نگاهی به فیلم جاده گوانتانامو

بی عدالتی در مسیر سبز

مستند داستانی «جاده گوانتانامو» همان موقعیت تکراری ، اما موثر قرار گرفتن شخصیت در محیطی که متعلق به او نیست را تم اصلی خود قرار داده است.
کد خبر: ۱۵۹۶۰۶
 همان توفیق اجباری که به تجربه ای ناخواسته ، اما تعیین کننده در زندگی شخصیت می انجامد. 3دوست پاکستانی مقیم انگلیس برای شرکت در مراسم ازدواج دوست خود به پاکستان و از آنجا به افغانستان می روند و به عنوان اعضای احتمالی گروه القاعده از سوی امریکایی های اشغالگر افغانستان دستگیر و تحت شکنجه قرار می گیرند. داستان کاملا واقعی است و شخصیت های راحل ، عاصف ، و شفیق در نقش اصلی خود رو به دوربین جریان را آن گونه که به چشم دیده اند، توصیف می کنند.

تصویرسازی این خاطره ها به عهده بخش داستانی اثر است که نقشی مهم در کلیت اثر و جذاب ، اما باورپذیر کردن آن دارد.فضای جغرافیایی داستان ، فضای جنگی تلخ و نازیبایی است ، چه به لحاظ موقعیت تصویری که بیابان های خشک و آدم های خاک آلوده نتراشیده و امکانات حداقل و شرایط سخت زیستی را دربردارد، چه به لحاظ وضع روحی که آشوب ، درگیری ، شکنجه و کشت و کشتار است.

جذاب کردن این فضا بدون گریز زدن تصویری به بهانه تغییر لوکیشن به خارج از آن ، قدرت دراماتیک زیادی می طلبد. سازندگان اثر همه تلاش خود را کرده اند که این داستان در دل همین تلخی ها و زشتی ها روایت شود و تماشاگر را هم در تمام مدت روایت علاقه مند به دنبال کردن ماجرا نگه دارد. شیوه ای که برای این منظور استفاده شده شرح ماوقع از زبان خود شاهدان اصلی و با نماهای نزدیک صورتشان نه به شکل معمول نمای مدیوم مصاحبه شونده است تا کوچک ترین تغییرات میمیک صورتشان مورد توجه قرار بگیرد و بیشترین استفاده ممکن ، از این تنها مستندهای برنامه شده باشد. در بین توصیفات این شاهدان ، تصاویر سینمایی داستانی ، ما را در جریان جزییات این حادثه تکان دهنده قرار می دهند.

به این ترتیب جاده گوانتانامو مخاطب خود را با خود به درون شکنجه گاه های نیروهای امریکایی مدعی حقوق بشر در افغانستان می برد تا با بازی های توانا و تصاویر گیرای خود، تجربه بودن در زندان های گوانتانامو و کمپ دلتا را به تجربیات خبری دیداری و شنیداری تماشاگران خود بیفزاید.

نکته قابل توجه در این فیلم ، جمع درستی میان حفظ حال و هوای مستندگونه تصاویر با تاثیرگذاری و گیرایی و جذابیت سینمایی آنهاست. دوربین ادعا نمی کند واقعا در محل حادثه بوده که بخواهد فاصله خود را با وقایع حفظ کند و حالت دوربین مخفی داشته باشد با صدای غیرقابل تشخیص و کادرهای تصاویر نامتعارف و تکان های آزاردهنده. سازندگان اثر به این مهم آگاه بوده اند که مخاطب قرار است این شرایط سخت را با فیلم ، به شخصه تجربه کند نه این که از دور ناظر ماجراها باشد. دوربین به صورت کاملا داستانی به شخصیت ها نزدیک می شود، نماهای خیلی درشت ازشان می گیرد، دردهایشان را کاملا سینمایی به تصویر می کشد و حتی موسیقی و افکت های صوتی و صدابرداری دالبی هم به کمک تصویر می آیند و به قدرت اثرش می افزایند. تصاویر این فیلم ، مستندگونگی خود را با بازی های خوب و قدرتمند، طراحی قوی صحنه و لباس و واقع نمایی جزییات حادثه حفظ می کنند نه با کیفیت پایین تصویر و صدا به شیوه عمده مستند داستانی ها که غالبا هم غیرقابل تحمل و آزاردهنده هستند.

چینش گفتارهای شاهدان اصلی ، در مسیر همان سیر دراماتیک فیلمنامه قرار دارند. گزیده می گویند و هر آنچه لازم و موثر است نه بیشتر. در واقع بهتر است بگوییم شاید تدوین خلاقانه و آگاهانه گفتارها به آنها رنگ داستانی داده است. به بیان دیگر، جاده گوانتانامو با هوشمندی کامل به جای نزدیک کردن داستانی ها به مستند، مستندها را به داستانی واقع نما نزدیک کرده ، چرا که باور همیشه اصل است و سندیت خشک و بی انعطاف واقعی ، فرع. موسیقی از دیگر وجوه تمایز این فیلم است. شباهت زیادی شاید برحسب اتفاق میان موسیقی این فیلم و فیلم وهم انگیز و هولناک دیوید لینچ «جاده مال هالند» دیده می شود و البته شباهت نام این دو فیلم هم قابل توجه است.

همه چیز در جاده می گذرد. جاده ، راه بین آغاز و مقصد، نمادی از زندگی و مسیر هدایت یا شقاوت انسان ، پر از حادثه های غیرمنتظره ، قدم زدن بر پل از مو باریک تر و از شمشیر برنده تر میان بهشت و جهنم ، تعلیق میان مرگ و زندگی ، شوق زود رسیدن و هراس هرگز نرسیدن ، ناگهانی ها در میان تکرارها و هم خواب و بیداری. رد پای همه این معانی را در هر دو فیلم مذکور می توان دید. موسیقی در این دو اثر، مهم ترین نقش را در القای این حالات عمدتا روانی و آبستره ایفا می کند. مسیری که این سه دوست ناخواسته در آن قرار می گیرند به نوعی طریقت برایشان محسوب می شود. راه وصول به حقیقت در میان دروغ های خوشرنگ و لعاب حقیقت نما.

جاده گوانتانامو با همه سختی ها و رنج هایش طریقت سلوک اشراقی شخصیت هایی است که دور از زادگاه خود در کشوری که از مسببین چنین جنایات وحشیانه ای است زندگی می کنند، به اراده ای پنهان وارد مبارزه ای ناخواسته می شوند. به همرزمان وطنی خود می پیوندند و اگر ابتدا سودای رهایی دارند و تافته ای جدا بافته از دیگران هستند به مرور با شناختی که از همزبان های امریکایی خود پیدا می کنند، آشکارا ساز مخالف می زنند، قوانین زندان را نقض می کنند، در مخالفت حتی از هم بندهای خود هم پیشی می گیرند، در بازجویی ها انگیزه ای برای دفاع از خود ندارند و یاد می گیرند مسیر زندگی را از این پس با چشمان باز و با شناخت طی کنند. جاده گوانتانامو از این نظر قابل مقایسه با فیلم شاعرانه و نمادین و تاثیرگذار فرانک دارابانت «مسیر سبز» (1999) است.
راحل ، عاصف و شفیق مثل پل اجکامپ که نقش او را تام هنکس بازی می کند شاهد هستند؛ شاهد اعدام. در مسیری که از بند تا مرگ کشیده شده است. هرچه هست در این مسیر سبزرنگ است. انگار دنیایی خارج از این وجود ندارد و تنها در دل این رنج ها و دردهاست که می شود زندگی را آن طورکه هست شناخت. از آن دالان مرگ تنها پل زنده بیرون می آید. زنده به معنای حیات واقعی جسم و روح.

از آن زندان های مخوف گوانتانامو و کمپ دلتا هم گویی تنها این سه دوست جان سالم به در برده اند تا آنچه دیده اند بازگو کنند، شهادت بدهند و ما را بر مسیر سبزی که در آن قرار داریم ، آگاه کنند. مسیر سبزی که در آن بی عدالتی گناهی نابخشودنی است و تاوانی سنگین دارد و در این میان آن که شاهد بوده بهای شناختش رنج مضاعفی است که متحمل می شود.


آزاد جعفری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها