مردان ارتفاع

برای خیلی ها که از ارتفاع می ترسند، ایستادن بر لبه پشت بام خانه شان شاید وحشتناک ترین و هیجان انگیزترین لحظه زندگی شان باشد.
کد خبر: ۱۵۵۲۷۷

حالا تصور کنید آن بالا و در بلندترین نقطه یک برج 435 متری ، مردانی هستند که هر روز جانشان را می گذارند کف دستشان و یکی از دلهره آورترین شغل های دنیا را تجربه می کنند. آنها مدت هاست که نان خانواده شان را از نوک برج به خانه می برند... برای دیدار و گفتگو با تعدادی از جوانانی که در برج میلاد کار می کنند باید سوار آلیماک - که دستگاهی شبیه آسانسور است و هر روز کارگران و مهندسان برج را با آن جا به جا می کنند - شویم و تا ارتفاع 315 متری از زمین فاصله بگیریم. آلیماک با سرعت یک متر بر ثانیه حرکت می کند. حرکتش کند است و حوصله آدم را سر می برد. در هر طبقه از برج که می ایستد تعدادی مهندس و کارگر سوار یا پیاده می شوند. در طبقات پایین برج ، فضا تقریبا تاریک است و شعاع نور خورشید کمتر به داخل می تابد. فضا به حدی پر از گرد و خاک است که بسختی می توان در آن نفس کشید؛ اما در این شرایط هستند تعداد زیادی کارگر و مهندس که بی وقفه مشغول کارند.

هر چه آلیماک به سمت طبقات بالایی برج می رود، شرایط از نظر نور بهتر می شود و نفس کشیدن تا حدودی راحت تر.آلیماک ما را در ارتفاع 288 متری برج پیاده می کند. حالا تمام شهر زیر پایمان است. حتی وقتی از این بالا برای لحظه ای هم که شده به پایین نگاه می کنی ، سرت گیج می رود، بدنت می لرزد و هر لحظه حس می کنی نیرویی تو را به پایین هل می دهد.
دور تا دور محوطه سازه ، پر از ابزارآلات ، وسایل و کابل های متعدد است. اطراف محوطه سازه ای که کارگران در آن مشغول کارند با میله فلزی محصور شده تا احتمال بروز حادثه کمتر باشد. مسوول ایمنی سازه برج ، مرتب از ما می خواهد احتیاط کنیم و از حد تعیین شده جلوتر نرویم.

پرسه مرگ در ارتفاع 435 متری

اینجا و در ارتفاع 288 متری هنوز هم نقطه آخر نیست. سرت را که بالا می گیری ، اولین چیزی که توجهت را جلب می کند، حضور کارگرانی است که در سازه راس برج و در ارتفاع 315 متری مشغول نصابی و جوشکاری هستند. آنچنان راحت و مسلط روی سازه ها راه می روند که انگار نه انگار اینجا 300 متر از زمین فاصله دارد! مهندس امید محمدی ، مسوول ایمنی سازه راس برج و دیگر مردان ارتفاع ، مدتهاست که با خطر همسایه اند و روز و شبش را میان زمین و آسمان می گذرانند. او از سال 75 تاکنون به مدت 13 سال است که روی برج میلاد کار می کند. حالا برج برای او و 210 نفری که فقط روی سازه برج کار می کنند، خانه اولشان شده است ؛ چرا که آنها هر روز شانزده هفده ساعت از عمرشان را این بالا می گذرانند و بعضی وقت ها اگر لازم باشد باید بیشتر هم بمانند.
کار او و تعداد دیگری از همکارانش که در بخش ایمنی سازه برج کار می کنند، نظارت بر وضعیت ایمنی کارگرانی است که در بخش های مختلف برج مشغول به کارند. از مهندس محمدی درباره تعداد کارگرانی که در بخش های مختلف برج مشغول به کارند، می پرسم و او می گوید: «روزی 1100 کارگر در 2 شیفت و در هر شیفت 12 ساعت از ساعت 6.30 صبح تا 6.30 بعدازظهر در بخش های مختلف برج مشغول به کارند که از این تعداد 210 نفر فقط روی سازه برج کار می کنند که البته تعدادشان کم و زیاد می شود. به این معنی که برخی کارهای ساخت و نصب انجام دهند. تا زمانی که نقشه های جدید برسد، آن وقت یک گروه جدید به کار اضافه می شود.
اینجا برای هر 15 نفر یک مسوول کنترل کننده ایمنی تعیین شده که باید مرتب با گشتزنی وضعیت ایمنی بچه ها را بررسی کنند و تحت نظر داشته باشند تا در صورت احتمال بروز سوختگی ، اتصالات برقی و عدم رعایت نکات ایمنی از سوی کارگران بر اثر بی احتیاطی یا بی دقتی و... به سرعت متوجه موضوع شوند و پیش از این که اتفاقی بیفتد، اوضاع را تحت کنترل قرار دهند. البته تمام کارگرانی که در بخش های مختلف برج کار می کنند کارگران گزینش شده ای هستند که هر یک هفت هشت سال تجربه کاری دارند و نیروی کارگری که تازه چند روز است کارش را آغاز کرده هیچ وقت برای کار روی سازه راس برج انتخاب نمی شود، چرا که کار روی سازه و در ارتفاع 288 متری شرایط و نیروهای کاری خودش را می طلبد و اینها مواردی است که هنگام انتخاب کارگران مدنظر قرار می گیرد.
مهندس محمدی و تمام کارگرانی که در برج میلاد کار می کنند، این روزها با جدیت و تلاش بیشتری کار می کنند، چراکه به دلیل شرایط خاص طرح و مدت زمان اندکی که تا افتتاح فاز اول برج مانده ، کمتر فرصتی برای استراحت پیدا می شود.
کارگران اینجا در 2 شیفت از 6.30 صبح تا 6.30 بعدازظهر و بعکس ، هر 7روز هفته را بدون تعطیلی کار می کنند.

زمستان های سخت

حمید و دیگر مردان ارتفاع به دلیل نوع شغلشان ، در تابستان و زمستان ، کار در شرایط خاص آب و هوایی را تجربه کرده اند که گاه کسب این تجربه با سختی های بسیار همراه بوده است. او در این باره می گوید: زمستان سال گذشته برای بچه ها بسیار سخت گذشت و خیلی اذیت شدیم. آن هنگام داخل دکل آنتن کار می کردیم و آبی که بر اثر بارندگی داخل دکل می چکید مانند قندیل یخ می بست. با این که لباس گرم می پوشیدیم اما باز هم سرما اذیتمان می کرد به طوری که چند تا از بچه ها و ازجمله خود من کلیه درد گرفتیم.
به هر حال کار را نمی شد تعطیل کرد و به هر زحمت و سختی ای که بود کار را ادامه می دادیم. در مقابل این وضع ، حداقل تابستان ها کمتر اذیت می شویم. این بالا در اوج روزهای گرم تابستان ، هوا خنک است و بچه ها راحت تر کار می کنند.
وقتی از حمید می پرسم این بالا بیشتر به چه چیزی فکر می کند، در حالی که لبخندی بر لبانش نقش می بندد، بی درنگ می گوید: صادقانه بگویم به همسرم. او همیشه نگران من است و هر روز صبح که می خواهم از خانه خارج شوم ذکر روزانه را یادآوری می کند و از من می خواهد خیلی مراقب باشم و من اینجا بیش از همه به او فکر می کنم و به این که اگر خدای ناخواسته یک روز این بالا اتفاقی برایم بیفتد، تکلیف او چه خواهد شد.

شغل خانوادگی

ساکت و آرام گوشه ای ایستاده است و ما را نگاه می کند. ظاهرش هجده نوزده سال بیشتر نشان نمی دهد. تازه 3 ماه است که کار در برج را آغاز کرده است. علی کریمیان با لهجه شیرین کردی اش برایمان می گوید که رشته برق صنعتی خوانده و به محض تمام شدن درسش برای این که تجربه و مهارتی پیدا کند از طریق دو برادرش که آنها هم در بخش های دیگر این برج کار می کنند، در اینجا مشغول به کار شده است.

از لحاف دوزی تا برج سازی!


صلاح سلطانی ، 6 سالی می شود که نانش را از نوک برج به خانه می برد. متاهل است و یک فرزند دارد. اینجا به او لقب آچار فرانسه داده اند، چون او همه کار می کند از نصابی و جوشکاری گرفته تا آهنگری و سفت کردن پیچ و مهره های سازه های بالای برج.
این که او چطور کار روی برج را انتخاب کرده هم برای خودش داستان جالبی دارد. صلاح می گوید: پدرم مغازه لحاف دوزی داشت و من را هم با خودش می برد مغازه تا لحاف و تشک مردم را بدوزم.
کارم را دوست نداشتم. بالاخره به هر زحمتی بود لحاف دوزی را رها کردم و آمدم تهران دنبال کار. چند سالی توی اسکلت های ساختمان های بیرون ، آهنگری و جوشکاری می کردم تا این که دوباره کارم را رها کردم و به دنبال یک شغل جدید گشتم. یک روز که داشتم کنار اتوبان همت دنبال کار می گشتم ، یک دفعه به سرم زد بیایم اینجا. اول گفتند تو خیلی کوچکی و هیکل تو مناسب این کار نیست ، اما پس از چند ماه که کارم را دیدند قانع شدند

او اگرچه اینجا با 2 برادرش کار می کند و خوشحال است کاری پیدا کرده که با درسش همخوانی دارد، اما همیشه دلتنگ است. دلتنگ پدر و مادر پیرش که در یکی از شهرهای کردستان زندگی می کنند.
علی می گوید: نمی دانم شاید اگر صبر می کردم و بیشتر می گشتم ، روی زمین هم می توانستم کار مناسبی پیدا کنم ، اما حالا به همین کار هم راضی هستم. اوایل کار کمی می ترسیدم ، اما کم کم عادت کردم. از طرفی با وجود مسوول ایمنی که اینجا در کنار بچه هاست ، نگرانی ام کمتر شده ؛ اما با این حال هر روز صبح که کارم را با یاد خدا شروع می کنم فقط از او می خواهم که شب وقتی با بقیه بچه ها از بالای برج ، پایین می آیم همه صحیح و سالم باشند.
علی هیچ وقت روزی را که روی پدر و مادرش را برای آخرین بار در شهرستان بوسید و روانه کار بر بلندترین نقطه تهران شد، فراموش نمی کند. آن روز مادر سعی می کرده جلوی اشک هایش را بگیرد و پدر با همان غرور مردانه اش ، دعای خیر خود را بدرقه راهش کرده و به او گفته تو را به خدا می سپاریم و او حالا این بالا هر روز صبح که کارش را شروع می کند فقط به عزیزانش فکر می کند و این که اگر خدا بخواهد و سرشان کمی خلوت تر شود، حتما به دیدارشان می رود و از دلتنگی های روزها و شب های غربت برایشان می گوید.

زنده ماندن میان زمین و آسمان

صلاح و بقیه همکارانش در این سال ها شرایطی را تجربه کرده اند که تصورش هم برای ما غیرقابل باور است . برایمان می گوید که موقع نصب سازه آهنی بالای برج ، او و چند نفر از بچه ها مسوول ثابت کردن و محکم کردن اتصال ها در آن بالا بوده اند. هر روز 8 ساعت با طناب آویزانشان می کردند و دستگاه را هم از یک طناب دیگر آویزان می کردند و آنها باید پیچ ها را همان جا روی هوا سفت و به اصطلاح ترک بندی می کرده اند.
صلاح می گوید همسرش اوایل اصلا راضی نبوده که شوهرش در ارتفاع بالای 200 متری به یک طناب آویزان باشد و بالا و پایین برود. همین مساله هم باعث شده او چند ماهی دور از برج باشد و برود دنبال یک کار جدید، اما وقتی می خواسته تسویه حساب کند، دوباره او را خواسته اند و همسرش هم به هر زحمتی بوده قانع شده و او دوباره بالای برج میلاد به کار مورد علاقه اش ادامه داده است.
از صلاح می پرسم وقتی کار برج میلاد تمام شود چه می کند و او در پاسخ می گوید: وقتی برج افتتاح شود، افتخار می کنم که یکی از کارگرانی بودم که روی این برج کار کردم ، اما دیگر هیچ وقت سراغ کار روی برج نمی روم. همین یک برج برای کل کشور بس است . وقتی کار برج تمام شود برمی گردم به شهرستانمان ، به سقز. سرانجام روزی کار ساخت این برج سر به فلک کشیده نیز مانند همه برج هایی که در تهران ساخته می شود به پایان خواهد رسید.
کسی چه می داند شاید روزی برسد که وقتی مهندس امید، علی ، صلاح و همه کارگران و مهندسان این مجموعه از کنار بلندترین برج ایران می گذرند، برای فرزندانشان بگویند که چگونه برای بالا رفتن متر به متر این برج جان خود را کف دستشان گذاشته و چه لحظات سخت و دلهره آوری را تجربه کرده اند و فرزندان آنها نیز افتخار خواهند کرد که تک تک پیچ و مهره های این برج عظیم با دستان توانمند پدران آنها بسته شده است.


بهناز محمدی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها