در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وی قبل از انقلاب با برپایی نمایشگاه های فردی در انجمن های فرهنگی بین المللی و گالری های معتبر داخلی و پس از سال های دهه 70 در نمایشگاه های داخل کشور به این سبک ادامه داده است. به اعتقاد این هنرمند، هنر کاریکاتور در امتداد هنرهای تجسمی قرار دارد و به همین دلیل وی همواره طنز سیاه را بخشی جدی از طنز گرافیکی و ترسیمی دانسته است.
برپایی نمایشگاه این کاریکاتوریست پیشکسوت با عنوان «انسان در قلمرو کابوس» در مان هنر نو که تا اواخر بهمن برقرار است بهانه ای بود تا با او درباره تازه ترین موضوعی که در دو سه سال اخیر به آن پرداخته ، به صحبت بنشینیم.
شهیدی در این نمایشگاه با به تصویر کشیدن فرم های انتزاعی و آبستره سوررئال همراه با فرم های خاص بصری و حرف نویسی های کج و معوج از متن کتاب قدیمی ارداویرافنامه که در کنار تصاویر کارتونی ، مفاهیمی پارادوکسیکال را القا می کنند، به شرح بخش هایی از متن گزارشگونه این کتاب باستانی و توصیف سفر ارداویراف به دوزخ و به طور کلی متافیزیک و عالم ارواح در قالب های دفرماسیون کارتونیک پرداخته است.
آنچه در پی آمده حاصل گفتگوی ما درخصوص انگیزه های او از کنکاش در این متن کهن و لزوم تحقیق و پژوهش در پشتوانه های فرهنگی و بومی و ایجاد جریان ماندگار کاریکاتور در ایران است.
چرا انسان در قلمرو کابوس؟ در چند سال اخیر چه اتفاقی سبب انتخاب این موضوع شد؟
این موضوع به سال های اخیر مربوط نمی شود. من در این چند سال توانسته ام با مخاطبانم ارتباط حرفی بگیرم. در 13 سالگی نمایشگاهی از کاریکاتورهای اردشیر محصص مرا با بیان تصویری از هنر کاریکاتور به عنوان یک هنر جدی آشنا کرد و من آموختم که کاریکاتور دیگر شوخی های عوامانه نیست ، بلکه دارای یک بیانیه است که می تواند از سیاست و اجتماع صحبت کند و محترم است ، چون در عرصه روشنفکری در کنار بقیه هنرها مانند تئاتر و موسیقی و... می تواند خودش را به نمایش بگذارد. از همان موقع ، کاریکاتور در مفهوم طنز هم به عنوان یک عامل هشداردهنده ، هم عامل بیدارکننده و هم ساختارشکن که می تواند بدون آن که موعظه کند، ذهن را به حرکت در بیاورد و فقط حالت سوال کننده داشته باشد، برای من مطرح بود.
طنز در حقیقت سرشتی دوگانه همراه با پارادوکس دارد و طرح هایی که از دوران نوجوانی با خطوط ساده می کشیدم ، پارادوکسی را بین ذهنیت و عینیت به نمایش می گذاشت و بیانی مطایبه آمیز و دو پهلو بود که از طریق کنار هم قرار دادن دو موضوع و رابطه ای که با هم می گرفتند، بیان تصویری از یک مضحکه بودند. اینها در حقیقت ادامه ذهنیت کاریکاتوریست های مطرح فرانسه مانند شاوان ، سامپه و... و هنرمندان تجسمی این کشور باتجربه دموکراسی و انقلاب فرانسه و جریان روشنفکری آلبر کامو و سارتر بود. من بعدها کاریکاتور را در مراحلی به فلسفه نزدیک کردم ؛ همچنین علاقه ام به هنرمندانی مانند برگمن در سینما، کافکا، سارتر و کامو در ادبیات ، ساموئل بکت و اوژن یونسکو در تئاتر و همچنین سینمای تجربه نیویورک که سوررئالیسم را به شکل دیگری به نمایش گذاشت ، در ارائه آثارم موثر واقع شد و در نهایت تمایل های شخصی مرا به طرف طنز سیاه برد که برای اولین بار در سال 1347 به نمایش درآید و مجموعه ای از نمایشگاه ها در گالری های فرهنگی برگزار کردم و ریشه های دلهره و کابوس از آن موقع در آثار من پیدا شد که توسط روزنامه نگارانی که به آنها توجه داشتند، چاپ می شد.
پس از انقلاب با برگزاری همین موضوعات ، یعنی بیان حالات انسان در قلمرو کابوس ، مجموعه ای از مفاهیم را که همان رابطه پارادوکس با هم دارند، پی گرفتم ؛ ولی این بار به صورت تراژدی و واقعی هستند که تجربه طبیعت رئالیسم دارند که در روابط غیررئال با هم قرار می گیرند و اتفاقی که در نمایشگاه اخیر افتاده این است که من این شیوه را به حالت انتزاعی برده ام ، یعنی سعی کرده ام دوباره تجربه های جدیدی را در قالب هنرهای تجسمی انجام دهم و همراه با آن مالیخولیا و ضدمنطقی را که در مسخ کافکا و آثاری مانند صدسال تنهایی و.
.. وجود دارد، به عرفان و فلسفه شرق و متافیزیک نزدیک کنم.
حالا که از عرفان شرقی گفتید، می خواهم بدانم این رودررویی و مواجه کردن انسان با روان خودش که در واقع مواجه کردن انسان با درونیاتش و عملکرد او در برابر جنبه های گوناگون زندگی است ، چگونه براساس دیدگاه های عرفانی و متافیزیکی شکل گرفته؟ با توجه به این که در نمایشگاه اخیرتان که انسان تنها در کنار روح خودش تصویر شده و مسائل مربوط به روح و جسم از اعماق اعتقادات موکد در کتاب کهنی مانند ارداویرافنامه به طنز کشیده شده است. به طور کلی توجه به مبانی فکری و اعتقادی در عرفان و فرهنگ خودمان را چگونه مدنظر داشته اید؟
اثر معروفی دارم که سال 1346 به چاپ های متعدد رسید. این اثر، فردی را پشت میز نشان می دهد که با تصویر خودش شطرنج بازی می کند؛ یعنی عدم تصویری که در آینه است با خود فرد که واقعی است به نوعی به بازی مشغولند. برای من مساله رویا عرصه های متفاوتی دارد؛ البته ما یک جنبه رویا را به صورت کابوس در فرویدیسم می بینیم. بعد دیگر رویا نیز در ناخودآگاه جمعی و تاریخی ما وجود دارد و من به عنوان یک ایرانی همواره سعی داشته ام خودم را به فرهنگ خودم متصل کنم ، در مقالات «عقل سرخ» سهروردی که از 16 سالگی خواندم و شیفته آنها شدم ، دقیقا مالیخولیا و رابطه و بازی مرموز دنیای واقع و روح و عدم و وجود را به طرز استادانه ای دیدم. یا مولانا که در این باره ساختارشکن است ، در بسیاری از فضاهای شعری اش کارهایی از این قبیل انجام داده است. شمس تبریزی نیز وارد بحث های بسیار عمیق روحی می شود که رابطه روح و جسم و بافت فلسفه و عرفان را که بین این دو است ، به نمایش می گذارد.
فکر می کنید تقویمی نگاه نکردن کاریکاتوریست ها و الزام دارا بودن عناصر بصری و ویژگی های بارز تجسمی در کنار نقاشی و گرافیک و همچنین باز کردن خطوط تازه ای که به جنبه های پژوهشی و تئوری در کنار ابعاد زیباشناختی در کاریکاتور تاکید می ورزد، تا چه حد در فضای کاریکاتور امروز ایران زمینه های پذیرش دارد؟
کاریکاتور مجموعه ای است که محور اصلی آن هنر، فرهنگ و فلسفه است. در کنار این می تواندکار ژونالیستی هم داشته باشد، ولی اگر محور فکر و فلسفه را نداشته باشد، کار ژورنالیستی سطحی است و در اختیار این یا آن نگاه گذرا خواهد بود. هنرمند کاریکاتوریست چون طنز، تاریخ و فرهنگمان و توان گرافیک امروز را پشت سر خودش دارد، می تواند ریشه دار کار کند. ولی از طرفی بزرگترین خطرش افتادن در دام بی سوادی و شوخی های بی مزه و بی هدف است.
تسلط بر ابعاد متعدد طنز و تجهیز شدن به تئوری هنر و شجاعت اخلاقی و فکری وجوه راهبردی این هنرند. این هنر بهترین جایی است که مدرن و مدرنیته می تواند خودش را به نمایش بگذارد؛ چرا که یک هنر اریستوکرات و اشرافی و قاب شده در گوشه ای مهجور نیست و در آن تعهد اجتماعی ، جنگندگی و فکر و عصیان وجود دارد. در این نمایشگاه کاریکاتور به سمت تصویرگری ذهن رفته و وجه طنز گرافیک را بیشتر به نمایش گذاشته است. در هر حال ، من کاریکاتور را محدود به یک جنبه خاص نمی دانم و ابعاد متفاوتی برای آن قائلم. البته هر کسی در نقطه خودش می ایستد و فضاهای خاص خودش را ارائه می کند. ولی باید خودشان را به دانش و تئوری بیشتر مجهز کنند تا فقط آدم های سبک و خوشمزه ترقی نکنند و آدم هایی رشد کنند که با قدرت ترین و نیرومندترین سلاح فرهنگی عصر امروز مجهزند. چرا که عهدنامه ها و تاریخ واقعی را کاریکاتوریست ها می نویسند. همان طور که تحقیق علمی باید وجود داشته باشد تا عرصه های جزیی زندگی را تعیین کند، در هنر هم به بعد تحقیق و تجربه اعتقاد دارم.
چرا که پژوهش مفاهیم را برای تحرک ذهن باز می کند و راه حل های متنوعی در اختیار هنرمند قرار می دهد که بتواند براساس انتخاب کار خود را قوی تر کند. ما ذهن طنزآمیزی را که پشت کاریکاتور است رها نمی کنیم تا در خیابان ها پرسه بزند. می آییم آن را با کتاب ، تاریخ و میراث عمیق تاریخی آشنا می کنیم تا بالندگی و رشد داشته باشد و بتواند مسائل جدید را به درستی بفهمد و مجموعه پراکنده ای از فکرهای طنزآمیز را در قالب تئوری و فلسفه متحد کند و جامعیت و هویت به وجود بیاورد.
با نقد این گذشته در عرصه کاریکاتور می توان به مجال گفتگو و عرض اندام در مجامع جهانی دست یافت ، منظور این است که با نقد گذشته باز هم می توان احراز هویت کرد، مثل کاری که شما در این نمایشگاه با طرح دیدگاه های معترض درباره موضوعات ذهنی ارداویراف کرده اید؟
جهانی بودن درست وقتی اتفاق می افتد که ما با مفاهیم ملی هم عمیقا رابطه بگیریم. تا موضوعی از لحاظ بومی ریشه دار نباشد، نمی تواند در عرصه جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد. نگاه کنید به معماری و این که هنوز معماری ملی و تاریخی ما چه قدرتی دارد. نگاه دنیا به معماری و شعر تاریخی ما نگاهی جدی است. ما از شعرمان باید بسیار بیاموزیم.
مثلا شاملو با اتصال به تاریخ ادبیات ، شعر سپید را عرضه کرد و فروغ شعر زنانه را با اتکاهای محکم مطرح کرد و یا اخوان ثالث و نیما که شعر ایرانی گفتند و با شعر کلاسیک چنان رابطه ای گرفتند.
ما در کاریکاتور وقتی می توانیم ریشه دار باشیم و فقط از غرب مدال نگیریم که بتوانیم در فرهنگ خودمان ریشه بدوانیم و این کارتنها با پژوهش و شجاعت وقتی رخ می دهد که مسائل را روی میز تحقیق قرار دهیم و به طور خلاق عمل کنیم. وقتی کلیشه ها را باز کنیم تا جوهرش را نشان دهیم ، باید به ذهنمان اجازه دهیم که آزادانه حرکت کند و نه در قالب های غربی. آن وقت است که این آزادی ذهن با گذشته ای غنی مانند عبید زاکانی ، طنز خیام و حافظ، بافت ساختارشکن و سوررئالیستی کلام شیخ اشراق و شمس تبریزی و عرفان شرق و عرضه های دلهره آور متافیزیک شرق و تصویرسازی ایرانی رابطه می گیرد. به هر تقدیر وقتی ما امروزی هستیم که ریشه در گذشته داشته باشیم و وقتی جهانی هستیم که روی پای خودمان بایستیم.
واضح تر بگویم آیا ما با کاریکاتور می توانیم به نقد گذشته مان بپردازیم؟
کاریکاتور ابعاد مختلفی دارد که این هنر را در ذهن کاریکاتوریست شکل می دهد. از جمله این ابعاد جدی نقد است و لازم است ذهن نقدپرداز را ما با گذشته خودمان تقویت کنیم. اگر ما در نقد شجاعت اخلاقی می خواهیم ، باید به موش و گربه عبید که در آن با تحجر فکری زمانه خودش می جنگد، نظر بیفکنیم ؛ چرا که او به استبداد روزگار خودش سوزن زده و آن را برملا کرده است. امروز هم ما به ریشه های جهل در گذشته می تازیم تا با برملا کردن آنها در گذشته خود جهل را افشا و محکوم کنیم.
در حال حاضر این ذهینت چقدر قابل طرح و پذیرش است؟
ما چیزها را نقد و سنجش می کنیم تا به بخش درست زندگی برسیم و قسمت پوسیده را دور بریزیم. یکی از محورهای اصلی نقد و سنجش ، طنز است و سکوی پرتاب آن علم و دانش است. پس ما بر مبنای دانش زمان و حربه نقادی هم می توانیم به زمان خودمان و هم به گذشته نگاه کنیم و البته هر چیزی گذشته نیست. بلکه چیزهای پوسیده گورستان تاریخند. چیزهایی که در گذشته وجود داشته و تاکنون به زندگی ادامه داده اند گذشته واقعی و الگوی ما هستند.
کاریکاتوریست های مطرح دنیا در بازنگری فرهنگشان چگونه به این حیطه ها وارد می شوند؟
مسلم است که آن مرده هایی که ما داریم به دوش می کشیم ، مرده های خود ما هستند. آنها هم حتما مرده های تاریخ خودشان را بر دوش خواهند داشت و اینها در یک مجموعه گفتگوی جهانی است که طنز می تواند میسر کند. هنرمندان معتبر کاریکاتور که تعدادشان زیاد نیست ، به عنوان آدم هایی متعهد دارند بختک ها را از روی خودشان کنار می زنند و زندگی را که پشت آنها مدفون شده ، آشکار می کنند و حقیقت طلبند و عدالتخواه. همچنین روشنفکری و شجاعت اخلاقی را همراه با توانایی تکنیک توامان دارند. از نظر من سازندگان سرگرمی و کسانی که تفریحات بی حاصل دارند و در کافه ها 4 نفر را سرگرم می کنند، هنرمند واقعی نیستند. به اعتقاد من هنرمند واقعی به فکر و فرهنگ خودش متکی است. در هر حال قبل از آن که به بحث کاریکاتور جهان برسیم باید مسائل متعددی روشن شده باشد تا بتوانیم بیانیه های فکری و فرهنگی مان را در این محافل مطرح کنیم. البته من فکر می کنم شکل کاملا نویی از این گفتگو را در این نمایشگاه طرح کرده ام و مطمئنم دیگران نیز به سبک و سیاق خودشان این کار را انجام می دهند.
فکر می کنید بهره گیری از فرم های آبستره و انتزاعی ، کاوش در بیان سوررئالیستی و شیوه ارائه کار تکنیکی تان که به صورت متن ادبی و ویدئوآرت در بخشی از این نمایشگاه گنجانده شده است ، می تواند برانگیزاننده چه افق هایی در جریان امروز کاریکاتور ایران باشد؟
هنر کاریکاتور یک هنر مفهومی است که ناگزیر در شیوه های بیانی هنرهای مفهومی اسیر و گرفتار است و خیلی جاها هم به بن بست و تکرار می رسد. به همین دلیل باید عرصه های جدیدی چه از نظر تکنیک و چه از نظر تئوری برای کاریکاتور خلق کنیم که این با پژوهش امکان پذیر است. ما می توانیم زبان هنرهای بصری را به زبانی که پل سزان ، مانه ، مونه ، پیسارو، پیکاسو، کاندینسکی و... با آن در نقاشی صحبت کرده اند، در کاریکاتور به کار بگیریم.
گستره های کابوس درمتافیزیک کاریکاتور
در مرحله اول ، برحسب حساسیت های روحی و فکری است که در برخورد با جهان غیرعادلانه بتدریج جای خود را پیدا می کند. در مرحله دوم ، یک بیانیه فکری است که با فرم و تکنیک شکل می گیرد، وحدت می یابد و عنصر فضا را خلق می کند و می سازد. من دریافتم که عرصه های بیکران و دیوارهای تا ابدیت گسترده و گستره های کابوس ، به نوعی بیانگر حضور انسان در ماوراء یا متافیزیک هستند.
انگار که کابوس انعکاس دوزخ آسمانی در روح انسان است. این است که انسان را یک موجود تاریخی مذهبی عنوان کرده اند که در شرایط انتخاب دشوار یا التهاب دائمی ناشی از حضور در سکوت هراسناک هستی یا جبر مطلق احاطه کننده است و متافیزیک من که بر ابزار تفکر مبتنی بر واقعیت و رویا استوار است ، یک منطق ضدمنطق را می سازد تا مرز منطق را آشکار کند. طنز سیاه به نوعی روایتی از سوررئالیسم است در عرصه طنز ترسیمی که در آن عنصر فضا خلق می شود و شما آن را درنمی یابید که از آن بگذرید؛ بلکه با آن نگاه می کنید، با تامل با آن رابطه می گیرید و آن هم با شما رابطه می گیرد و با شما می آید. در بعد زمان و مکان تداوم می یابد و این دیگر هنر به مفهوم زادن یک ارگانیسم زنده است و نه تولید کارخانه ای برنامه ریزی شده که تاریخ مصرف دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: