در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«غیرمنتظره» روایت جوانی به نام محمود است که به دلیل قابلیتهای زیباییشناختی مورد توجه صاحب یک موسسه تبلیغاتی قرار میگیرد تا با تبدیل شدن به مانکن به رویاهای خود جامهعمل بپوشاند، اما این حرفه به تدریج به هویت وی بدل میشود و بر اخلاق و شخصیت گذشتهاش تاثیر میگذارد. نقطه عطف این استحاله شدن به ضعفها و کمبودها و سرخوردگیهایی برمیگردد که محمود در گذشته بویژه در دوران نوجوانی و هویتیابی با آن درگیر بوده و به دلیل نبود پاسخ منطقی از سوی دیگران و جامعه، وی به سرکوب تمایلات و خواستههای خویش دست زده و گویی اینک مانکن شدن به برونفکنی و عقدهگشایی وی منجر شده و ضمیر ناخودآگاه وی را به سطح نهادی و آگاه آورده است.
محمود حتی روی اسم خود نیز همین حساسیت را دارد و به بیژن و هویت ثانویه و تبلیغاتیاش دل خوش میکند و با همسرش بر سر بیژن بودن به جای محمود، اصرار میورزد. او بیش از هر چیز نزد روانشناس، ضمیر ناخودآگاهش را لو میدهد و با زبان خویش پرده از رازش میگشاید این که همواره به چهره و موهایش توجه داشته و همیشه جلوی آینه بوده و به همین دلیل مورد سرزنش پدرش قرار میگرفته است.
در واقع او در یک پارادوکس عاطفی رفتاری رنجآوری به سر میبرد که از تضادهای جنسیتی وی بر میآید و میان زیبایی و مردانگی وی کشمکش و فاصله ایجاد میکند به قول افرا مربی یوگا وی از زیبایی خود شرم دارد و آن را پنهان میسازد و این حس با خصلتهای مانکن بودن یعنی غرور و بی اعتنایی در تضاد آشکاری قرار میگیرد. محمود که همواره به دلیل مرد بودن منویات درونی و تصویر و انگارههای ذهنی خویش را از دیگران پنهان میدانست اینک توجیه عقلانی برای بروز آنها مییابد و همین مساله نقطه آغاز درام قصه میشود و کارگردان پیام اخلاقی خود را از دل همین وضعیت بیرون میکشد. در واقع مانکن بودن در اینجا به صرف هویت تبلیغاتی و حرفهای آن بر نمیگردد و اشاره نمادینی است به مسخشدگی انسان که تمام هویت و حریت خویش را در این استحاله میبازد و بر باد میدهد.
در واقع کریمی میخواهد پشت این مانکنیسم بسیاری دیگر از اسمزدگیهای مدرن را به چالش بگیرد و مورد نقد قرار دهد و اتفاقا در تبیین این موضوع دستکم به لحاظ
روان شناسی دچار ضعفهای عمدهای است یعنی این وضعیت روانشناسانه به لحاظ داستانی و قصهپردازی به درستی تبیین نمیشود و از منطق علمی و سینمایی به دور است. مهمترین سویه این ناکارآمدی در تعامل محمود با همسرش اتفاق میافتد. دلایل و بسترهای روانشناختی درگیریهای محمود با شیوا بسیار خام و سادهانگارانه فرض شده و از منطق درونی و روایی نیز برخوردار نیست.
این بیمنطقی در ارجاع نهایی محمود به شیوا قابل ذکر است. این که وی صرفا به دلیل ترس شیوا از فقدان دوباره شوهرش تمام محبتها و مهربانیهای وی را یکباره نادیده میگیرد و زیرپا میگذارد. این رابطه به لحاظ سینمایی نیز دچار خلاءهای پررنگی است.
مثلا هنگام تمرین یوگا محمود یا همان بیژن به افرا علت استرس و عدم تمرکز خود را به خاطر نوبت دکتر همسرش به خاطر سقط جنین میداند بدون این که از پیش درباره این موضوع اطلاعاتی به مخاطب داده شود.
ضمن اینکه محمود با آن همه علاقهای که به شیوا داشته و نشانههای متعددی از آن نیز در فیلم قرار دارد و حتی به خاطر او با سالک (شهاب حسینی) مدیر تبلیغاتیاش درگیر میشود، اما بدون هیچ منطقی داستانی مخاطب با بیمهری و دل کندن وی با شیوا مواجه میشود از سویی دیگر شیوا نیز در برابر این قهر بیمنطق، تنها عشق و محبت میورزد و همه چیزش را به پای محمود میگذارد گر چه در ظاهرش این غرور است که جلوهگری میکند. این نوع روایت از زن، بهانه خوبی برای فمنیستهاست تا به نقد از تصویر ذلیلانهای که از جنس آنها در فیلم شده است، اعتراض کنند.
غیر منتظره دو پیام اخلاقی را به موازات هم پیگیری میکند یکی خیالبافی و رویایی بودن نسل جوان و به آنها گوشزد میکند که فریب ظاهر خود و دیگران را نخورند و زندگی خویش را به پای این تبلیغات پرهیاهو قربانی نکنند و دیگری تذکری به زوجهای جوان تا قدر یکدیگر را بدانند و از با هم زیستن لذت ببرند.
در رهگذر این پیامرسانی عریان نقدی نیز به دنیای رسانهای و تبلیغاتی مدرن میشود که چگونه رویاهای مجازی و دستنیافتنی را جایگزین آرمانهای حقیقی زندگی میکند و چهره واقعی انسانها را پشت آرایش و نقاب گریم پنهان میسازد، اما فروش خوب این فیلم نشان میدهد واقعیت جامعه چندان هم دور از مانکنیسم نیست.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: