گفتگوی «جام جم» با غلام پیروانی مربی مقاومت سپاسی

مداحی که مربی فوتبال شد

از او چه تصویری در ذهنتان دارید؟ وقتی نام غلام پیروانی را می شنوید، یاد کدام یک از ویژگی های شخصیتی او می افتید؟ همان مرد نیمکت تیم های بی بضاعت که حتی وقتی به شیوه قضاوت داوران حمله می کند، با جملات شیرینش کسی را نمی رنجاند؟!
کد خبر: ۱۵۷۲۴۰

شاید کمتر کسی بداند او پیش از آن که به عنوان یک فوتبالیست و مربی در شیراز شناخته شود و در همان مقطعی که بر سر نام خاندان «حاج پیروانی بزرگ» قسم می خوردند، او نوحه سرایی کرده است. آنچه عامه فوتبال ایران و حتی خواص آن نیز بی اطلاع مانده اند، شخصیت پراندوه غلام پیروانی در نوحه سرایی ها و مداحی او خلاصه می شود. شاید در ایام سوگواری امام حسین (ع) این بهترین فرصت بود تا با غلام پیروانی از دریچه ای دیگر صحبت کنیم ؛ هرچند چندان هم مایل نبود این بخش زندگی اش باز شود. دلیلش را در جمله معروف او پیدا کنید. «من عاشقم ، نه کاسب!».

تا به حال هر وقت با غلام پیروانی گفتگو کردیم ، بحث از فوتبال و مربیگری و داروندارش در تیم های بی بضاعت بوده است ؛ اما حالا دوست دارم با شما از زاویه ای دیگر صحبت کنم. می خواهم با هم برگردیم به سال های دور، زمانی که شاغلام پیروانی یک کودک نوپا بود. می خواهم از آن روزها آرام آرام جلو بیاییم و به امروز برسیم ، به اینجا که غلام پیروانی را از یک زاویه کاملا متفاوت می شناسیم. شاید همه مردم ندانند، ولی غلام پیروانی ، مربی سازنده مقاومت سپاسی ، یک مداح اهل بیت (ع) است.
این را مایه افتخارم می دانم.

پس چندان هم بی مناسبت نیست که در این خصوص با هم گفتگو کنیم. می دانم که غلام پیروانی در یک خانواده مذهبی متولد شد. بیایید به همان دوران کودکی تان برگردیم. حتما خاطرات زیادی هم دارید. اولین تصویری که از محرم و آن عزاداری ها در ذهن شما باقی مانده است.
یادش بخیر. چه روزهایی بود. خانه ما در شیراز و خیابان فخرآباد، یک هیات دائمی داشت. خودمان ، یعنی بهتر است بگویم اهالی محل متولی اش بودیم. ایام محرم یا سوگواری فاطمیه می رفتیم ، گریه می کردیم ، سینه می زدیم ، ضجه می زدیم و اگر بگویم لذت آن عزاداری ها هیچ وقت فراموشم نمی شود، اصلا دروغ نگفتم.

تصویر آن روزها به شکل کاملی برای شما باقی مانده است؟
دقیقا! حتی اسم دو مداح را هم بخوبی به یاد می آورم. یکی حاجی آذرخش بود و یکی دیگر هم... فکر می کنم احمد حضرتی! بله ، دقیقا همین دو نفر بودند. همیشه می خواستم آن جلو، نزدیک مداحان باشم. به هر حال امکانات امروز که نبود. هر چه جلوتر می نشستی ، صدا را بهتر می شنیدی.

مثلا چند سال داشتید؟
شاید 8 سال. حالا کمتر و بیشتر را یادم نیست. حدودا از 45سال پیش حرف می زنم. می رفتم آن جلوتر، به دهان مداحان نگاه می کردم و شیوه مداحی شان را می دیدم. آن روزها فقط می توانستم لذت ببرم. بعد که بزرگ تر شدم و دستم به نوشتن و گوشم به شنیدن باز شد، سعی کردم جملات و اشعارشان را روی یک تکه کاغذ یادداشت کنم.

یادتان است چه سروده هایی بود؟
دقیقا نه ، ولی مهم ترین آنها همان حسین غریب کربلا بود. یادم است که دستم توان نوشتن همه جملات را نداشت ، اما خسته نمی شدم. باز هم گوش می کردم. آنقدر پای مداحی این دو نفر می نشستم تا کامل بفهمم چه چیزی می خوانند. این جوری کم کم متن را کامل می کردم.

...و شروع کردید به مداحی! از چه زمانی متوجه شدید که می توانید مداحی کنید؟
پدرم صدای خوشی داشت. خدایش بیامرزد. یادم است که مداحی و گاهی با صدایش همین حس را هم در من زنده می کرد.

اولین بار چه زمانی بود؟
شاید همان 45 سال قبل. آقای حضرتی یک روز مرا صدا کرد و بلندگو را به دستم داد. گفت این مرتبه تو باید بخوانی. خب من هم یک بچه 8 یا 9 ساله بودم.

نترسیدید؟
نه. اتفاقا احساس غرور کردم. با تمام وجودم اشعار خودش را خواندم. شروع کردم به روضه خوانی... همان حسین غریب کربلا را با صدای بچه گانه ام می خواندم. وقتی تمام شد گفت ادامه بده. من جلوی جمعیت ایستاده بودم و لذت می بردم. می خواستم اندوه را به مردم منتقل کنم. تمام شعرهای آقای حضرتی را یکی یکی تکرار کردم. احساس قشنگی بود. شاید در طول زندگی ام بارها و بارها مداحی کرده باشم ، اما آن احساس برایم تکرار نشدنی است.

غلام پیروانی در 8 یا 9 سالگی مداحی اهل بیت (ع) را آغاز کرد. مرسوم است بجز مداحان اسم و رسم دار و نامی که شاید تعدادشان به اندازه انگشتان دو دست باشد، سایرین صاحب سبک نیستند. یعنی اشعار همان نامی ها توسط دیگر مداحان تقلید و تکرار می شود، درست مثل خود شما که وقتی مداحی را آغاز کردید، فقط از آقای حضرتی وام گرفتید و آنچه را از او شنیده بودید، تکرار کردید. حالا از چه سبکی پیروی می کنید؟
الان دیگر از هیچ کس. من حالا پس از 47 سال مداحی خودم هستم.

یعنی شعر می گویید، مدیحه سرایی و نوحه سرایی هم می کنید!
دقیقا. من برای خودم سبک و سیاق خاصی دارم. البته به تمام مداحان عزیز هم احترام می گذارم.
شاید بیشتر اوقات بیکاری ام را به شنیدن مداحی و روضه خوانی همین عزیزان بگذارم ؛ اما الان سبک خاص خودم را دارم و سعی می کنم دنبال کسی نروم. کارم ساده است... در اصل ، سادگی را هم می پسندم. این فقط مربوط به نوحه خوانی ام نیست.

درست مثل مربیگری غلام پیروانی. ساده ، همیشه ساده ساده!
دوست دارم این طور باشم. دیگر قضاوتش با مردم و خدا.

خانواده غلام پیروانی مذهبی بود و پدر شما در اصل تجارت می کرد ؛ اما در این خانواده فقط غلام تبدیل به مداح شد. تا به حال ندیدیم افشین یا امیرحسین مثل شما مداحی کنند. حالا شاید در خفا و دور از چشم ها باشد، اما هیچ وقت برادران دیگر شما را مثل خودتان ندیدیم.
آنها به شکل دیگری نوکری امام حسین (ع) را می کنند. مدل ها با هم تفاوت دارد. خود شما هم ممکن است هیچ وقت پیش میکروفن نرفته باشید؛ اما سعی کردید جور دیگری در مراسم کمک کنید. به هر حال ممکن نیست 3 یا 4 برادر همزمان مداح باشند. ما برای هیات خودمان سعی کردیم از هیچ چیز دریغ نکنیم.
افشین و امیرحسین نقش تدارکات را دارند. خدا رحمت کند برادرم را... او هم سال پیش از کنار ما رفت. تا زمانی که بود، حتی وقتی آن بیماری لعنتی به جانش افتاد، روزهای محرم کنارمان می آمد و از هیچ کمکی هم دریغ نمی کرد. شاید در مورد این دو تا برادرم دلایل دیگری هم داشته باشد.

مثلا؟
احساس می کنم کمروتر از من هستند. شاید خجالت می کشند. به هر حال من گفتم چنین کاری جسارت و شهامت می خواهد. شما باید جلوی جمعیت بایستید و کسانی که آمده اند عزاداری کنند را به گریه درآورید. فکر نمی کنم کار راحتی باشد.

شاید طی 10 سال اخیر بازیکنان زیادی را دیدیم که سعی کردند خودشان را یک مداح نشان دهند. حتما خود شما هم با آنها روبه رو شدید. تا حدودی هم در صداوسیما یا روزنامه ها سروصدایی به پا می کردند و می رفتند. نکته قابل اشتراک در مورد همه آنها این بود که خیلی زود هم محو می شدند؛ اما غلام پیروانی با این که خودش یک هیاتی بود و به قول خودش از 8 یا 9 سالگی هم مداحی می کرد، کمتر در این زمینه شهرتی به دست آورد.
خودم نخواستم.

چرا؟
چون نیازی نداشتم. ببینید، شما در مورد یک سری بنده خدا صحبت کردید که من علاقه ای به بازگو کردن اسامی شان ندارم ، چون معتقدم اگر مداحی می کردند، برای امام حسین (ع) و خدا بوده ، نه من و شما. یادم می آید دو سه سال پیش به من گفتند بیا تهران. خودم اصلا خبر نداشتم ماجرا از چه قرار است. گفتم این تاسوعا و عاشورا چه جلسه ای گذاشته اند. اصلا چه اتفاقی افتاده که باید اورژانسی خودمان را به تهران برسانیم. آمدم و دیدم برای نوحه خوانی دعوت شدم. به هر حال دیگر وظیفه ام بود مداحی کنم. حالا چند سالی است که برنامه ورزشی مثل 90 نزدیکی های تاسوعا و عاشورا همان تصاویر را پخش می کنند وگرنه باز هم کسی متوجه نمی شد من مداح هستم.

باز هم انگار باید بپرسیم چرا؟
خب مسلم است ، چون من اصلا دنبال شناخته شدن نیستم. من اگر کاری می کنم برای دل خودم است. همیشه وقتی میکروفن را می گیرم و می خوانم به حال و هوای خودم می روم. دلم می خواهد توی خودم باشم. دوست دارم کسانی که پای مداحی ام می نشینند، صدایم را نه به خاطر این که مربی فوتبال هستم ، بلکه به خاطر عزای امام حسین گوش کنند. این چیزها برای من معیار است. وقتی 8 سالم بود برای مردم خواندم. آن روزها نه فوتبالی بود، نه نیمکت و مربیگری و تلویزیونی که تصویر و صدایم را نشان دهد. هنوز هم سعی می کنم به همان عشق دوران کودکی ، با همان حال و هوا و برای امام حسین (ع) روضه خوانی کنم.

می خواهم وارد تصاویر ذهنی شما بشوم. به هر حال ممکن است کار چندان ساده ای نباشد، اما حتما قبول دارید که هر کس تصویر خاصی از واقعه کربلا در ذهنش دارد. شما حتی می توانید به تصاویر نقاشی شده واقعه عاشورا دقت کنید. کمتر تصاویری شبیه هم کشیده شده است.
من هم موافقم. نقش های خیالی هر کس با دیگری فرق می کند.

با این اوصاف ، آن تصویری که در ذهن شما از واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع) و اصحابش نقش بسته ، زاده چه تعاریف و به چه شکل است؟
خب به نظر من وصف کردنش که چندان ساده نیست. شاید حتی روی کاغذ و دیوارهای بزرگ هم نتوانم آن تصویر را بکشم.

آیا همان تصویری است که پدر در ذهن شما ساخت؟
امروز دیگر نه!

یعنی به مرور زمان دستخوش تغییرات شد؟
صد درصد... درباره همه همین طور است. الان مثل 8 سالگی ام فکر نمی کنم. حتی وقتی 20 ساله بودم هم ، صحرای کربلا را این شکلی نمی دیدم. پدرم برای من از مظلومیت امام حسین (ع) گفت. شهادت حضرت ابوالفضل (ع) را برای یک کودک خردسال و بعدها یک نوجوان تعریف کرد. آن چیزی که من و شما از زبان والدین می شنویم با مداحی مداحان تفاوت های زیادی دارد. تصویر من به مرور زمان تکامل پیدا کرد.

کجا این تصویر کامل شد؟
از وقتی کتاب استاد مطهری را خواندم. آن روزها هر کس نوحه می خواند، فریاد می زد «بی نوا اکبر» اما فهمیدم که حضرت علی اکبر 27 سال داشته! مسلما استاد مطهری بهتر از همه ما از وقایع عاشورا اطلاع داشته ، چون اهل تحقیق بود. به قول خود شما،از اول تا آخر عمر بعضی ها به تقلید از مداحان می گذرد؛ ولی وقتی شما پای کتاب مطهری می نشینید، تازه می فهمید امام حسین (ع) را چقدر نادرست برای ما تشریح کرده اند.
بخصوص این که هر سال بعضی از مداحان به آن روایت ، روایت های تازه ای اضافه می کنند. استاد مطهری با نوشته ها و منطقش ثابت می کند نه تنها امام حسین (ع) مغلوب نیست که تک دلاور صحنه نبرد هم بوده. ما الان چنین چیزی را در مداحی ها نمی بینیم. بعضی ها ناخواسته تصویرامام حسین (ع) را خدشه دار می کنند.

برای همین گفتید غلام پیروانی سبک خودش را دارد.
صددرصد. متاسفم که می بینم پای یک سری خرافات به برخی از روضه خوانی ها باز شده است. متاسفانه داستان هایی جدید از مقتل امام می شنویم. من می خواهم از این آقایان بپرسم مگر عاشورا چند بار اتفاق افتاده؟ مگر امام ما شیعیان چند بار به شهادت رسیده که هر بار یک صحنه جدید تعریف می کنید؟!

منظور ما از تصویر ذهنی شما همین بود. آیا غلام پیروانی هم برای مثال در زمان مداحی لحظه شهادت را هر سال به یک شکل جدید روایت می کند؟
اصلا و ابدا. تصویر و نقاشی خیالی من از صحرای کربلا کامل شد، ولی تغییر نمی کند.

همین تعاریف جدید آنقدر در حفظ واقعیت واقعه کربلا خطرناک به نظر می رسید که حتی واکنش مراجع تقلید را هم به همراه داشت.
یک چیز خیلی مهم است. این که باید ایمان آدم محکم باشد. من نمی خواهم بگویم در ایمان یکی هستم ، اما لاقل سعی کردم هیچ وقت بدون مطالعه جایی در مورد مسائل شرعی و دینی حرفی نزنم. هر سال مطالعه می کنم ، سوال می پرسم ، به اطمینان می رسم و بعد برای خلق خدا از عشق به امام حسین (ع) حرف می زنم. مداحی شاید کار راحتی باشد. می توانید در صدایتان خش بیندازید، کمی در احساسات خودتان غرق شوید و گریه کنید، اما چه جملاتی را تحویل مردم می دهید؟ من دنبال واقعیت هستم. سعی می کنم به شکلی مداحی کنم که بدون زیاده روی به دل مردم بنشیند.

می نشیند؟
این را باید از کسانی بپرسید که هر سال به هیات ما می آیند. امیدوارم هم مردم راضی باشند، هم صاحب این مجالس.

می خواهم اول کمی با دقت به این سوال فکر کنید و بعد جواب تان را بدهید. مهم ترین آرزویی را که در ایام سوگواری امام حسین (ع) و ماه های محرم و صفر داشتید، به یاد بیاورید. مهم ترین آرزویی که وقتی دعا می خواندید، از ته دل طلبش می کردید و البته به آن رسیدید.
مهم ترین آرزویم را بگویم؟ خب... من به خیلی از آرزوهایم رسیدم. خیلی از دعاهایم مستجاب شد.

برای همین خواستم که دقیق فکر کنید. عجله ای هم نیست.
اول از هر چیز بگویم که من معتقدم انسان با هر دین و ایمانی ، وقتی می خواهد دلش را پیش خدا ببرد، باید سنگین و با شخصیت باشد. من خیلی سعی می کنم محترمانه با خدای خودم صحبت کنم. شاید به همین علت است که لطفش را هم شامل حالم می کند. حالا اگر درباره مهم ترین آرزوی من سوال کنید می گویم وقتی 4 سالم بود به زیارت عتبات عالیات رفتم. خب بچه 4 ساله که چیزی در خاطرش نمی ماند. سال های سال وقتی می خواستم بگویم یا امام حسین (ع) ما را به بارگاهت بطلب ، ته دلم می لرزید. واقعا از صمیم قلب آرزو می کردم. تا این که سال 75 مسابقه های جام در جام باشگاه های آسیا برق شیراز با پلیس عراق همگروه شد. من آن زمان سرمربی برق شیراز بودم. بازی در تهران یک بر یک مساوی شد و باید بازی برگشت را در عراق انجام می دادیم ؛ اما عراقی ها داشتند دردسر درست می کردند. ما 20 نفر به آنها فهرست دادیم ، چون گفته بودند اسامی همراهان تیم را قبول نمی کنند. مطمئن بودم که به همین 20 نفر هم اجازه ورود نمی دهند؛ اما دلم روشن بود. آنها هم نامردی را تمام کردند و 7 نفر را خط زدند. هم مربی ، هم بازیکن ، اما من مسافر عراق شدم. آنجا بود که توانستم به آرزویم برسم.

می دانم غلام پیروانی هیچ وقت در زمینه های فرهنگی چیزی را اجبار نمی کند. با این که خودتان اعتقادات شدید مذهبی دارید، ولی از کسی نشنیدم که بگوید به خاطر نماز نخواندن با بازیکنی برخورد شدید داشته باشید.
در این جور مسائل باید از در دوستی وارد شد. به قول معروف ، داستان همان زمزمه محبت استاد و جمعه به مکتب رفتن شاگرد است. من جوری رفتار نمی کنم که بین یک بنده با خدایش فاصله بیندازم.

ولی سعی می کنید به وجود آنها نفوذ کنید.
صددرصد. ولی از راه های خودم.

مثلا مهرزاد معدنچی حتی در اردوهای خارجی هم نمازش ترک نمی شد. خودش می گفت از شما دارد.
مهرزاد لطف داشت ؛ ولی من سعی می کنم بچه ها را به دین علاقه مند کنم. من اینجا معلم هستم و شاگردانم در حساس ترین مقطع سنی قرار گرفته اند. شاید گفتن نداشته باشد، ولی می دانم بچه های تیم ما در همین ایام محرم به هیات می روند. دیشب رضا خالقی ، جمالی و بیک زاده پیش ما بودند. تازه سعی می کنم کمتر با آنها رودررو شوم که جنبه ریا پیدا نکند. احساس می کنم همین هیات رفتن بچه ها، حتی روی تیم هم تاثیر مثبت می گذارد. دروغ نمی گویم ، ولی بیشتر تیم ما نماز می خوانند... بدون این که کسی اجبار کند. این برای من یک پیروزی است ، یک قهرمانی بالاتر از لیگ برتر! امام حسین امر به نماز داشتند. الان وقتی نماز خواندن بچه های تیم را می بینم ، لذت می برم.

امسال محرم ، روزهای تاسوعا و عاشورا، غلام پیروانی را کجا می توانیم پیدا کنیم؟
فقط شیراز. از اینجا بیرون نمی روم.

پیش آمده عاشورا ایران نباشید؟ مثلا به دلیل یک بازی خارج از خانه!
نه. خدا را شکر که همیشه بازی های خارجی ما به زمانی جز تاسوعا و عاشورا افتاده ؛ البته اگر چنین بدشانسی هم می آوردیم به حال من فرقی نداشت.

چرا؟
یک سال برای ما همین ایام بازی گذاشتند در اهواز. من خیلی دوستانه از مسوولان تیم عذرخواهی کردم و گفتم شرمنده! این یک بازی دور مرا خط بکشید. اصلا اهواز نرفتم ، چون حتما دیوانه می شدم!

کمی هم جلوتر برویم. به وسط روضه خوانی غلام پیروانی در ایام تاسوعا وعاشورا همین امسال. حالا تصور کنید می خواهید یک آرزو بکنید که همان یکی هم برآورده شود. می دانم که می گویید سلامتی... به جز این که از همه مهم تر است ؛ اما یک آرزوی دیگر!
اگر فقط بدانم یک آرزویم برآورده می شود، از خدا می خواهم ناموس و جوانان کشورم را حفظ کند. اشکالی دارد بیشتر آرزو کنم؟

نه! اتفاقا ما که دوست داریم بشنویم.
از ته قلبم از خدا می خواهم عاقبت به خیر بمیرم. یعنی وقتی سرم را می گذارم روی زمین و از این دنیاکنده می شوم ، نه حقی به گردنم باشد، نه دل کسی را شکسته باشم! آدم قانعی هستم... مگر نه؟!

این سوال آخر من است. آیا پیش آمده که برای مسایل فوتبالی در این روزها دعا کنید؟
خیلی زیاد. من نذر و نیاز هم می کنم. قبل از هر بازی همیشه با خدای خودم حرف می زنم و دعا می خوانم. نذر می کنم که سربلند باشیم.

می توانم بپرسم چه دعایی؟
این سوال آخر است یا قبلی؟

همین یکی!
ای مولای من ، ای فاطمه (س)، به فریاد ما برس ، یا حسن یا حسین یا ابوالفضل ، این دعای قبل از بازی من است که همیشه می خوانم.


 


پیام یونسی پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها