در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گرچه باردار بودم و این کار برایم آسان نبود اما با آشنایانی که داشتم توانستم خیلی زود چند نفر را پیدا کنم که برایشان از فرزندان یا افراد سالخورده فامیل نگهداری کنم. از آنجایی که اصولا صبر و حوصله زیادی داشتم این کار برایم خستهکننده نبود و حتی از آن لذت میبردم.
همه دوستان و اطرافیانم به من میگفتند که من با چه صبری میتوانم در حالی که خودم دو دختر 2 و3 ساله دارم از کودکان دیگر هم نگهداری کنم، اما برای من چون هدف بزرگتر یعنی خرید خانه مهم بود سعی میکردم با سختیهای این کار بسازم و هر طور که شده از پس آن بربیایم. تنها زمانی که من برای چند ماه نگهداری کردن از بچهها را کنار گذاشتم، هنگامی بود که فارغ شدم و سومین دخترم را به دنیا آوردم.
پس از به دنیا آمدن سومین دخترم چند ماهی را استراحت کردم و به توصیه همسرم سعی کردم کودکان کمتری را برای پرستاری قبول کنم. گر چه معمولا اوضاع به شکلی بود که هر مادری تنها برای 3 یا 4 ساعت فرزندش را به خانه من میآورد تا مواظبت کنم، اما با این حال با وجود سه فرزندی که خودم داشتم دیگر وقت زیادی برایم باقی نمیماند. دختر کوچکم 3 ماهه بود که با مادر ناتالی آشنا شدم. خانم برد تنها یک دختر 6 ماهه داشت و به خاطر شاغل بودنش مشکلات زیادی برای نگهداری از دخترکش داشت.
او از طریق یکی از دوستانم به من معرفی شد و اولین باری که من و بچههایم را دید مطمئن شد که میتوانم از پس نگهداری دخترش ناتالی به خوبی بربیایم. او از من قول گرفت که در طول چند ساعتی که دخترش پیش من است به خوبی از او نگهداری کنم و در مقابل هم او همه سعیاش را خواهد کرد تا از نظر مالی جبران کند. ناتالی حدود یک ماه هر روز پیش من میآمد و مادرش پس از چند ساعت او را میبرد.
نگهداری کردن از او در کنار 3 فرزند دخترم کار چندان دشواری نبود چون دخترهایم را به شکلی تربیت کرده بودم که آزار و سر و صدای زیادی نداشتند و میتوانستند خودشان تا حد کمی خود را سرگرم کنند. تا آن که اتفاق بدی افتاد. آخرین روزی که ناتالی پیش من آمد به تازگی وارد 7 ماهگی شده بود. او لباس صورتی زیبایی پوشیده بود و کلاه قشنگی هم مادرش سر او گذاشته بود. خانم برد پس از گذاشتن ناتالی در خانه من، گفت که حدود 3ساعت بعد به دنبال او میآید تا دخترش را با خود ببرد.
مثل همیشه ناتالی را در آغوش گرفتم و داخل خانه بردم. او در طول یک ماهی که پیش من میماند بشدت با من انس گرفته بود و دیگر از غریبیها و گریههای روزهای اولش هم هیچ خبری نبود. حدود نیم ساعت بعد از این که خانم برد خانه من را ترک کرد سراغ ناتالی رفتم که در پارک بازیاش گذاشته بودم. آنجا بود که متوجه شدم او بیحال روی زمین دراز کشیده و مایع مشکوکی از بینی و دهانش بیرون میآید. من که بشدت ترسیده بودم سه دخترم را با خود برداشته و ناتالی را به بیمارستان بردیم، ناتالی 2 ساعت بعد جان خود را از دست داد.»
خانم اودری ادمونز 45 ساله حدود 12 سال است به اتهام بقتل رساندن دخترک 7 ماههای به نام ناتالی در زندان به سر میبرد. او متهم است در حالی که از این دختر بچه نگهداری میکرده است به علت نامعلومی او را تکانهای شدید داده است که این تکانها به بچه بشدت آسیب رسانده و در نهایت موجب مرگ او شده است. طبق آنچه که پزشکی قانونی اعلام کرده است علت مرگ ناتالی تکانهای شدید و ضربه محکمی است که به سر او وارد شده و او را دچار خونریزی مغزی کرده است. خانم ادمونز در حالی که همه سعی خود را کرد تا بیگناهیش را ثابت کند با رای اعضای هیات منصفه به 18سال حبس محکوم شد.
او از همان زمان پشت میلههای زندان است و تنها ماهی 2 بار با سه فرزندش که اکنون 11، 14 و 15 سال سن دارند ملاقات میکند. همسر خانم ادمونز یک ماه پس از این که او به اتهام قتل راهی زندان شد از وی تقاضای طلاق کرد و او را برای همیشه ترک کرد و این زن با کار زیاد در زندان سعی کرد به همه اطرافیانش بفهماند که او زنی نیست که سبب مرگ دختر بچهای 7 ماهه شود. «من هر چه سعی کردم نتوانستم ثابت کنم که در مرگ ناتالی هیچ نقشی نداشتهام. اصلا نمیدانم چطور ممکن است که خانواده برد تصور کنند که من دخترشان را بقتل رساندهام.
من به هیچ عنوان آدم خشنی نیستم و هرگز حتی یک بار هم دست روی کسی بلند نکردهام. من هیچوقت حتی صدایم را برای سه دخترم بالا نبردم چه برسد به این که رفتار خشنی از خودم نشان دهم و بخواهم آزاری به کسی برسانم. من به خاطر سوءتفاهمی که پیش آمده است به نادرست قاتل معرفی شدهام. در طول سالهایی که شبانه روز را پشت میلههای زندان گذراندهام مدام حوادث آن روز را با خودم دوره میکنم و هر چه سعی میکنم به نکتهای خاص پی ببرم که بتواند مرا به جوابی برساند، بیفایده است.
من مطمئن هستم که ناتالی قبل از این که به منزل من آورده شود دچار این اختلال مغزی شده و وجودش پس از چند ساعت درخانه ما توانست علائم این اتفاق را نشان دهند. من روز حادثه حتی یکبار هم به طرف پارکی که ناتالی را برای بازی در آن گذاشتم نرفته بودم و برخلاف همیشه که بازی سه دخترم سر و صدایی هم تولید میکرد آن روز بچهها هم کاملا ساکت بودند. این ادعاهای بیربط دادگاه مبنی بر این که من از سر و صدای زیادی که سه دخترم همراه ناتالی ایجاد میکردهاند خسته شدهام و به خاطر فشار عصبی دست به آزار رساندن به ناتالی زدهام دروغی فاحش است.
من هرگز نمیتوانم دست روی کودکی بلند کرده باشم که مسوولیتش به من سپرده شده است. امیدوارم که خانم برد هرگز فراموش نکند که در طول یک ماهی که من از دخترش نگهداری میکردم هرگز حتی یک روز هم نگذاشتم به او بد بگذرد و اتفاقی برایش رخ دهد و حتی از سه فرزند خودم بیشتر مراقب او بودم.
از این که پس از 12سال اکنون دادگاه فرصت مجددی فراهم کرده است تا این پرونده را بازخوانی کند بسیار خوشحالم. وکیلم به من میگفت که تحقیقات جدید روی این پرونده که سالهای سال از آن میگذرد به نقاط روشنی رسیده است که میتواند بیگناهی مرا ثابت کند. شاید واقعا ثابت شود که ناتالی به علت دیگری جان خود را از دست داده است و من واقعا در مرگ او هیچ نقشی نداشتهام. این روزها مدام در حال برنامهریزی برای روزهای پس از آزادیم هستم. زمان زیادی را از دخترانم دور بودهام و دلم میخواهد این زمان را هرچه زودتر جبران کنم.»
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: سیبیاس نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: