هر ناظر عاقلی باید ادعاهای خیرخواهانه سردمداران سیاسی را نادیده بگیرد. این ادعاها همگانی و قابل پیش بینی بوده و بنابراین در عمل هیچ گونه اطلاعاتی درباره واقعیت به ما نمی دهند.
بدترین هیولاها هیتلر، استالین ، فاشیسم ژاپنی، سوهارتو، صدام حسین و بسیاری دیگر به نوبه خود هجمه ای از لفاظی ها درباره متعالی بودن اهدافشان، به راه انداخته بودند. لفاظی های مشابه، شامل حال موسسات صلح و بنیادهای دموکراسی نیز می شوند. اگر به دنبال حقایق هستیم، باید به جای توجه به ادعاها عملکردها را در نظر بگیریم؛ یعنی مشاهده ای آسان که از پاسکال تا ارول، الهام بخش ادبیات بسیار غنی ای بوده است.
هم اکنون به عراق پرداخته و اشتیاق دوباره باب شده برای ترویج دموکراسی که گفته می شود محور اصلی راهبرد بزرگ جورج بوش پسر است را بررسی کنیم .وزیر امور خارجه ایران با استقبال از انتخابات عراق در ژانویه 2005، اعلام کرد که ایران از آرزوهای ملت عراق برای داشتن یک دولت دموکراتیک، زندگی مرفه، یک ملت متحد و انتظار روابط صلح آمیز با همسایگانشان یعنی یک عراق کاملا مستقل در منطقه ای با ثبات و صلح آمیز و متشکل از دولت های دموکراتیک، حمایت می کند.
ناظران آگاه ممکن است از خودگذشتگی ایران برای ترویج دموکراسی را باور نکنند. ولی این شکاکیت مطمئنا درباره اظهارات بوش، بلر، رایس و همدستانشان، درست تر خواهد بود.
علاوه بر این، دلایل بسیار زیادی برای رد این گونه اظهارات وجود دارد و البته به مهمترین دلایل ، گاهی اوقات گرچه بندرت اشاراتی نیز شده است.
آگوستوس ریچارد نورتون ، کارشناس مسائل خاورمیانه می نویسد: «به محض این که توهمات درباره سلاحهای کشتار جمعی عراق باطل شد، دولت بوش به طور فزاینده ای بر تغییر شکل دموکراتیک عراق پافشاری نمود و پژوهشگران بسرعت ، به کارناوال دموکراسی سازی پیوستند».
پیش از آن که این توهمات ابطال شود، اشاراتی اندک به تغییر شکل دموکراتیک وجود داشت، ولی تا این حد، غیرمعمول و بی معنی نبود.
در خلال اسنادی که در جریان گسترده ترین مطالعه درباره توجیهات حمله به عراق از سوی جان پرادوس بررسی شد، واژه هایی همانند دموکراسی حتی فهرست نیز نشده است.
سردمداران ایالات متحده و انگلیس ، در حالی که از ما می خواهند درستی خطابه های شیوای آنان درباره دگردیسی ناگهانی به سوی تغییر شکل دموکراتیک را بپذیریم، از سوی دیگر، به ما می گویند که آنان دروغگوهای بی شرمی نیز هستند؛ زیرا آنها کشورهای خود را فقط برای یک سوال ساده به ورطه جنگ افکندند: آیا صدام حسین ، برنامه سلاحهای کشتار جمعی خود را کنار خواهد گذاشت؛ در آگوست 2003 زمانی که ماجرا داشت بیخ پیدا می کرد، مطبوعات گزارش دادند که دولت بوش، یک بهانه متفاوت برای توجیه جنگ با صدام حسین، دست و پا کرده است.
استفاده از عراق به عنوان رکن اصلی تغییر شکل خاورمیانه و از این رو کاستن از تهدیدات تروریستی که متوجه ایالات متحده است. به بیان دقیق تر، افزایش خطر تهدیدات تروریستی، همان گونه که رخ نیز داد و حتی دستگاه های اطلاعاتی خودشان نیز تایید کرده اند.گذشت زمان به خودی خود کافی بود تا اعتبار بهانه متفاوت دولت بوش و همدستان وی را زیرسوال ببرد، ولی این تنها اول ماجراست. این بهانه متفاوت، بسرعت به یک فرمان مقدس تبدیل شد، پس از سخنرانی بوش در واشنگتن با عنوان آزادی در عراق و خاورمیانه در بیستمین سالروز تاسیس بنیاد ملی دموکراسی در 6نوامبر 2003، صداقت فرمانروای ما بی چون و چرا پذیرفته شد.
آن سوال ساده، به ناخودآگاه حافظه تاریخ فرستاده شد و ماموریت مسیحایی بوش برای بردن دموکراسی به خاورمیانه جای آن را گرفت؛ خاورمیانه ای که در آن ، پل ولفوویتز، سرور آرمانگرایان، الهام بخش آرمان خواهانه ترین جنگ در تاریخ مدرن بوده است. با تلاش فراوان در رسانه ها و ادبیات روشنفکری، به زحمت می توان استثنایی بر این دیدگاه ها پیدا کرد و آنها نیز فقط هشدار می دهند که تحقق این نگرش متعالی و بلندنظرانه، ممکن است از توان ما خارج باشد.
تحقق این امر امکان دارد بسیار پرهزینه باشد یا نفع برندگان از آن شاید به حدی عقب افتاده باشند که نتوانند از این دلمشغولی ما بهره مند شوند. بعضی شکاکان با نواح فلدمن، استاد حقوق دانشگاه نیویورک که برای آموزش دموکراسی به عراقی ها و آماده کردن قانون اساسی آنان (برخلاف میلشان) منصوب شده بود، موافقند و هشدار می دهند اگر شما بیش از حد سریع حرکت کنید یعنی سریع تر از آن که عراقی ها مایلند ممکن است افراد نامناسب انتخاب شوند. علاوه بر این، دیوید بروکز، نیز همانند نواح فلدمن معتقد است که مردم خاورمیانه با وجود سرپرستی صبورانه ما و قبل از ما قیمومیت دلسوزانه انگلیسی ها، بیشتر عقلانی عمل نمی کنند.به محض این که جورج بوش، به طور رسمی در مراسم بزرگداشت سالروز تاسیس بنیاد ملی دموکراسی ، ماموریت مسیحایی خود را آشکار کرد، شواهد ارزشیابی بروکز فلدمن درباره مردم خاورمیانه نیز فراهم آمدند.
نظرسنجی موسسه گالوپ می توانست فرصتی ایجاد کند تا جواب دهندگان نیز برای گسترش کارناوال دموکراسی سازی به جمع روشنفکران غربی اضافه شوند، ولی بعضی ها نتوانستند این کار را انجام دهند؛ یعنی 99درصد.
در پاسخ به این پرسش که به نظر آنان چرا ایالات متحده به عراق حمله کرد، تنها یک درصد از مردم عراق گفتند که هدف امریکا، آوردن دموکراسی بود و 5درصد نیز هدف را، کمک به مردم عراق دانستند. در عوض ، بیشتر مردم عراق معتقدند که هدف از حمله به عراق، در اختیار گرفتن منابع غنی عراق و تجدید سازمان خاورمیانه در راستای منافع امریکا و اسرائیل است، یعنی همان نظریه توطئه که غربیان عاقل، آن را به سخره می گیرند و معتقدند حتی اگر صادرات عمده عراق بر حسب اتفاق، به جای نفت، کاهو و ترشی جات هم بود، واشنگتن و لندن باز هم خود را وقف آزادسازی عراق می کردند.
اثر: نوام چامسکی
مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی