در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای ویلیام فلین، 32 ساله از سال 1990 که 16سال داشت، به اتهام به قتل رساندن مردی به نام گریگوری اسمارت راهی زندان شد. حکم دادگاه برای این پسر جوان که همراه دوستش مرتکب قتل شده بود، به رای اعضای هیات منصفه 28 سال حبس اعلام شد. در طول سالهای سال که این پسر جوان پشت میلههای زندان بود، سعی زیادی کرد بتواند اشتباه گذشتهاش را جبران کند و به زندگی برگردد؛ اما تحمل 28 سال زندان برای او میتواند به قیمت تمام شدن دوران جوانیاش باشد. در حالی که حدود 10 سال از حبس او در زندان مانده است، با خواندن نامهای 6 صفحهای با دستخط خودش که در زندان نوشته بود، از پدر مقتول و خانواده درجه یک او خواست در مورد حکم او تجدیدنظر کنند و اجازه دهند او از زندان آزاد شود و بتواند به زندگی عادی برگردد. نامهای بلند از تمامی افرادی که آقای فلین را تایید کرده بودند و حمایتش میکردند، ضمیمه پرونده او بود که نشان میداد تلاشهای او برای تبدیل شدن به مردی مثبت و درستاندیش دروغ نبوده و او تمام سعیاش را کرده است تا بتواند به راه درست هدایت شود.
«در مورد قتل آقای اسمارت، هیچ توضیحی نمیتوانم بدهم. کاری که من کردم یک اشتباه بسیار بزرگ بود که برای هر کس در زندگی اتفاق نمیافتد. من درست فکر نمیکردم و از همین جا آغاز شد. در طول سالهایی که پشت میلههای زندان بودم، بارها و بارها گذشتهام را مرور کردم تا متوجه شوم کجای کارم اشتباه بوده است. رفتارها و پندارهای غلط من در جوانی باعث شد دست به کاری بزنم که وجدانم هرگز آن را نپذیرفته است. مرگ آقای اسمارت بیش از خانواده او برای من هم سنگین تمام شد. نگاه این مرد حتی لحظهای از جلوی چشمان من دور نمیشود و نمیتوانم آن صحنه را از یاد ببرم؛ اما دوست دارم همه افرادی که این پرونده را خوانده و یا در مورد آن چیزی دیدهاند، بدانند من عوض شدهام.
من آن پسر لجباز و شرور قدیمی نیستم که به خاطر چند هزار دلار پول، دست به جنایت میزد. من سعی کردم خودم را تغییر دهم. در این 10 سال هم توانستم کمک زیادی به خودم بکنم. در زندان مدرک کارشناسی کامپیوتر را گرفتم و توانستم به عنوان یک کارمند در زندان مشغول به کار شوم. درست است که کار کردن من با همه افراد دیگر تفاوت دارد؛ زیرا از یک سلول کوچک باید کار خود را آغاز کنم؛ اما این مهم است که بدانید همه سعیام را کردهام تا به اینجا رسیدهام. دلم میخواهد مثل همه افرادی که توانستند زندگی را بار دیگر شروع کرده و به خوشبختی رسیدهاند، این فرصت را داشته باشم تا زندگی کنم و عوض شوم. شاید این تنها نقطه امید برای زندگی آینده من باشد. وابستگان و فامیلهای نزدیک آقای اسمارت باید بدانند من آدم سابق نیستم و دلم میخواهد این موضوع را هر طور شده به آنها ثابت کنم. امیدوارم آنها این فرصت را ازمن نگیرند.»
آقای فلین با این که خودش میداند احتمال بسیار کمی وجود دارد 10 سال باقیمانده زندان بخشیده شود؛ اما سعی زیادی میکند تا دادگاه و خانواده مقتول را راضی به انجام این کار کند. او در زندان توانست با پشتکار بسیارش کامپیوتر را بخوبی فرا بگیرد و از راه دور عضو چندین موسسه خیریه شود. او توانست بسرعت محبوبیت زیادی کسب کند و به همین خاطر ماموران زندان و حتی مقامات روی او حسابهای دیگری باز کردند. او در طول روز که در زندان است، مدام به انجام کارهایی که از خارج زندان به او محول شده است، میپردازد و توانسته اعتماد بسیاری را به خود جلب کند.
2 سال قبل نیز آقای فلین در زندان با زنی که او هم به 5 سال حبس محکوم شده بود، آشنا شد. آشنایی آنها در زندان به ازدواج انجامید و اکنون در حالی که آقای فلین همچنان باید در زندان بماند، همسر قانونیاش آزاد شده و در منزلش به همراه دختری که از ازدواج اولش دارد زندگی میکند. همسر آقای فلین یکی از افرادی است که سعی زیادی میکند تا بتواند شوهرش را از پشت میلههای زندان بیرون بیاورد. او هم با نوشتن نامهای با امضای خودش از دادگاه خواسته است تا در مورد حکم آقای فلین تجدیدنظر کند.
این زن که اکنون خودش رئیس حسابداری یک شرکت است، عنوان کرده همسرش را بخوبی میشناسد و میداند تلاش زیادی کرده است که خود را تغییر دهد. این زن با ادعای این که تضمین خواهد کرد، پس از آزادی همسرش او هرگز دیگر مرتکب کوچکترین خلافی نمیشود، از بستگان مقتول خواسته تا شانس دیگری به این پسر جوان بدهند تا بتواند زندگی را تا جوان است، تجربه کند. لیست بلندی هم از افرادی که با آشنایی از راه دور با این مرد حاضر شدهاند پس از آزادی، او را به استخدام درآورند، یکی دیگر از کاغذهایی است که وارد پرونده این مرد شده است؛ اما با وجود تمامی این مدارک و شواهد مبنی بر این که این مرد جوان تغییر کرده و هرگز دیگر سراغ کار خلاف نمیرود، بستگان مقتول که از دست دادن گریگوری برایشان بسیار سنگین تمام شده بود، بدون توجه به درخواستهای مکرر این پسر هنوز هیچ جوابی به او ندادهاند.
از نظر آنها پسری که میتواند در 16 سالگی در قبال پولی که از همسر آقای اسمارت دریافت کرده است، به سوی این مرد شلیک کند، باید تا 28 سالی که برایش تعیین شده است، در زندان بماند و جزای کارش را پس بدهد. از نظر آنها این که او توانسته علیرغم التماسهایی که آقای اسمارت به او و دوستش میکرده است تا وی را به قتل نرسانند، این پسر با شلیک 2 گلوله به زندگی او خاتمه داده است، کاری است که جای بخشش ندارد و آنها نمیتوانند به هیچ عنوان از حکم او چشمپوشی کنند.
«کاری که من کردم وحشتناک بود. هر روز که میگذرد بیش از پیش متوجه کار زشتم میشوم و خودم شرمسار از کاری که انجام دادم، خجالتزده میشوم و از خدا میخواهم مرا ببخشد. عمل زشتی که در آن سالها انجام دادم، میدانم به هیچ عنوان قابل بخشش نیست و تا پایان عمر با من باقی خواهد ماند؛ اما در عین حال تصور میکنم دادن شانس دیگری به من برای زندگی شاید بتواند فردی را از حالت بدون مصرف به آدمی مفید تبدیل کند. اکنون من هم احساس میکنم فردی بیجان هستم که هویت و وجودم را باید از پشت میلههای زندان فریاد بزنم. شاید اگر فرصتی داشته باشم که زندگی کنم، بتوانم اشتباهات بسیار بزرگ گذشتهام را جبران کنم. شاید من واقعا تغییر کرده باشم و لیاقت بخشش را داشته باشم. من مستحق شانس دیگری برای زندگی هستم.»
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: سیبیاس نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: