درباره فیلم «اسکناس‌سازهای تقلبی» نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی‌

متقلب‌های فرمان!

«اسکناس‌‌سازهای تقلبی» محصول سینمای اتریش را استفان روزویتسکی براساس قصه کتاب آدولف برگر کارگردانی کرده است. این فیلم درام جنگی که حال و هوایی جنایتکارانه دارد، نماینده رسمی کشور اتریش در رقابت‌های اسکار بهترین فیلم خارجی سال است که در مرحله نهایی توانست یکی از پنج فیلم اصلی این رشته از رقابت‌ها باشد. فیلم که در حقیقت محصول مشترک این کشور اروپایی با آلمان است، طی سه ماه گذشته نمایش موفقیت‌آمیزی در اتریش داشته است. در تبلیغات فیلم آمده است: «یک مرد باهوش لازم است تا پول به دست بیاید و یک آدم نابغه می‌خواهیم که بتواند زنده بماند.»
کد خبر: ۱۵۸۹۴۵

 قصه‌

«اسکناس‌‌سازهای تقلبی» یک ماجرای واقعی است که قصه بزرگ‌ترین عملیات جعل اسکناس تاریخ بشر را تعریف می‌کند، این عملیات در سال 1936 توسط نیروهای آلمان نازی ترتیب داده شد. سالمن سورویچ ملقب به سالی (با بازی کارل مارکوویتس) سلطان جعل اسکناس است. او در دوران حکومت آلمان نازی در شهر برلین زندگی می‌کند و روزگارش را با وقت‌گذرانی‌‌‌های بیهوده، بازی ورق و دوستی با آدم‌‌هایی می‌گذراند که در داخل رستوران‌ها و کافه‌ها هستند. بزودی (و خیلی ناگهانی) اوضاع به ضرر او تغییر می‌کند و ستاره اقبالش افول می‌کند. او دیگر نمی‌تواند زندگی همراه با تقلب خود را ادامه دهد، زیرا توسط یکی از آدم‌های بانفوذ و نظامی شهر یعنی فردریش هرتسوک (با بازی دیوید اشتروسو) دستگیر می‌شود. سالی بلافاصله به ارودگاه کار اجباری در ماتاسون فرستاده می‌شود. او در آنجا مجبور به کار می‌شود و در همان حال تلاش می‌کند شرایط زندگی خوبی برای خودش فراهم کند. مهارت‌هایی که سالی در زندگی شخصی گذشته‌اش داشته، در اینجا کمک زیادی به او نمی‌کنند. بزودی وی را به یک اردوگاه جدید در ساشتهاوس منتقل می‌کنند. به محض ورود، او یک بار دیگر با هرتسوک رودررو می‌شود.

هرتسوک در این محل مشغول انجام یک ماموریت محرمانه است. از آنجا که سالی توانایی خوبی در جعل اسکناس دارد، وی و گروهی از زندانیان حرفه‌ای مجبور می‌شوند، در اردوگاه به کار تولید پول‌های جعلی رایج خارجی بپردازند. این کار تحت برنامه‌ای عنوان «عملیات برهارد» انجام می‌شود. گروه سالی  که آدولف برگر زندانی با بازی آگوست دیهل هم در بین آنها قرار دارد  به خاطر کاری که می‌کنند یک محل اقامت لوکس پاداش می‌گیرند. زمانی که سالی تصمیم می‌گیرد اسکناس‌های تقلبی آلمانی هم تولید کند و با این کار اقتصاد این کشور ضعیف را قوی کند، برگر حاضر به همکاری نمی‌شود، او نمی‌خواهد هیچ کمکی به نفع آلمان نازی انجام دهد و مهارت‌هایش را در اختیار فاشیست‌ها بگذارد. به جای آن وی حتی تلاش می‌کند عملیات برهارد را هم با مشکل روبه‌رو کند. سالی که با برگر دوست صمیمی شده، حالا در وضعیت دشواری قرار می‌گیرد. او باید یا اخلاقیات را به صورت کامل کنار گذاشته و در خدمت فاشیسم قرار گیرد یا این‌که به ندای عقل و وجدان خویش گوش کرده و راه درست را پیش گیرد. تصمیم‌گیری او بسیار مهم است، زیرا در شرایط جنگی هر تصمیم‌گیری به نوعی بازی با جان زندانیان بی‌گناه است.

نقد

بسیاری از فیلم‌های جنگی با نگاهی به یک حادثه واقعی ساخته می‌شوند و در اینجا آدولف برگر، نویسنده کتاب خودش یکی از کاراکترهای اصلی قصه هم هست. سینمای آلمان طی چند سال اخیر فیلم‌های خیلی خوبی روانه بازار سینما کرده و این محصول مشترک جدید آن با اتریش هم حال و هوای همین محصولات تماشایی را دارد. تاریخ همیشه برای دنیای سینما جذابیت خاص داشته و این بار در یک درام جنگی، تماشاچی با هیجان و دلهره خاصی روبه‌روست. قصه فیلم حکایت یک بحث اخلاقی است که به زبانی شیرین تعریف می‌شود. کاراکترهای جذاب آن پیچیده هستند، ولی براحتی می‌توانند با تماشاگران سراسر جهان ارتباطی نزدیک برقرار کنند. نبرد میان کاراکترهای آرمان‌گرا با کاراکترهای پراگماتیک قصه دیدنی است و نوع روابطی که در دل قصه فیلم ترسیم می‌شود، روی پرده سینما تازگی خاصی دارد تا قبل از این در کمتر فیلم سینمایی روابط بین آدم‌ها، این‌گونه جذاب و پرتنش به تصویر کشیده شده است.

تمام تلاش سازندگان فیلم این بوده که از نظر تاریخی دقیق باشد و تماشاگران برای اولین بار می‌توانند اردوگاه‌های جنگی آلمان را در آن سال‌ها از نزدیک ببینند.

با وجود لحن روشنفکرانه فیلم، می‌توان آن را کاری عامه‌پسند هم ارزیابی کرد و تماشاچی عادی هم به اندازه روشنفکران از دیدن این فیلم لذت خواهد برد. فیلم بحث فقط اخلاقیات در شرایط سخت تاریخی را پیش می‌کشد و قهرمانان اصلی‌اش هیچ‌یک آدم‌هایی موجه یا قهرمان نیستند. با پیشرفت قصه فیلم است که این ضدقهرمان‌ها به خودشان می‌آیند و با پشت کردن به زندگی گذشته، راه و روش تازه‌ای را برای ادامه زندگی در پیش می‌گیرند. مشابه این قصه را در دوران مختلف و در کشورهای متفاوت می‌توان پیدا کرد و جالب است که هر بار که چنین قصه‌ای تعریف می‌شود، تماشاچی از آن استقبال می‌کند. با وجود آن که کاراکتر اصلی قصه فیلم 45 سال دارد و مردی میانسال است، ولی جوانان بیننده ارتباطی خوب و صمیمی با او برقرار می‌کنند. قصه فیلم در 15 دقیقه اول، شخصیت نامعقول و منفی او را به خوبی معرفی می‌کند تا بتواند در ادامه تغییرات مثبت روحی و روانی‌اش را به شکلی مستدل و منطقی به تصویر بکشد. بازی خوب کارل مارکوویتس هم کمک زیادی به باورپذیرتر شدن این کاراکتر می‌کند. استفان روزویتسکی کارگردان اتریشی‌تبار فیلم، برخلاف کارهای مشابه تلاش دارد، قصه‌اش را از منظری تازه به نمایش بگذارد و همین نکته است که آن را از کارهای مشابه سال‌های اخیر مجزا می‌کند. او موفق می‌شود ترس و درد و رنج مردم آلمان را در فیلمش به شکلی قابل قبول به تصویر بکشد.

کیکاووس زیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها