ناظر، ضرورت یا عادت؟!

در بسیاری موارد که درباره موضوعی بحث در می گیرد و پای نقد و بررسی به میان می آید، همواره هستند ناقدانی بر این باور که بی شک راه برونرفت حضور مرجعی آگاه و ذی صلاح است که بر آن امر نظارت کند.
کد خبر: ۱۵۷۳۶۶
 این روزها بحث بیشتر محافل کتابدوست ، کتابخوان ، کتابپول (!) و... این است که کیفیت چاپ بسیاری از کتب منتشر شده خیلی پایین است و اشتباهات زبانی ، دستوری و املایی به وفور در آنها یافت می شود. گروهی بر این باورند که می بایست مقام صلاحیت دار و مرجعی شایسته حضور داشته باشد تا ویرایش و چاپ کتب را پاسبانی کند؛ البته باید از این گروه متشکر بود، چرا که کمینه بر باوری استوارند ولی گروهی که از قضای روزگار، دستی هم بر آتش دارند، متاسفانه بر هیچ باوری نیستند (و اگر هستند از بازگویی باور آنان معذورم...).

هرچند باید پذیرفت حضور مقام ناظر در برخی موارد، نه تنها مفید بلکه لازم و ضروری است ولی در بسیاری موارد، تنها یک راه حل مقطعی ، کم دوام و خلل پذیر است. به عنوان مثال حضور پلیس راهنمایی و رانندگی چقدر می تواند در کاهش جرایم رانندگی موثر باشد؟ این ارتباط تنگاتنگی با سطح فرهنگ و دانش جامعه دارد. شرایط حاکم بر این مثال ، بر موضوع مورد بحث ما نیز حاکم است. اگر کتابی ضعیف و با کیفیت پایین به چاپ برسد و به فروش قابل قبولی هم دست یابد، مشکل اساسی ناآگاهی خواننده و خریدار کتاب است. تا کی می توان توقع داشت (که البته می باید هم داشت) که مسوولی بر کیفیت ویرایش و چاپ کتاب ، نظارت داشته باشد؟ مجددا شما را به مثال پلیس راهنمایی و رانندگی ارجاع می دهم (البته در این آشفته بازار ممیزی کتاب که بیشتر شکل کاریکاتور به خود گرفته است ، نمی توان انتظار معجزه هم داشت و نظام ممیزی که همچون مادری دلسوز (!) بالای سر ناشر و خواننده ایستاده است اگر بخواهد خود را تصحیح کند، باید خواننده را تعلیم دهد و به شعور او اطمینان کند). اگر بخواهیم واقعگرایانه به موضوع نگاه کنیم ، شاید تنها راه حل موجود، افزایش اگاهی خواننده است تا او بداند اگر کتابی پرمایه و باکیفیت در اختیارش قرار داده اند، در واقع وی را محترم شمرده اند.

متاسفم از گفتن این جملات که اگر کتاب افتضاحی چاپ شد و بعد هم از رهگذر آن ناشر به نوایی رسید، در واقع ناشر به ریش خواننده خندیده است (نمی دانم شاید نمی شود به خواننده هم خیلی خرده گرفت اما...). گفتنی است ؛ زمانی که خواننده آگاه باشد و سره را از ناسره تشخیص دهد، دیگر ناشران از بیم سرمایه خود، فکر چاپ اثر بی مایه را حتی از ذهن نمی گذرانند. اکنون باید از خود پرسید که چگونه باید خواننده را آگاه کرد؟ به همان دلایلی که پیشتر گذشت و به این دلیل که واقعیت بسیار بی رحمانه تر از پندار ماست ، کمتر کسی را می توان یافت که کمر به این کار ببندد. پس باز هم موضوع به خود خواننده باز می گردد. اوست که باید به دنبال حقیقت برود و کوشش خویش را در جهت دانایی به کار بندد. شاید به نوعی بتوان این امر را از اصول دانست و باید به تحقیق به آن دست یافت و تقلید در آن جایز نیست!


محمدمهدی برزگرگنجی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها