
امشب، در آغاز پر رمزوراز سکوت نظامی سومین جنگ تحمیلی، سکوتی پر درد، همراه با خشم و بغض نهفته در سینهها، ذکر میگویم و سپس تفکر و تعقل و در انتها، تسلیم حکمت خدا.
ترامپ بهقدری گرفتار راه بیبازگشت جنگ رمضان شده بود که به هر پیشنهاد روی میز مذاکره جواب مثبت میداد. وقتی کمی از کابوس این جنگ رهایی یافت، دعوایش با نتانیاهوی مالباخته شروع شد. همچنان که نتانیاهو این پیام را به ترامپ مخابره میکرد، به فرماندهان خود دستور حملۀ وحشیانه به جنوب لبنان را هم داده بود.
«اگر ما به ضربهای که در این جنگ از حزب الله خوردیم، پاسخ ندهیم، تمام فلسطینیهایی که از ما زخم دوران دیدهاند، علیه ما قیام خواهند کرد. حساب اسرائیل با اعراب را از این توافق ده مادهای با ایران جدا کن.»
حالا دیگر خیلی از زخمهای کهنۀ جنگ اعراب و اسرائیل سر باز کرده و حزب الله تبدیل به کانون مبارزه با صهیون شده.
وقتی ترامپ به هر یک از ده مادۀ پیشنهادی ایران فکر میکند، بیشتر به عواقب این توافق پی میبرد، امتیاز تنگۀ هرمز، رفع تحریم، پرداخت غرامت و .......
اتفاقاً اجتماع امشب میادین شلوغتر است و همه با انگیزهتر مهیای نماز استغاثه. هنگام خواندن سورۀ فتح، برای لحظاتی برمیگردم به حال و هوای ساکت تونل لانچریها که پس از چهل روز نبرد، همچنان در فضایی درام انگشت روی ماشه، منتظرند. تصور این لحظات مقدس بس سخت و ناگوار است. کاش چند شبی مهمانشان شوم، بلکه درکشان کنم. بگذریم.....
چرا امشب بیقرارم. برمیگردم به جمعیتی که در شب اربعین رهبر شهید موج میزند. یاد شبهایی میافتم که در سنگر خطوط مقدم حزبالله در جنوب لبنان به دوردستها، یعنی خاکریزهای صهیونیستها، خیره میشدم. رفته بودم کتابی به سفارش شهید سید عباس موسوی، رهبر وقت حزبالله، بنویسم که نامش شد: "جنگ بدون صلح"
ترامپ یقین دارد که اسرائیل به دنبال جنگ بدون صلح است. بیعلت نیست که یکی از سران اروپاه گفته است: «جهان باید یکی از این دو را انتخاب کند. یا امنیت، صلح و آرامش، و یا اسرائیل و جنگ بیپایان.»
احساس میکنم اکنون ترامپ کنج کاخ سفید نشسته و این آواز را سر میدهد:
«نه در غربت(تلآویو) دلم شاد و نه رویی در وطن(آمریکا) دارم» چقدر قرائت سوره فتح لذتبخش است.
انا فتحنا لک فتحا مبینا