در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در اواخر 1978 مرانش خطری را که از جانب آیتالله خمینی از فرانسه متوجه شاه بود تشخیص داد و کوشید موجبات اخراج آیتالله را از آن کشور فراهم سازد. او به تهران پرواز کرد تا در این خصوص با شاه مشورت کند... شاه گفت که مایل است فرانسه آیتالله را نگه دارد چون اگر به سوریه یا لیبی برود خطرناکتر خواهد بود. به نظر مرانش لحظه غمانگیز ملاقات وقتی بود که شاه رو به سوی او کرد و گفت: کنت عزیز، امیدوارم این مطلب را درک کنید که من نمیتوانم به ملتم شلیک کنم. مرانش با اندیشیدن به سیل تظاهرکنندگان که در تهران ایجاد وحشت میکردند، پاسخ داد: اعلیحضرت، در این صورت شما از دست رفتهاید.
فردای آن روز مرانش در پاریس به دیدن پرزیدنت ژیسکاردستن رفت. رئیسجمهوری فرانسه برای خوشامدگویی به او از پشت میزش برخاست و پرسید: چی شد؟ مرانش جواب داد: درست مثل لویی 16. ژیسکار گفت: پس کارش تمام است.
ویلیام شوکراس، آخرین سفر شاه
ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی
ص 23
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: