سال گذشته درجریان برگزاری نمایشگاه کتاب، تعدادی نسخه خطی از علما، از سوی کتابخانه ملی رونمایی شد، امسال همچنین برنامهای در دست دارید؟
باوجود آنکه امسال نمایشگاه کتاب بهشکل مجازی برگزار میشود ولی همکاران ما در بخش روابط عمومی و نسخ خطی، فعال هستند و آثار خوبی را در معرض دید علاقهمندان خواهند گذاشت؛ بهخصوص نسخههای کمتر شناختهشده که قصد داریم با رویکرد مناسبتی این کارها را به نمایش بگذاریم. بهعنوان مثال در روز ۱۹ اردیبهشتماه که روز اسناد و میراث مکتوب نامگذاری شده، برنامههای مفصلی برگزار کرده و منهای نسخ خطی، از اسناد جدیدتری هم رونمایی کردهایم.
رونمایی از اسناد دکترمصدق طی ماههای اخیر هم ازجمله کارهای کتابخانه ملی دراینزمینه بهشمار میرود؛ سؤال اینجاست که رونمایی از چنین آثاری چه دستاوردی برای عموم افراد جامعه دارد؟
این اسناد بهمدت ۶۰ سال در آرامگاه ایشان یعنی احمدآباد نگهداری میشد و وضع مطلوبی نداشت اما بهتازگی با تعاملاتی که صورت گرفته، این اسناد به سازمان ما منتقل شدهاند. درحال حاضر نیز متخصصان مشغول مرمت و سازماندهی این اسناد هستند.
علاوه براین، مجموعه جدیدی از دکترمصدق در دست داریم که مشتمل بر فایلهای صوتی سخنرانی ایشان بر روی صفحه گرامافون سنگی در نیوریورک است. این اسناد بهتازگی از یک مجموعهدار خریداری و دیجیتال شده است که امیدواریم در ایام نمایشگاه کتاب، یکیدو فایل از این مجموعه در معرض دید علاقهمندان قرار بگیرد. امروز باتوجه به امکانات فضای مجازی، بسیاری ازاین اسناد بهشکل آنلاین قابلیت نمایش دارند. ضمن اینکه پژوهشگران حوزه تاریخ معاصر که بهشکل تخصصی دراینحیطه فعالیت میکنند، میتوانند به آرشیو ملی سازمان مراجعه و از این اسناد استفاده کنند. عموم مخاطبان هم میتوانند با بهرهگیری از شیوههای برخط و دسترسی به آرشیو، به مطالعه این اسناد بپردازند.
نحوه دسترسی شما به بایگانیهای راکد بعضی از سازمانها مانند قوهقضاییه بهچهشکل است؟
براساس الزام قانونی، تمامی بایگانیها و مکاتبات دولتی مگر در مواقع استثنایی، باید به سازمان اسناد کتابخانه ملی منتقل و حفظ و نگهداری شوند؛ این مساله شامل بایگانیهای قوه قضاییه نیز هست. خوشبختانه تاامروز همکاری خوبی با این نهاد داشتهایم و بخش اعظمی از اسناد قوهقضاییه در اختیار ما قرارگرفته تا در اوقات ضروری، در معرض دید محققان قرار بگیرد. گاهی هم پیش آمده که یک دادسرا قصد دارد یک پرونده حقوقی، ملکی یا انحصار وراثت را مطالعه کند که ما این اسناد را در اختیار آنها قرار میدهیم.
درباره اتوماسیون چطور؟
دراینزمینه هم کارهای خوبی در سازمان صورت گرفته؛ هرچند هنوز در این زمینه ساماندهی لازم انجام نشده است. بااینحال، همکاران ما بجد دراینحیطه کار میکنند تا سازمانهای مختلف کشور در ذخیرهسازی اطلاعات خود به مشکل برنخورند. البته درست است که اسناد بهشکل دیجیتال و آنلاین روی هارد کامپیوتر و محملهای مشابه قرار میگیرند ولی باید به این نکته توجه داشته باشیم که این حوزه، سهل و ممتنع است، چراکه ممکن است در مواقعی این اطلاعات هک یا از روی سیستم پاک شوند.
اگر ممکن است درباره جایگاه کتابخانه ملی در دولت الکترونیک هم توضیح دهید.
در این زمینه هم ما حضوری پررنگ داریم، هرچند بهنظرم اگر استانداردها زودتر تدوین میشد، میتوانستیم پررنگتر هم ظاهر شویم. ما کارهای زیادی دراینراستا انجام دادهایم که مورد پذیرش دولت محترم قرارگرفته و محوریت کار برعهده ما گذاشته شده است. بااینحال، بهدنبال تثبیت این مساله هستیم تا برای بازیابی و ذخیره این اطلاعات درآینده به مشکل برنخوریم.
باتوجه به تجربه دو جنگ ۱۲روزه و رمضان و باوجود قطعی اینترنت چه تدابیری را میتوان در نظر گرفت تا دسترسی به این اطلاعات آسانتر صورت بگیرد؟
البته در ایام جنگ، اینترنت داخلی تقریبا وصل بود و ما هم سرویسهای خوبی ارائه کردیم. همکاران ما در حوزه روابط عمومی یک روز هم تعطیل نبوده و در زمینه نسخ خطی و دیجیتال، چه برای پژوهشگران و چه در قالب اطلاعرسانی عمومی خدمات زیادی ارائه شده است. معرفی تعدادی از کتابها و اسناد با موضوع جنگ و تجارب مشابه در کشورهای مختلف که دال بر مفاهیمی مثل امید و تابآفرینی بودند، ازجمله این اقدامات است. طبعا این آثار میتواند تجربیات مفیدی را در اختیار ما بگذارد؛ البته امیدوارم مساله جنگ دیگر تکرار نشود که ناگزیر به استفاده از این منابع شویم.
در سالهای اخیر و به دلایل مختلف، سرانه مطالعه در جامعه ما افت زیادی داشته است؛ از دید شما اصلیترین دلیل این معضل چیست؟
دراینباره نظرات متفاوت است؛ ولی در کل وضعیت سرانه مطالعه ما چه در گذشته و چه امروز خوب نبوده است. منتها چند مساله در این رابطه وجود دارد: نخست اینکه معضل نخواندن کتاب فقط مختص ما نیست بلکه با غلبه فضای مجازی درسالهای اخیر، این مساله گریبانگیر کل دنیا شده است. ازاینها گذشته، گرانی کتاب در سالهای اخیر باعث شده تا تبدیل به یک کالای لوکس شود و بیشتر جنبه هدیهدادن پیدا کند. بهطوری که امروز کتابهای نفیس بهرغم داشتن قیمت بالا، پرفروش هستند، چون مصرف اهدایی دارند. ازسوی دیگر، درباره اینکه میتوان مطالعه در فضای مجازی را هم جزئی از سرانه مطالعه بهحساب آورد یا نه، اختلاف نظر وجود دارد. باید بپذیریم نسل امروز چندان که باید با کتاب انس ندارد. حتی اگر در اینستاگرام و تلگرام هم بخواهد مطلبی را مطالعه کند، خواندن یک متن مطول در نظرش حوصلهسربر است. طبعا سرانه پایین مطالعه بر تیراژ، میزان امانت کتاب از کتابخانههای عمومی و سایر حلقههای نشر تاثیر زیادی داشته است. البته همانطور که اشاره کردم این معضل تنها مختص ما نیست و امروز دیگر کشورها هم تلاش میکنند راهحلی برای این مساله بیندیشند. ما میبایست از خیلی سال پیش روی نظام آموزشیمان کار میکردیم که نکردهایم. متاسفانه اغلب مدارس درحالحاضر یا کتابخانه ندارند و یا کتابخانههایشان فعال نیست؛ درحالیکه وقتی با نگاهی به برخی از کشورها، میبینیم کتابخانههایشان یکصدسال پیش هم فعال بوده است. درکشور ما عمدتا انتخاب کتابداران از بین معلمانی بوده که سالهای آخر خدمت خود را با این شغل پر میکنند! همه این مسائل باعث شده تا نسل جوان امروز رغبت چندانی به مطالعه کتابهای غیردرسی نشان ندهد. درواقع، مشکلات کتابنخواندن در جامعه ما، به کمک چند فرمول و دستورالعمل و حتی برگزاری مقطعی نمایشگاههای کتاب مرتفع نمیشود.
حتی دراینسالها برخلاف اشتیاق نویسندگان کودکونوجوان که تمایل دارند باحضور در مدارس به تقویت کتابخوانی دربین بچهها بپردازند، آموزشوپرورش با عملکرد جزیرهای، روی خوش به اهالی قلم نشان نداده است؛ کتابخانه ملی میتوانسته برای نهادینهکردن فرهنگ مطالعه آزاد در مدارس اجبار قائل شود؟
ببینید ما نمیتوانیم دراین زمینه اجبار قانونی بگذاریم اما استانداردهایی داریم که خودمان تدوینکننده آن هستیم و این استانداردها برای مدارس و دانشگاهها فرستاده شده است. دراین زمینه کارهایی صورت گرفته ولی اجباری وجود ندارد. بههرحال دانشآموز ساعات زیادی از روز در اختیار اولیای مدرسه است و نهاد مدرسه میتواند نقش زیادی در تشویق کودکانونوجوانان به سمت کتابخوانی داشته باشد اما مسائل مربوط به کتابخوانی درهمتنیده است و نمیشود یکشبه به راهحل قطعی رسید.
دراین سالها، تفاهمنامههای بینالمللی بین کتابخانه ملی و دیگر کشورها بهامضا رسیده که دستاوردهای ارزشمندی دربرداشته است اما بهنظر میرسد در شرایط کنونی بیش از گذشته نیازمند این تبادلات هستیم چراکه این اقدامات میتواند در معرفی زوایای گنجینههای ملی ما به کشورهای دیگر نقش داشته باشد.
مسلما جنگهای اخیر بر این مساله تاثیرات منفی داشته است ولی بخش بینالمللی کتابخانه فعال شده و دراینمدت ضمن ارتباط با کتابخانه ملی کشورهای دیگر، با وزیران و سفیران فرهنگی بسیاری هم دیدار داشتهایم. علیرغم اینکه در سال گذشته با دو جنگ تحمیلی مواجه شدیم، همکاریهای خوبی با کشورهایی چون روسیه، پرتغال، نروژ، ازبکستان، تاجیکستان و... انجام دادیم. بهویژه با کشور قزاقستان که به بازدید از کتابخانه ملی آمدند و ما نیز به این کشور سفر کردیم. در ماههای اخیر هم یک دوره مرمت نسخه خطی برایشان برگزار کردیم و استادانی از ایران برای تدریس این شاخه به قزاقستان فرستاده شده است. درکل، اموری که دراینحیطه مد نظر داشتیم باوجود وقوع جنگ هم تعطیل نشده و درحال انجام است. بهعنوان مثال، در حوزه «ای.اس.اس.ان» که مقر آن در پاریس است، قدمهای مثمرثمری برداشتهایم؛ یا درباره «ایفلا» که در این زمینه سال گذشته در شهر «آستانه» قزاقستان حضور یافته و در این رویداد شرکت کردیم و امسال هم که در کره جنوبی برگزار میشود، بنا بر حضور داریم. مساله اصلی این است که کتابخانه ملی بهعنوان بازوی دیپلماسی فرهنگی و زبان «فرهنگ» از گذشته تا امروز مشترک بوده و حساسیت کمتری نسبت به آن وجود دارد؛ ازاینرو میتوان کارهای خوبی در این حوزه و دیپلماسی عمومی انجام داد.
یک سؤال هم درباره ثبتهای مشترک که در سالهای اخیر نمونه آن کم نبوده داشتم؛ اصولا کتابخانه ملی چقدر میتواند مقابل فرصتطلبی برخی کشورها نسبت به فرهنگ و تاریخ ایران را بگیرد؟
بحث ثبت جهانی آثار بیش از ۲۰ سال است که با رویکرد ثبت آثار مکتوب درحال انجام است و تاامروز ۱۳ اثر از ایران در این زمینه به ثبت رسیده است. یونسکو برای ثبت آثار اساسا دستورالعملهایی دارد، ازجمله تشویق به ثبتهای مشترک. بهبیان سادهتر، هرکشوری در طول سال میتواند یک یا دو اثر را برای ثبت به یونسکو پیشنهاد دهد، درحالیکه اگر بحث ثبت مشترک به میان بیاید دیگر محدودیتی وجود ندارد. نکته دیگر این که ما میبایست به مقوله ثبت جهانی بهشکل تخصصی نگاه کنیم، نهاینکه دیدگاه احساسی و هیجانی داشته باشیم. الان چندسالی است که بحث اینکه مولانا متعلق به ایران است یا ترکیه بالا گرفته؛ واقعیت این است که مولوی در بلخ زاده شده، در قونیه زندگی کرده و همانجا هم از دنیا رفته است؛ بااین اوصاف ترکها هم میتوانند ادعا کنند که این چهره نامدار متعلق به آنهاست.
ولی بههرحال بلخ هم زمانی زیرمجموعه ایران پهناور بوده است.
خودتان هم دارید از فعل ماضی (بوده) استفاده میکنید؛ بله بلخ زمانی جزو ایران بوده ولی حالا دیگر نیست و امروز بخشی از کشور مستقلی بهنام افغانستان است. درباره ابنسینا هم همینطور است؛ او متولد افشنه بخارا بوده، این درحالی است که امروز بخارا جزئی از ازبکستان بهشمار میرود. درست است که این مفاخر بهدلیل تولد و زیستشان در این شهرها، بهلحاظ جغرافیایی دیگر متعلق به ایران نیستند ولی در نهایت همه آنها ذیل چتر مفهوم «ایران فرهنگی» مطرح میشوند.
اگر اینطور باشد که ما بهتدریج و بهبهانه تفکیک مرزهای جغرافیایی، مفاخرمان را ازدست میدهیم.
چرا از دست بدهیم؟ اتفاقا باید به جنبه مثبت این مساله نگاه کرد و توجه داشت که مفاخری مثل مولانا پیش ازآن که متعلق به یک کشور خاص باشند، چهرههایی جهانیاند. درست است که او در قونیه دفن شده اما کسانی که میتوانند مثنوی او را بخوانند، ایرانیان هستند. درباره نظامی هم همین است؛ قدر مسلم اینکه او شاعری ایرانی است و بهرغم زندگی در گنجه، حتی یک بیت ترکی هم ندارد. ولی نمیتوان موقعیت زندگی او در گنجه را انکار کرد. میخواهم بگویم ما باید از نگاه صفروصدی در این حیطه فاصله بگیریم و بهجای کوبیدن بر طبل دشمنی، در باب همافزایی کارکنیم. وقتی قدیمیترین نسخه مثنوی معنوی در حال حاضر در قونیه نگهداری میشود، در چنین شرایطی چطور میتوان ادعا کرد که مالک آثار مولانا فقط ما هستیم؟! نگاه ما به این قضیه باید بهشکلی باشد که در نهایت ما هستیم که به متون این مفاخر آشنایی داریم و کشورهای دیگر ازاینجهت به ما نیاز دارند و ما میتوانیم با جذب علاقهمندان کشورهای همسایه برای شناخت آثار این بزرگان آنها را در کرسیهای دانشگاهها جذب کرده و یا با فرستادن اساتید فن، آنها را دراینزمینه راهنمایی کنیم. اینگونه است که میتوان با انجام کارهای علمی و دیپلماسی فرهنگی، کدخدامنشی خود را اثبات کنیم. دراین صورت است که این کشورها متوجه میشوند ایران محور این قلمرو فرهنگی است و ریشههای تمدن کهن در ایران بوده است اما اینکه در برابر ثبتهای مشترک موضعگیری کنیم ما را به جایی نمیرساند. من شخصا از ثبت مشترک استقبال میکنم، چرا که بر این باورم تمام این شخصیتها، جهانی هستند. درعینحال معتقدم میبایست جلوی دستدرازی برخی کشورها نسبت به گنجینههای پرقدمتمان هم گرفته شود. نمونه آن خلیجفارس است که در سالهای اخیر، وجه تسمیه آن مناقشهبرانگیز شده است. سالها پیش زندهیاد دکتر حبیبی، تعدادی از نقشهشناسان زبده را در بنیاد ایرانشناسی فراخواندند و با یک کار علمی جامع و بهرهگیری از نقشههای تاریخی هزاران سال پیش تاامروز، کتابی در وصف خلیجفارس را به رشته تحریر درآوردند و بااینکار اثبات کردند که این محدوده آبی، فقط یک اسم داشته و آن هم خلیجفارس بوده است.
در مبحث ثبتهای مشترک، درد اینجاست که بعضی وقتها ما ازاین دایره کنار گذاشته و این ثبتها به کام دیگر کشورها تمام میشود؛ نمونه آن بیستمین نشست کمیته بیندولتی پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس یونسکو در هند بود که درپی آن، افغانستان «هنر مینیاتور بهسبک بهزاد» را بهنام خود ثبت جهانی کرد.
این دیگر به کمکاری ما برمیگردد. نهتنها درباره ثبت مفاخر علمی فرهنگی که درباره بعضی غذاها یا نانهای نازک (لواش) هم کمکاریهایی از جانب ما صورت گرفته و این آثار بهنام دیگران ثبت شده است. کمالالدین بهزاد که اشاره کردید، هروی بوده و مقبرهاش در تبریز است و بههرروی ایرانی محسوب میشود. ثبت مینیاتور دوره او بهاسم افغانستان از کوتاهی ما بوده است. شکی نیست که در صورت غفلت ما، کشورهای دیگر درصدد مصادره مفاخر ما برمیآیند؛ حرفم این است که دراین زمینه باید تا جایی که میشود به همافزایی پرداخت نه تقابل.
مهمترین برنامه خود شما از زمانی که تصدی کتابخانه ملی را به عهده گرفتهاید، چه بوده است؟
در درجه اول آنچه مد نظرم بود ساماندهی وضعیت اسناد در کل کشور و مقوله اتوماسیونها بوده است. دوست داشتم اینکار سریعتر انجام شود، حالا ممکن است بخشی از این تاخیر به ضعف ما برگردد و بخشی دیگر به عدم همکاری بعضی از نهادها. نکته دیگر دیپلماسی فرهنگی است که به یاری خدا، درحالحاضر کارهای خوبی دراین زمینه صورت گرفته است. موضوع سوم هم بحث میراث مکتوب و نسخ خطی است که آن هم نیاز به همافزایی کتابخانههای کشور دارد. درکنار این طرحها هم قصد داریم بحث حامیان نسخ خطی را بعد از شش سال تعطیلی، به جریان بیندازیم و از این افراد تجلیل کنیم. مسلما در این زمینه بحث تامین بودجه نقش زیادی دارد و میتوان به خرید این اسناد از مردم عادی پرداخت و در حالت ایدهآل، نسخی که در خارج از کشور قرار دارد و در حراجهای بینالمللی به فروش میرسد را هم به کشور برگرداند.