آنچه این رویداد را از موارد مشابه در تاریخ معاصر متمایز میسازد، نه بندهای فنی و نه جزئیات دیپلماتیک آن، بلکه حقیقتی است که بر تارک آن نقش بسته و دشمن نیز ناگزیر از پذیرش آن شده است: ایران پیروز قطعی این جنگ است. این پیروزی، حاصل یک معادله طلایی بود؛ معادلهای که در آن «میدان، خیابان و دیپلماسی» با هدایت رهبری فرزانه و مدبر انقلاب، چنان درهم تنیده شدند که دشمن را در محاسباتش مأیوس ساخت. جنگ اینبار نشان داد که اراده ملت ایران ــ با پشتوانه ایمان و وحدت ــ از هر موشک و بمبی قدرتمندتر عمل میکند و این، همان نسخه ماندگاری است که از خرمشهر تا رمضان، همواره کارساز بوده است.
واقعیتی که همه تحلیلگران داخلی و خارجی به آن اذعان دارند این است که آمریکا به هیچ یک از اهداف اصلی خود، از تغییر نظام گرفته تا نابودی کامل برنامه هستهای ایران، دست نیافته و بالعکس، جمهوری اسلامی با اقتدار توانست از تمامیتارضی کشور، امنیت مردم و آرمانهای انقلاب اسلامی دفاع کند.
اما پیروزی در این میدان نظامی و دیپلماتیک، ریشه در جایی عمیقتر دارد: «در اراده پولادین ملت ایران و انسجام کمسابقهای که در این جنگ شکل گرفت.»
یکی از درسهای بزرگ این جنگ برای ناظران جهانی، نمایش «هماهنگی بینظیر» میان میدان، خیابان و دیپلماسی بود. این یگانگی، که در تاریخ معاصر ایران کمنظیر است، نتیجه چیست؟ نتیجه انسجام و همبستگی ملی است که رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، آن را هدایت و تثبیت فرمودند. مردم پای کار آمدند، مسئولان یکصدا شدند، نیروهای مسلح با صلابت تمام ایستادگی کردند و دستگاه دیپلماسی حافظ منافع ملی بود.
جنگ ۴۰ روزه اخیر، یکبار دیگر این حقیقت تاریخی را اثبات کرد: «مقاومت در برابر زورگویی، تنها راه عزت و سربلندی است.»
دشمن با همه تجهیزات مدرن و ادعاهای ابرقدرتی، تصور میکرد با بمباران زیرساختها، ترور و شهادت رهبر معظم انقلاب و فرماندهان دلیر ما و تحمیل محاصره اقتصادی، میتواند ملت ایران را به زانو درآورد اما نتیجه چه شد؟
دولتهای وابسته به آمریکا در منطقه که به امید نجات از سوی واشنگتن به این جنگ چسبیده بودند، امروز با واگرایی ملموس از آمریکا، در جستوجوی مسیری جدید برای تضمین امنیت خود هستند. در داخل خود آمریکا، این جنگ به یک «دردسر بزرگ سیاسی» برای کاخ سفید تبدیل شد و مهمتر از همه: «دشمن به هیچیک از اهدافش نرسید.»
نامهای بسیاری میتوان بر این نبرد ۴۰ روزه گذاشت اما حقیقت آن است که این جنگ، پیش از هرچیز، «جنگ ارادهها» بود. دشمن با ابزارهای خود ــ بمب، موشک و تهدید ــ وارد میدان شد اما ملت ایران با سلاحی دیگر: ایمان، ایستادگی، وحدت و تبعیت از رهبری.
حمایت مردمی و وحدت ملی، سنگر مستحکمی است که بنیان آن از هر بمبی محکمتر بود. دشمن آمد تا اراده مردم ایران را بشکند اما دید که این ملت، با همه سختیها، نه تنها تسلیم نمیشود که ایستادگی را به فرهنگ خود تبدیل کرده است. هدف جنگ شکستن روحیه ما بود؛ نتیجه آن شد که آن روحیه، امروز به الگویی برای آزادگان جهان تبدیل شده است. ما به همه جهانیان آموختیم که چگونه میتوان غرور استکبار را شکست.
اما بیتردید بزرگترین دستاورد این جنگ، تغییر تصویری است که دشمنان سالها از جمهوری اسلامی ایران بهعنوان کشوری ضعیف و بدون پشتوانه مردمی در اذهان جهان میساختند. آن تصویر درهم شکست. امروز همه جهانیان، حتی مخالفان نظام، با حیرت اعتراف میکنند که ایران از این میدان دشوار، قویتر و مصممتر از همیشه بیرون آمده است. امروز همه فهمیدهاند که اراده ملت ایران، خط قرمزی است که هیچ قدرتی نمیتواند از آن عبور کند.
این پیروزی مرهون هدایتهای الهی و تدابیر راهبردی رهبر معظم انقلاب در اولین میدان دشوار رهبری ایشان است؛ میدانی که ثابت کرد انقلاب اسلامی، رهبرانی از جنس بصیرت و شجاعت دارد.
پیروزی در این جنگ، پیروزی «اراده ملت»، «تدبیر رهبری»، «صلابت نیروهای مسلح» و «هماهنگی بینظیر میدان و دیپلماسی» بود. این الگو برای همیشه در تاریخ این سرزمین ماندگار خواهد شد و نسخه عبور از بحرانهای آینده نیز همین خواهد بود: «وحدت، انسجام، تبعیت از رهبری و اعتماد به نفس ملی.»