در نگاه نخست به این پیشنهاد، چند پرسش مهم پیش روی ماست ؛ پرسش هایی نظیر آیا با شرایط موجود، امکان چنین کاری وجود دارد؟ یا آن که اصلا چنین طرحی صحیح است یا خیر؟ در ادامه ، چند تن از فعالان عرصه کتاب کودک به این پرسش ها پاسخ می دهند.
در عرف جامعه و نیز به اعتقاد فعالان بازار تجاری ، یکی از راه هایی که از آن طریق می توان کالای مرغوب را از کالاهای بنجل تمیز داد، علامت استاندارد است. علی القاعده برای کالاهای مشمول استاندارد، ساز و کار، قوانین و دستورالعمل هایی تعریف و وضع شده است که بر اساس آن می توان سطح کیفی کالا را تعیین کرد؛ اما آیا پیش کشیدن بحث استاندارد برای کتاب ها صحیح است؟
تعدادی از نویسندگان بر این عقیده اند که کتاب هم نیاز به درجه بندی و استاندارد دارد، بخصوص زمزمه های استاندارد کردن کتاب بیشتر از سمت و سوی متولیان و نویسندگان کتاب کودک و نوجوان شنیده می شود که خودش جای تامل و تعمق دارد. به نظر می رسد دلیل اصلی عنوان شدن این موضوع آن است که شخصیت ، سلیقه ، طرز تفکر و به طور کلی آینده انسان در این سنین قوام پیدا می کند. اینها چند نمونه از بی شمار پرسش ها و نگرانی هایی است که به ذهن نویسندگان و ناشران حقیقی کتاب کودک و نوجوان می رسد. چیزی که هست ، این است که هنر و خلاقیت را نمی توان به طور کلی در یک چارچوب قرار داد؛ چارچوبی که بیشتر سلیقه ای است تا قانونی و کیفی.
باید قبول کرد هنر یکی از راه های بسیاری است که مردم از طریق آن جهان عینی را می کاوند و درباره آن می اندیشند و از این راه به چگونگی رشد و توانایی های خویش پی می برند. هنر این فرآیند را به شکل ویژه کار خلاق انجام می دهد. خلاقیت هنر به این دلیل است که پس از آن که هنرمند آثار خویش را آفرید، در درون آثار به هستی اجتماعی خویش ادامه می دهد. ویژگی هنر در مهارت استفاده از ابزار هنری است. زبان ، کلمات ، ساختار یا تصویرگری از جمله ابزار هنر و خلاقیت هستند؛ اما می شود این خلاقیت را درجه بندی کرد؟ می شود براحتی از کنار کتاب هایی که نویسندگانشان اندک آشنایی ای با اصول و قواعد کار کودک ندارند، گذشت؟
داوود غفارزادگان نویسنده در این باره می گوید: نوشتن و در کل کار خلاقه ، ملاک خاصی ندارد. ما ملاک کلی برای نوشتن نداریم و اگر ما یک ملاک برای نوشتن بگذاریم کاری ضد خلاقیت انجام داده ایم. ملاک ها را باید در درستی زبان ، چاپ و سفیدخوانی و... در کار کودک رعایت کرد. اصلا این امکان پذیر نیست که به نویسنده ملاک و چارچوب ارائه کنیم.
اما منوچهر احترامی نویسنده و خالق شخصیت های محبوب داستانی کودک نظر دیگری دارد. او معتقد است که وجود استانداردهایی برای کتاب کودک طرح خوبی است و شاخص اصلی این استاندارد را هم زبان می داند. وی می گوید: وجود استانداردهایی برای زبان ، سوژه و پیام ، کار خوبی است. در دنیا هم این کار را انجام می دهند. با شناختی هم که از مصطفی رحماندوست دارم می دانم بیشتر دغدغه ایشان روی زبان است. به طور کلی ادبیات کودک و نوجوان 2 منظور دارد: یکی آموزش و دیگری تفریح. نباید تفریح همراه با آموزش بد و ناصحیح باشد. بیشتر این بدآموزی ها یا کج آموزی ها زبانی است. واژگانی هستند که نباید برای این گروه سنی به کار برده شوند. باید توجه کرد که برای هر کتاب و متنی زبان مخصوص به خودش وجود دارد که باید به وسیله نویسنده رعایت شود. در رمان یک زبان خاص داریم ، در روزنامه ای مثل جام جم با شمارگان بالا هم زبان مخصوص به خود داریم و در یک متن تحقیقی هم همین طور. درباره ادبیات کودک و نوجوان هم همین طور است.
اما آیا می توان ساده انگارانه به این امید بست که پشت پرده این استانداردسازی ، اعمال سلیقه و دسته بندی های ادبی و... پیش نخواهد آمد؟ اصلا این کار به نفع ادبیات کودک و نوجوان تمام می شود؟
داوود غفارزادگان نظر جالبی درباره استاندارد کردن دارد: به گمانم با این کار، از چاله کتاب های سطحی به چاه سلیقه ها می افتیم. به هر حال باید تشخیص را به مردم بدهند. اولیا، مربیان و بچه ها اغلب تشخیص شان در مورد کتاب درست است.
فتاحی نویسنده کودک و نوجوان با این کار موافق است ، اما وجود هیات منصف را دور از ذهن می داند. او می گوید: اگر بتوان هیات منصفی را پیدا کرد طرح مفیدی خواهد بود؛ اما مساله اینجاست که فکر نمی کنم چنین هیات منصفی وجود داشته باشد. با این کار درگیر سلیقه های شخصی می شویم.
فضای آزاد، اولین و آخرین شرط خلاقیت
تمام کتاب هایی که در طول یک سال چاپ یا حتی تجدید چاپ می شوند، خوب و کیفی نیستند. این یک حقیقت است ، اما تمام حقیقت نیست.
کتاب های خوب تنها در کنار کتاب هایی که از نظر کیفیت در سطح پایین تری قرار دارند جلوه می کنند. اصلا باید این توانایی را داشته باشند که در مقابل انبوه کتاب های سطحی یا متوسط بدرخشند. از سوی دیگر، این موضوع هم درست است که کتابی به نظر گروهی سطحی است و به نظر گروه دیگری عمیق. به نظر می رسد در مورد کتاب کودک و نوجوان بهترین قضات ، خود بچه ها هستند. فتاحی ، فضای آزاد را در کار کودک و نوجوان می پسندد و خوانندگان کتاب ها را بهترین قضات می داند و می گوید: همین فضای آزاد که هست بهتر می تواند جوابگوی نیازها باشد. بهتر است خوانندگان نظر اصلی را بدهند و می شود ما هم با داشتن جشنواره ها، دادن تقدیرنامه ها و... کتاب های خوب را به مردم معرفی کنیم ، چون به گمانم تشکیل این هیات دور از ذهن است.
پخش خوب: استانداردی که ناشر اثر سخیف رعایت می کند!
کتاب های سطحی ، اگر هیچ خصوصیت مثبتی نداشته باشند، دست کم یک حسن دارند: روند پخش قوی. براحتی می شود آنها را سر هر خیابان ، توی هر دکه روزنامه فروشی یا حتی توی داروخانه ها تهیه کرد؛ چیزی که در مورد کتاب های با کیفیت کمتر دیده می شود. این مساله که بازار پر رونق آثار ویژه کودک و نوجوان را به رخ می کشد، حاکی از هوشیار نبودن والدین و در مقابل ، سوءاستفاده ناشران و توزیع کنندگان این قبیل کتاب ها نیز است.
داوود غفارزادگان می گوید: کار بازاری هم بالاخره انجام می شود. نمی شود هم جلویش را گرفت.
ظاهرا چون گردش مالی کار کودک و نوجوان زیاد است و شاید به همین دلیل ، مساله استاندارد سازی را پیش کشیده اند. به نظر می رسد در چاپ کتاب مبتذل و سطحی مشکلی نداریم. اگر مشکلی هست برای کارهای خوب است. کسی بر سر کارهای سطحی دعوا ندارد و بر سر کارهای جدی است که نویسنده با مشکلات زیادی از طرف ناشران و وزارت ارشاد و متاسفانه تعدادی از نویسندگان کودک و نوجوان مواجه می شود.
فتاحی هم درباره کتاب های سطحی می گوید: مشکل این است که کتاب های بازاری در همه جا وجود دارند و براحتی در دسترس مردم هستند. ما باید کاری بکنیم که کتاب های خوب در دسترس اولیا قرار بگیرد. هرچند منوچهر احترامی به طور کلی هدف این طرح را خوب می داند و با داشتن استاندارد برای کتاب کودک موافق است ، اما این استاندارد را مقطعی می داند و عقیده دارد که وجود استانداردی برای تمام زمان ها آرمانگرایانه است و امکان پذیر نیست: هدف طرح آن است که کسانی که دارند برای کودکان و نوجوانان کار می کنند کمی با دانش بیشتر کار انجام بدهند.
کسی که فعل و فاعل و در کل ارکان جمله را درست نمی داند نباید برای کودک و نوجوان کار کند و هنوز نیاز به آموزش دارد؛ چراکه بچه ها این خصوصیت را دارند که هرچه را در کتاب ها می خوانند بی چون و چرا قبول می کنند. اگر کودکی زبانی را بد یاد بگیرد خیلی مشکل است این زبان را در آینده تصحیح کرد.
علی چنگیزی