در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک روز، شاه میل داشت به شکار پلنگ برود. بر حسب تصادف آن روز باران بیموقع بارید، به طوری که شکار پلنگ ممکن نبود. شاه از این پیشامد متاسف شد. صادق سرمد که شاعر بود جلو رفت و در حالی که به مجید موقر (که مرد چاقی بود) اشاره میکرد، گفت: بهتر است شاهنشاه به جای شکار پلنگ همین جا شکار خرس بفرمایند. مجید موقر از این سخن نتوانست جز خندهای تلخ جوابی بدهد.
بر حسب تصادف روز بعد، در هنگام بازدید از باغ وحش مشهور پاکستان، میمونها در یک قفس حرکات جالب توجهی میکردند.
حرکات عجیب یک میمون که صداهای خاصی در میآورد مورد توجه شاه قرار گفت و از موقر که نزدیک بود پرسید: این میمون چکار میکند؟ موقر با همان سادگی به صادق سرمد اشاره نمود و عرض کرد: قربان خیال میکنم شعر میگوید.
شوخی در محافل جدی، ص 247
به نام مصدق، به کام زاهدی
شش ماه پس از سقوط مصدق، دولت زاهدی زیر سرنیزه نظامیان، انتخاباتی انجام داد که اکثریت کرسیهای مجلس شورای ملی و سنا را جیرهخواران دربار و عوامل نشاندار استعمار اشغال کردند. خبرنگار مجله تایم امریکا، ماجرای این انتخابات را بدین شرح نقل کرده است:
«... ماجرا، یک چشمبندی قشنگ بود، دوازده تن منتخب خوشبخت، پیش از آن که اولین رایدهنده، رای خود را به صندوق بیندازد، انتخاب شده بودند... انتخابکنندهای، رای خود را به صندوق انداخت. سپس سه بار به صندوق تعظیم کرد. وقتی علت تعظیم را از او پرسیدند گفت: این صندوق معجزه میکند. رای به اسم مصدق میاندازی، به اسم زاهدی در میآید!»
لطیفههای سیاسی، ص 190
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: