در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سینمای ملی با آنچه که تاکنون درباره مصداقها و تعاریف آن گفته شده بسیار ارتباط نزدیکی دارد با سینمای مسعود جعفریجوزانی. بااینکه او تحصیلکرده سینما در امریکاست (در کالج مودستو و دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو که ظاهرا با سعید اسدی دیگر کارگردان فعال ایرانی در آنجا همکلاس بوده) و جزو فیلمسازان نسل پس از انقلاب به حساب میآید؛ اما با مروری کلی بر فیلمهایی که ساخته، میتوان این گرایش جدی را در آنها پیدا کرد.
جوزانی علاوه بر این، جزو فیلمسازان برجسته سینما نیز هست؛ او تاکنون یکبار بهخاطر فیلمنامه «شیر سنگی» برنده جایزه از جشنواره فجر شده و اینکه تاکنون جایزه مهم دیگری نگرفته، هم معلول شرایط خاص دورههای مختلف جشنواره است و هم به فراز و نشیبی مربوط میشود که جوزانی در دوران فیلمسازیاش تجربه کرده است. یعنی بهبیان ساده همه فیلمهای این کارگردان آثار درخشانی نیستند و فیلمهای خوبش نیز طبق معیارهای تولیدات سینمای ایران سنجیده میشود. روند فیلمسازی جوزانی به این نحو بود که در ابتدای فعالیتش با سه فیلم جادههای سرد، شیر سنگی و درمسیر تندباد، بسیاری را نسبت به آینده خود امیدوار کرد.
این سه فیلم سوای ارزشهایشان بهعنوان آثاری بومی با مایههای تاریخی و قصههای جذاب، به گونهای با یکدیگر ارتباط تماتیک و نیز شکلی داشتند که همین نکته باعث شد به آنها بهعنوان یک تریلوژی موفق نگاه شود.
تصور غلطی که گاهی درباره بزرگداشتهای جشنواره در برخی مطالب و گفتهها منعکس میشود حکایت از نوعی غفلت دارد که بیش از هر چیز به سینما و بزرگان آن لطمه میزند. این تصور بیمارگونه به ما میگوید که فیلمسازان بزرگ سینمای ایران تنها چند چهره سرشناس و قدیمی هستند که آثار ماندگاری ساختهاند و در کارشان صاحب سبک میباشند. آنها زمانی که به نامی مثل جعفریجوزانی برمیخورند با به رخ کشیدن آنچه میدانند حتما ادعا میکنند فیلمسازانی اینچنین شایستگی تجلیل ندارند و هنوز به مرز استادی نرسیدهاند که از آنان تجلیل شود.
سوای اینکه معیار شناخت آنها برای سنجش استاد چیست، باید گفت که این کار مشابه همان اتفاقی است که هر سال در جشنوارههای معتبر دنیا میافتد. حتما که نباید کسی با معیارهای ما به لقب استادی نائل آمده باشد. آیا اگر فیلمسازی به خاطر تداوم کارش یا نمایندگی یک تفکر یا گرایش در سینما مورد تجلیل قرار میگیرد و آثارش مرور میشود، محکوم به این است که پیرمرد نیست یا جایزه جهانی نگرفته است. سینمای ایران پر از سرمایههایی است که عاشقانه و علاقهمند مشغول کارشان هستند و باید قدر آنها را به نیکی دانست. جعفریجوزانی که هم اینک شرکت فیلمسازی جوزانفیلم را اداره میکند، جزو فیلمسازان برتر سینمای پس از انقلاب است که آهسته و پیوسته در این مدت کار کرده و فیلمهایش همواره در سینمای ایران مطرح بودهاند. او برادر فتحالله جعفریجوزانی، مجریطرح و مدیرتولید و پدر سحر جعفری جوزانی بازیگر است. هم بهعنوان کارگردان چهرهای معتبر است و هم به عنوان فیلمنامهنویس و تهیهکننده.
فیلمنامه «سایه خیال» بهکارگردانی حسین دلیر کار اوست و در مقام پشتیبانیکننده باعث ساختهشدن فیلم بزرگ و مهمی مثل «ناصرالدینشاه آکتور سینما» بهکارگردانی محسن مخملباف شده است. فیلم چهارم او پس از «در مسیر تندباد» بسیار تفاوت داشت از آنچه انتظار میرفت. «یک مرد، یک خرس» سوای تلاش کارگردانش برای ایجاد درامی با حضور مردی (با بازی حمید جبلی) با یک خرس و نیز دشواریهایی که برای ساخت چنین فیلم نامتعارفی وجود دارد، اما اثر ناامیدکنندهای بود که از لحاظ کیفی و زیباییشناسانه بسیار دور بود از سهگانه قبلیاش.
آخرین فیلمی که از جوزانی دیدهایم «بلوغ» است که یک دهه پیش در مقطعی ساخته شد که گرایش به طرح مباحث سیاسی و حاد اجتماعی در میان فیلمسازان زیاد دیده میشد. این فیلم داستان رابطه زوجی عجیب (با بازی ویشکا آسایش و حسین یاری) است که میکوشند تا خود را از وضعیت روزمرگی خلاص کنند و روی این اصل دست به کارهای عجیبی میزنند. فیلم در زمان خودش در نقدها و نظرهای کارشناسان بهعنوان اثری شتابزده و کمی آشفته ارزیابی شد و از آن استقبال چندانی نشد. از چند سال پیش هم که جعفریجوزانی درگیر ساختن سریال عظیم «در چشم باد» است که ظاهرا روبهپایان است و باید منتظر یکی از عظیمترین تولیدات تلویزیون درباره تاریخ معاصر ایران باشیم.
تعداد فیلمهایی که جعفریجوزانی در این 23 سال ساخته، نشان از گزیدهکاری او دارد و همه میدانند که این بزرگداشت یا مرور آثار او در جشنواره به معنای این نیست که کارنامه این کارگردان را در همینجا متوقف کنیم. تعداد فیلمهای این هنرمند و نیز کیفیت آنها گویای پایان دوره جعفریجوزانی نیست. او هنوز وقت و انرژی بسیاری دارد و میتواند تا سالها یکی از بهترین فیلمسازان فعال ایران بماند. امری که به آن عنایتی نمیشود این است که اولا مرور بر آثار یک کارگردان مورد احترام، بهمعنای اثبات استادی و تاثیر فوقالعادهاش نیست و دوما وقتی چنین برنامهای ترتیب داده میشود باید آن را به حساب این گذاشت که قرار است روی نوع خاصی از سینما و فیلمها تمرکز شود و نه ستایش همهجانبه از جمیع شوون کاری یک کارگردان.
درباره اینکه جعفریجوزانی جزو فیلمسازان خوب و شناخته شده کشورمان است و نباید گاهی تحت تاثیر فضای موجود درباره برخی موارد اغراق شود نیاز به این توضیح است که ستایشهای بیجا و بیپشتوانه درواقع آفتی است برای آن فیلمساز. جایگاه مسعود جعفریجوزانی بیش از همه برای خود او روشن است.
پس اگر قرار است به او و سینمایش پرداخته شود، دیگر قصهگویی و تخیل درباره چیزهایی که میتوان همانها را به جان فورد هم نسبت داد، از نظر اخلاقی و حرفهای کار پسندیدهای نیست. سینمای ایران در حال حاضر مدیون فیلمسازانی مثل جعفریجوزانی است که با احترام به شعور مخاطب و با توجه به این که سینما یک کانون سرگرمیساز است، فعالیت میکند و با در نظر گرفتن این نکته مهم آثاری میسازد که سالها بعد میتواند باعث افتخار او در جشنوارهای مثل فجر شود. اگر به مسعود جعفریجوزانی آنگونه که هست پرداخته شود، قطعا انتخاب او برای مرور آثارش کاری درست و حرفهای بوده؛ اما اگر به این بهانه بخواهیم درباره چیزهایی تبلیغ کنیم که او فاقد آنهاست، راه را به اشتباه رفتهایم. به همین دلیل این برنامه در جشنواره فجر امسال میتواند الگوی مناسبی باشد برای سالهای بعد و جشنوارههای دیگر که به فیلمسازان دیگر هم پرداخته شود و سینمای ایران به چند کارگردان بزرگ و جریانساز محدود نشود.
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: