سفیر امریکا می‌گوید برو

در آخرین ماه‌های سلطنت پهلوی، اکثر رجال سیاسی و نظامی، مخالف خروج شاه از کشور بودند ولی شاه ناگزیر بود که به نظر امریکایی‌ها بیشتر اهمیت دهد، چرا که صحنه‌گردان واقعی، آنها بودند. قره‌باغی در مصاحبه با بی‌.بی.سی در این زمینه می‌گوید:
کد خبر: ۱۵۷۹۳۱

در یکی از جلساتی که من به حضور اعلیحضرت رسیدم، ... بهشون عرض کردم... که اگر از مملکت خارج بشوید... در مورد کشور، جان‌نثار عرضی نمی‌کنم چون خود اعلیحضرت بهتر اطلاع دارید ولی در مورد ارتش که فعلا مسوولیتش‌رو به عهده من واگذار کردید... وضع ارتش به این منوال نخواهد بود. با توجه به این بحران چون این مسافرت یک مسافرت عادی نیست، من استدعا می‌کنم که اعلیحضرت از مسافرت صرف‌نظر بفرمایند. برگشتند و به من فرمودند که چی می‌گی؟ الان سفیر امریکا با ژنرال هایزر اینجا بودند و از من ساعت و روز حرکتم را می‌خواستند.

داستان انقلاب، مجموعه نوارهای بی.بی.سی، قسمت 31‌

 

زودتر برو!

اما ویلیام سولیوان در خاطرات خود، جریان ملاقات با شاه و ابلاغ دستور واشنگتن به او مبنی بر ترک ایران را این‌چنین تشریح می‌کند:

 ... پیامی از واشنگتن دریافت داشتم مبنی بر این که در اولین فرصت، شاه را ملاقات کنم و به او بگویم که دولت ایالات متحده امریکا مصلحت شخص شاه و مصالح کلی ایران را در این می‌بیند که هر چه زودتر ایران را ترک گوید... من تا آنجا که می‌توانستم با لحن ملایم و مهربان مضمون پیام واشنگتن را به شاه ابلاغ کردم. او با دقت و آرامش به پیامی که او را به ترک کشورش دعوت می‌کرد گوش ‌داد و وقتی که حرف‌های من تمام شد رو به من کرد و با لحن کم و بیش ملتمسانه گفت: خیلی‌خوب. اما کجا باید بروم؟

پیامی که از واشنگتن دریافت کرده بودم به این نکته اشاره‌ای نداشت... ولی به عنوان اظهار نظر خودم گفتم ملک شخصی شما در سوئیس چطور است؟ شاه بلافاصله این نظر را رد کرد و گفت: وضع سوئیس از نظر امنیتی خوب نیست سپس قبل از این که من پیشنهاد دیگری را عنوان کنم، گفت: ما در انگلستان هم ملکی داریم ولی هوای آنجا خیلی بد است. شاه پس از بیان این مطلب سکوت اختیار کرد و با چشمانی پراحساس به من خیره شد. لحظه‌ای بعد گفتم: آیا میل دارید برای ارسال دعوتنامه‌ای از امریکا اقدام کنم و ترتیب مسافرت شما را به امریکا بدهیم؟

شاه یکمرتبه از جای خود حرکت کرد و با هیجانی شبیه حرکت یک پسر کوچک گفت: اوه... شما این کار را برای من می‌کنید؟

ویلیام سولیوان، آنتونی پارسونز، خاطرات دو سفیر
ترجمه محمود طلوعی، ص 210

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها