم این پروسه را طی کرد تا امسال جلوی دوربین رفت.
هزینه پایین ویدئو به نسبت نگاتیو و تکرارپذیری اش ، خود به خود باعث می شود این تصور در ذهن ما پررنگتر باشد.
اتفاقا به دلیل همین ارزانی و تکرارپذیری ، باید برداشت ها آنقدر تکرار شود که نتیجه عالی به دست بیاید. در نتیجه ، حاصل باید خیلی بهتر از نگاتیو باشد. چون اینجا دیگر از مشکلات و بهانه های نگاتیو خبری نیست. دیگر وقتی حلقه 4 دقیقه ای نگاتیو را در کاست می گذاریم ، دست و دلمان نمی لرزد. برای همین باید کار بهتر انجام شود و قضیه برعکس است.
به هر حال ، مخاطب ما مردم هستند و نباید هیچ وقت به بهانه ماتریال و ابزار کار، مردم را دست کم بگیریم. همان کسانی که به عنوان یک تریبون عمومی پای تلویزیون می نشینند، ممکن است وقت نکنند یا بودجه شان نرسد به سینما بروند. اتفاقا این آدم باید کارهایی که می بیند در حد بالاتری باشد.
با این اوصاف ، چرا فیلم تلویزیونی نمی سازید؟ بازارش هم که داغ است.
برای تلویزیون باید سوژه مناسبی باشد که من دنبالش نرفته ام و به آن عادت ندارم ، ولی رفقای سینمایی من کارهای خیلی خوبی در تلویزیون انجام می دهند.
خب ، برسیم به این سوال که «هامون و دریا» چطور شکل گرفت و داستانش از کجا شروع شد؟
حدود 3 سال پیش ، کانون حق امتیاز تبدیل به فیلم کتاب «هامون و دریا» را از عباس جهانگیریان خریده بود. بعد هم به من دادند که می توانم رویش کار کنم یا نه. باید با دقت می خواندم تا ببینم استعداد تصویری شدن دارد یا خیر، اصلا با خود موضوع کنار می آیم یا نه. به خاطر مشغله هایم کمی دیر جواب دادم و فیلمنامه ای تنظیم شد و در خم و چم های اداری طول کشید تا این که تقریبا پیش تولیدش از سال گذشته شد و امسال هم در کاشان کلید زدیم.
طبیعی است چون من مخاطب فیلم های مستندتان نبوده ام ، در این گفتگو هم درباره فیلم های سینمایی تان حرف بزنیم. اولین نکته فیلم های شما این است که شخصیت اصلی اش بچه ها هستند. مضمون آنها هم تلاش بچه هاست برای رسیدن به یک چیز یا هدف خاص. این ویژگی و درونمایه ای است که تقریبا در همه کارهای شما می شود جستجو کرد. درباره این گزاره کلی چه نظری دارید؟
این که چرا بیشتر در حیطه بچه ها فیلم می سازم ، برمی گردد به گذشته ای که ما مرکز سینمایی کانون را علم کردیم. خواه ناخواه آلوده این ماجرا هستم ، اما این جوری نیست که طرف کار بزرگسال نروم. شاید خیلی هم به این کار راغب باشم ، چون کار با بچه ها خیلی سخت است. در فیلم جدیدم «دوست داشتن» با چند بازیگر حرفه ای کار کردم و دیدم چقدر کار با آنها راحت تر است.
اما در مورد انتخاب موضوع تلاش ؛ به عقیده من فیلم باید هدفمند باشد. علاقه ای ندارم که مستقیما به طرف کارهای سرگرم کننده و تفریحی بروم ، چون به اندازه کافی از این جور کارها هست. هر کاری در نهایت باید حرفی برای گفتن داشته باشد. این نگاه باعث می شود نسبت به موضوعی که انتخاب می کنم سختگیرتر باشم.
پس انتخاب این تماتیک خاص عامدانه است. چرا از این موضوع جدا نمی شوید؟
دقیقا عامدانه بوده ، چون جزو انگاره های زندگی خود ماست. از صبح که بیدار می شویم ، تلاش می کنیم تا به چیزی که می خواهیم برسیم. به قول معروف ، اصلا انسان با تلاشش زنده است.انسان پویا همیشه امیدوارانه تلاش می کند تا نیازهایش را برآورده کند و متعالی شود.
البته این مضمون اغلب فیلم هایی است که از آنها به عنوان «فیلم های کانونی» یاد می کنیم و شما هم از همان اول کارتان را با کانون شروع کرده اید. دوست دارم بدانم این تعمد از جانب کانون است یا خود فیلمسازهایی که با کانون کار می کنند به این تم علاقه دارند.
در سوال قبلی تان کلی تر به این قضیه جواب دادم. سینماگران کانونی که کارشان را آنجا شروع کردند، به نوعی پایه گذار این نوع سینما شدند که در متن قرار گرفت و نه در حاشیه. از کیارستمی تا بیضایی و تقوایی و امیر نادری و دیگران ، کارشان را از همین جا شروع کردند.
بیضایی را هم می شود در این دسته گنجاند؟
اگر خاطرتان باشد بیضایی با «عمو سبیلو» شروع کرد. مضمون تلاش را بخوبی می توان در فیلم بعدی اش «سفر» هم دید. تقوایی «رهایی» را ساخت و امیر نادری «دونده» را. بنابراین این که کانون مبدع یا مبتکر این قضیه بود، فقط ادعا نیست. حتی فیلم های انیمیشن فعلی کانون هم همین سمت و سو را دارند تا حرفی برای گفتن داشته باشند. وقتی آن عینک بدبینی را برداریم و خوشبینانه نگاه کنیم ، می بینیم که آن فیلم ها چقدر در سینمای ایران تاثیرگذار بوده و همان کسانی که آن روزها فیلم های اولشان را می ساختند، سینماگران شاخص سینمای ایران و حتی جهان شدند. پس می شود نتیجه گرفت که این جریان خوب بوده. در نهایت ما از آن سینما آمده ایم. من هم به آن عادت کرده ام و نمی توانم جور دیگری نگاه کنم.
فکر نمی کنید بچه های ما الان به چیزهای دیگری احتیاج دارند؟ می شود همین حرف ها و مضمون تماتیک را با تغییر لحن و بیانی متناسب با شرایط بچه های امروز برایشان ساخت.
بله ، می شود لحن را عوض کرد. شاید با شیرینی گفت یا با ترشرویی ، ولی قرار نیست فقط برای بچه ها کارهای سرگرم کننده یا به قول من «شکلاتی» بسازیم که فقط دهانشان شیرین بشود و فقط بخندد و لبخند بزند. این نوع سینما که فقط جنبه سرگرمی و تفریح دارد، به اندازه کافی در تلویزیون و جاهای دیگر تولید می شود. در کنارش اجازه بدهید که ما هم مقداری ویتامین به بچه ها بدهیم. البته ممکن است دوایش کمی تلخ باشد.
سوال بعدی ام را با تکمیل جواب شما شروع می کنم تا به فیلم جدیدتان هم بیشتر بپردازیم. به مضمون تلاش در «هامون و دریا» چیز تازه ای اضافه شده که آن را از فیلم های مشابهش جدا کرده و آن هم موضوع عشق است. موضوعی که نویسندگان و کارشناسان ادبیات کودک و نوجوان ما هنوز برای طرح یا عدم طرحش مرددند و تصمیم قطعی نگرفته اند که اگر هم بناست مطرح بشود، چطور باید این اتفاق بیفتد. گرچه نمونه هایی برایش وجود دارد، مثل یکی دو تا کار از فریدون عموزاده خلیلی. ولی فیلم شما با تمام این تردیدها و سوال ها بصراحت وارد این فاز شده. طرح این موضوع برای این گروه سنی از نظر شما چه صورتی دارد؟ چه مزایا و معایب و محدودیت هایی برایش قائلید؟ با چه پشتوانه ای به این مقوله پرداخته اید؟
همه ما دوران بلوغ را طی می کنیم و می دانیم که از همان موقع نگاه ها فرق می کند. خیلی از این نگاه های عاشقانه ، ممکن است بعدها به زندگی ختم بشود. این اتفاق به هر حال می افتد و نباید به صورت تابو به آن نگاه کرد. وقتی وجود دارد، اصلا چرا تابو باشد و چرا اینقدر از گفتنش پرهیز می کنیم؟ اما اینجا تم عشق در «هامون و دریا» بهانه است. نباید صورت قضیه را نگاه کنیم که یک کار عاشقانه کرده ایم. تم عشق برای محک زدن افرادی است که در راه پرخطری گام برمی دارند و دچار تحول می شوند. آخر فیلم ، وصال نمی بینید. می خواستم به چیز دیگری برسم که نمی دانم موفق بوده ام یا نه. به هر صورت ، هدفم این نبوده که بگویم یک عاشقانه ساخته ام.
مگر ساختن فیلم عاشقانه چه اشکالی دارد؟!
اصلا اشکالی ندارد. عشق جزو زندگی ماست. دور تا دور روستای تیمنک علیا از روستاهای تربت جام کوه است و ساکنان آنجا بهار و تابستان خانه هایشان را ول می کنند و می روند در کوهپایه ها چادر می زنند. آنجا دخترهای 12 14ساله در کنار پسرهای 15 - 16ساله زندگی می کنند و آخرش هم عشقشان به ازدواج می رسد. کلا زندگی عاشقانه ای دارند و مدام دنبال بهانه اند که آواز بخوانند. دختر و پسر وارد چادر که می شوند و نگاهشان به ساز می خورد، بدون هیچ رودربایستی برمی دارند و شروع می کنند به خواندن و آوازشان توی کوه و دشت می پیچد.
ما همیشه در روابط واقعی جامعه مان یک چیزی داریم و در روابط و رسانه های عمومی جور دیگری حرف می زنیم. برای همین است که من نظر کارشناسی روان شناسی و اخلاقی را می خواهم. می خواهم بدانم از منظر آموزشی اگر موضوعی را که هست و البته برخوردی هم نباید با آن کرد، با یک فیلم نهادینه کنیم و جا بیندازیم ، چه تاثیری روی بچه ها می گذارد؟ قبل از تولید، شما یا کانون روی این موضوع کار کارشناسی کرده بودید؟
وقتی کتاب خریده می شود و در اختیار من قرار می گیرد طبیعی است که قبلش مطالعات کافی و بررسی های لازم درباره اش انجام شده باشد. وقتی کسانی کتاب را خوانده اند و بعد هم سناریو از صافی شان گذشته ، یعنی اصل ماجرا را قبول دارند. من امیدوارم به این ماجرا بیشتر و بیشتر پرداخته شود. چون حرف عشق ، حرف قشنگی است. همه ما با عشق زنده ایم ، پس چرا باید از آن غافل بمانیم؟ چرا باید این ماجرا را پنهان کنیم؟
گفتید عشق بهانه و محملی است برای قصه تحول شخصیت اصلی. خب ، چه لزومی داشت این قصه برای این گروه سنی اتفاق بیفتد؟ ضمن این که اگر آدم های فیلم به جای بچه ها بزرگ ترها بودند، هم مشکل انتخاب بازیگر نداشتید و هم قصه باورپذیرتر می شد.
واقعیت این است که کتابی که خریده شده بود، همین جوری بود و تهیه کننده هم کانون بود. برای همین من در نهایت باید به آن سمت و سو می رفتم. وگرنه به قول شما اگر تهیه کننده کانون نبود، می شد برای بزرگسالان هم ساخته بشود.
فیلم بین حکایت قدیمی و یک داستان امروزی در نوسان است ، ولی تکلیفمان با آن خیلی معلوم نیست. داستان فیلم بیشتر به مفهوم قصه و حکایت با مفهوم قدیمی اش نزدیک است. قصه از نظر ماهوی با یک داستان امروزی متفاوت است. مثلا این که در قصه ها اتفاقات خارق العاده ای می افتد. چون روابط علی و معلولی خیلی اهمیت ندارد و ما همه چیز را در آنها باور می کنیم. در قصه بیشتر تیپ داریم و در داستان ، شخصیت. در فیلم شما هم کاراکترها به تیپ نزدیک ترند تا شخصیت. مثلا نوجوان عاشق فیلم مثل قصه های قدیمی برای معشوقش ساز می زند و آواز می خواند. اگر این اتفاق آگاهانه بود، چرا سعی نکردید روایت امروزی تری از آن بسازید؟
قصه فیلم ما به افسانه ها تنه می زند. این را یک جای دیگر هم گفته ام. به هر حال ، ما باید وفادار به کتاب نگاه می کردیم و خیلی از خط اصلی و پررنگ قصه دور نمی شدیم.
این طور که می گویید ماجرای اقتباس ، حسابی دست شما را در این کار بسته!
وقتی خیلی نکته به نکته و مو به مو از روی چیزی که در کتاب نوشته شده ، بسازیم و در حقیقت کتاب را دکوپاژ کنیم ، دیگر نمی شود اسمش را اقتباس گذاشت. من تغییراتی را که لازم بود، در کار لحاظ کردم. اگر نگاه کنید می بینید که در حد امکان ، چقدر تلاش کرده ام که شخصیت ها را درست نمایش بدهم ، ولی واقعا بیشتر از این جا نداشت که به خصوصیات شخصیت ها بپردازم. از طرف دیگر هم کتاب و هم فیلم به کارهای عارفانه تنه می زنند. هم می خواهند به روز باشد، هم افسانه را یدک می کشند.در هر دوی آنها هفت خوانی گسترده می شود که شخصیت اصلی با گذر از آنها به تحول می رسد. علاوه بر این ، چند نفر دیگر را هم با خودش می کشد و می برد. این 7نفر راه می افتند تا به ماهی هایی برسند که می توانند سمبلیک باشند، ولی آنها به برکه زیبا و جای موعودی نمی رسند. نمی دانم چقدر توانسته ام این مضمون را برسانم. اگر نشده ، شاید زبان من الکن بوده است.
بین صحبت های شما مثالی به ذهنم رسید؛ وقتی پیرزن آدرس ماهی های شفابخش را در ناکجاآباد می گوید، هامون تک و تنها و پیاده سفرش را شروع می کند و بقیه با تجهیزات و سواره راه می افتند، ولی چندبار در طول سفر به هم می رسند. با محاسبه منطق زمانی آنها که وسیله دارند باید تندتر بروند و زودتر برسند و هامون که پیاده است باید با مشکلات بیشتری روبه رو بشود. این جزو همان روابط علت و معلولی است که گفتم در قصه ها نقض می شوند تا شخصیت اصلی به نتیجه دلخواه نویسنده برسد. فقط با این نگاه که حتما باید به قصه وفادار باشید، با همه این محدودیت ها کنار آمدید؟
مساله آب برایم خیلی مطرح بود. آن 7نفر انگار دارند به گردش می روند. ولی قهرمان اصلی مان هامون با پایمردی حتما به هدفش می رسد. آنها عاشقانی هستند که در این راه سخت و مشکل یکی یکی جا می زنند؛ ولی هامون می رود تا به آب می رسد. این همان آبی است که آنها قدرش را نمی دانند و اسبشان را با آن می شویند. خلاصه این که آب و سختی های راه برایم خیلی مهم بود. ابعاد دیگری را هم در نظر گرفته بودم که بتوانم به افسانه شاه پریان نزدیک شوم ؛ ولی فقط در همین حد می توانستم مطرحش کنم. شاید باید بیشتر به عمق قضیه توجه می شد که این پرداخت از روی کتاب است.
از انتخاب لوکیشن ها بگویید. تربت جام و ساز و آواز هم در کتاب اصلی بود یا شما تعلق خاطری به آن منطقه داشتید و اینها را در فیلمنامه با هم مونتاژ کردید تا به شخصیت عاشق پیشه فیلمتان کمک کنید؟
ساز و دوتار در کتاب هم هست ؛ ولی کاشان و گلاب گیری نیست. سعی کرده ام به حواشی کویر هم بپردازم که از نظر جغرافیای انسانی گله به گله اش با هم فرق می کند. مثلا نیاسر برای خودش یک تکه از بهشت است ؛ ولی 60 - 70کیلومتر آن طرف تر کویری داریم که بی رحم است و هیچی تویش نیست. در کتاب هامون به مادر می گوید می روم خانه دایی برای کار و دیگر نمی گوید کجا. فکر کردم این دایی هم می تواند در حاشیه کویر باشد و کارش هم می تواند گلاب گیری باشد.
بله ، با این که هر دو کویرند، ولی کاملا فضای متفاوتی دارند. مثلا برخلاف تربت جام ، کاشان و حومه اش اصلا چیزی به عنوان موسیقی محلی ندارد. این کنتراست بین فضای نیاسر، کاشان و تربت جام به فضای غیررئالیستی کار بیشتر کمک می کند. می بینیم که هامون با یک مینی بوس خودش را از یک بیابان خشک و برهوت به آن آبشار عظیم در نیاسر می رساند.
بله ، موقع فیلمبرداری فکر می کردم وقتی با یک سفر دو سه ساعته می شود به کاشان و نیاسر سفر کرد که پر است از گل و گلاب و طبیعت بکر، چرا برویم شمال. اتفاقا وقتی ما کارمان را شروع کردیم موقع گلاب گیری بود و جمعیت خیلی زیادی می آمد. قبلش این مراسم را ندیده بودم. یکی دوبار به بهانه قالیشویان آمده بودم. تربتی ها بیشتر اهل سنت اند و در عوض در کاشان تعزیه نمود بیشتری دارد. خلاصه این که سعی کردم اینها را تا جایی که می شود در قصه بیاورم.
به نوعی نگاه مستندگونه تان را اینجا هم فراموش نکرده اید.
یک جور مرض است دیگر. کاریش نمی شود کرد.
تماشاگر به این که همه این لوکیشن ها در کویرند، کار ندارد. این کنتراست نظرش را جلب می کند و همان وجه افسانه ای قصه بیشتر در ذهنش شکل می گیرد و ممکن است باورپذیری اش را کم کند. مخصوصا می خواستید این کنتراست اتفاق بیفتد؟
خودم شیفته کویر و شنزارهای زیبایش هستم و عاشقانه دوستش دارم. البته به این هم فکر می کردم که ممکن است بعضی ها بگویند اغراق کرده ام و با تعمد انتخاب کرده ام. حالا هم به قول شما ممکن است اثر دیگری روی قصه داشته باشد.
کمی هم به اجرای کار بپردازیم. این هم سوالی است که درباره فیلم هایی مثل فیلم شما و فیلم هایی که کلا از بازیگر حرفه ای استفاده نمی کنند، مطرح می شود. می دانم از اصطلاح نابازیگر خوشتان نمی آید. پس این جوری می پرسم که برای انتخاب بازیگران بومی و بچه ها چه مشکلاتی داشتید؟
آخر وقتی کودک مدام قد می کشد، بازیگر کودک حرفه ای که معنا ندارد. در این فیلم اگر می خواستیم از هنرپیشه حرفه ای استفاده کنیم فقط می توانستیم لباسش را عوض کنیم تا شکل و شمایل روستایی پیدا کند؛ ولی مسلما وقتی حرف می زد و تهرانی حرف می زد، پوزخند می زدیم. همه آنهایی که بازیگر حرفه ای هستند هم بالاخره روزی آمده اند جلوی دوربین تا شده اند بازیگر. حالا اینها چون دفعه اولشان است می شوند نابازیگر و بقیه بازیگر؟ چه لزومی دارد اینها را از هم جدا کنیم. بنازم به آن نابازیگری که بدون خوردن خاک صحنه و طی تحصیلات آکادمیک این جریان می آید و اینقدر خوب ایفای نقش می کند. جای کسی را که تنگ نمی کند. تربت جام اصلا سینما ندارد. اکثرشان تلویزیون هم ندارند. از روزی که ما بچه ها را دیدیم تا پایان کار، کمتر از 3ماه طول کشید. نه کلاسی بود و نه آموزشی. برای همین به نظرم در همین حد هم کار مهمی کردند.
بازیگر نقش اصلی چطور انتخاب شد؟
با دستیارم برزو نیک نژاد به دبیرستان ها و مدارس راهنمایی تربت جام رفتیم و انتخابشان کردیم. بازیگر هامون هم تنها کسی بود که در جمعی که با استادشان دوتار می زدند، هم می خواند و هم می زد و از نظر چهره هم برای این کار مناسب بود.
این پروسه در کاشان چطور طی شد؟
احمد صابر و زهره استادی که نقش دایی و زن دایی را بازی می کنند، از بازیگران تئاتر کاشان بودند. دختری که انتخاب شد و علاقه زیادی داشت و واقعا مشتاق بود، روزهای آخر از من می پرسید امیدی به من هست و من به او امید دادم و گفتم چرا که نه. طبیعی بود که بازی هایشان تئاتری و غلوآمیز باشد. خیلی سعی کردم این حالات را ازشان بتراشم. برایشان توضیح می دادم شما الان روی صحنه تئاتر نیستید که برای صندلی مثلا سی ام بازی کنید. حرکت مژه شما را هم دوربین می بیند. باهاشان خیلی چانه زدم تا به هر حال به اینجا رسید.
در جلسه مطبوعاتی گفتید کاش نویسندگان فعالتری داشته باشیم تا ما به کار اصلی خودمان که کارگردانی است بپردازیم. نوشتن را دوست ندارید یا فکر می کنید وجود یک نویسنده حرفه ای بیشتر به کار کمک می کند؟
فکر می کنم اگر به اندازه کافی فیلمنامه نویس داشته باشیم ، دلیل ندارد فیلمسازان ما خودشان فیلمنامه بنویسند. کار ما از آنها جداست. ممکن است خیلی ها بهتر از من بنویسند، من چرا نباید از آنها استفاده کنم؟ اگر سناریوی خوبی به دستم برسد، من چرا باید نیرو بگذارم؟ در عوض می توانم فیلمم را با سرعت بیشتری بسازم. تازه ممکن است فیلمنامه من آن جوری که باید و شاید نباشد و نارسا باشد. دلیلی ندارد فیلمنامه نویس و کارگردان یکی باشند.
البته بخشی اش هم به خاطر قضیه مولف و این حرف هاست.
این ماجرا بد جا افتاده. این نیست که من کارگردان اگر نویسنده هم باشم ، مولفم و اگر نباشم ، نه. می شود نویسنده نبود و مولف بود. سینما هم یک جور تالیف است. فکر می کنیم اگر نویسندگان قدری فقط به کار نوشتن بپردازند، بر کیفیت سینمای ایران خیلی تاثیر می گذارد.
ابزار تعیین کننده نیست
من نمی خواهم به واسطه ابزار تولید روی کارها یک جور ارزش گذاری کنم. چیزی که برای من مطرح است ، ذهنیتی است که در یک ماتریال نقش می بندد و نمودار کار ماست. شاید این طرز فکر یا انگاره به خاطر خالی بودن و سطحی بودن بعضی از کارهای ویدئویی به وجود آمده باشد. ویدئو ابزاری قابل دسترسی است. هر کس می تواند با هندی کم تصویر بگیرد و همین باعث می شود خیلی زود مدعی شود. به نظرم خیلی فرق نمی کند با چه دوربین و وسیله ای ذهنیتمان را پیاده کنیم. این جوری هم نیست که وقتی وسیله و ابزار عوض شد، نوع نگاه و تفکر هم تغییر کند و سطحی تر و نازل تر شود. دست کم این قضیه در مورد من صدق نمی کند. کارهای غیر نگاتیوم به اندازه نگاتیوی ها برایم اهمیت دارد. ابزار و ماتریال نباید تعیین کننده باشد.در همین «هامون و دریا» ممکن بود به دلیل سختی های جلوه های ویژه اش ، نگاتیو جواب ندهد. برای همین قرار بود بعضی جاها را با ویدئو بگیریم. اما در نهایت دیدیم همان نگاتیو هم جواب می دهد. می بینید، یعنی ویدئو هم همان اندازه برایم جدی است. فکر نمی کنم نباید ارزش ها را به این صورت در نظر بگیریم ، یا به خاطر در دسترس بودن و ضبط ساده ویدئو نباید ارزشش را پایین بیاورد.
جابر تواضعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم