به بهانه رونمایی از این کتاب با عباس سلیمی نمین درباره جدیدترین اثر این پژوهشگر و مورخ گفتوگو کردهایم.
برای شروع بحث، به عنوان یک سؤال ایده اولیه نگارش کتاب «شاهی که آخر شد» اصلا چگونه شکل گرفت و چه ضرورتهایی در روایت تاریخ معاصر احساس کردید که منجر به تالیف این اثر شد؟
باید بگویم که سالهاست برخی دولتهایی که در به روی کار آوردن پهلویها نقش کلیدی داشتند و در ادامه حمایتهای گستردهای از آنها به عمل آوردند، در زمینه تاریخنگاری هم سرمایهگذاری جدی صورت دادهاند. به تعبیر دیگر، از نگاه آنها شناخت ماهیت پهلویها، یک نوع شناخت نسبت به راهبردهای خود این دولتها ایجاد میکند. یعنی هر کسی که نسبت به پهلویها شناخت دقیق پیدا بکند، طبیعتا نسبت به آن دولتهای حامی هم شناخت مشابهی پیدا خواهد کرد.
امروز این قدرتها همچنان مدعی برتری و مدعی اداره جهان هستند و به هیچ وجه مایل نیستند که چهره واقعی عملکردشان در دوران سلطه بر کشورهای مختلف آشکار و روشن بشود. به عنوان مثال، فرانسه به هیچ وجه نمیخواهد آنچه را که در الجزایر انجام داد، روشن شود. امروز سعی میکند چهره جذابی از خودش عرضه بدارد؛ اما با آن سوابق بسیار تیره قطعا هیچ کسی ادعاهای حقوق بشری و جذابیت آنها را قبول نخواهد کرد. بنابراین طبیعی است که فرانسه سرمایهگذاری کند تا عملکردش را در الجزایر تطهیر کند و آدمهایی را که در آنجا روی کار آورده بود، مثبت جلوهگر کند.
همین وضعیت در مورد انگلیس هم صادق است. آیا انگلیس حاضر است جنایتهایش در هندوستان برای مردم روایت شود؟ قطعا خیر. او هم سرمایهگذاری میکند تا این سوابق پاک شود یا معکوس جلوه داده شود. در مورد ایران هم دقیقا همینطور است. انگلیسیها هم با کودتا در مسائل داخلی ما دخالت کردند، هم حاکمیت ملی ما را نقض کردند و هم با جنایات بسیار، ملت ایران را سرکوب کردند. آنها سالها نخبگان کشور را در زندانها یا در تبعیدها نگه داشتند تا آگاهی در ایران شکل نگیرد و بتوانند به غارت منابع ملی بپردازند.
امروز اگر تاریخ واقعی در معرض قضاوت قرار گیرد، آنها هرگز نمیتوانند ادعایی گزاف داشته باشند؛ نمیتوانند چهرهای آزادیخواه از خودشان نشان دهند یا ادعای بشردوستانه داشته باشند، چرا که علیه بشریت جنایات بسیاری آفریدهاند. در این سالها، بهویژه بعد از پیروزی ملت ایران بر سلطه و استبداد، سرمایهگذاریهای بسیار جدی در زمینه تاریخ صورت گرفت. موسسات مختلفی در آمریکا، انگلیس و اسرائیل به وجود آمد که مستقیما در ارتباط با تاریخ معاصر ایران سرمایهگذاری کردند. دانشگاه هاروارد بخشی را برای تاریخنگاری ایران درست کرد؛ دایرهالمعارف ایرانیکا را ایجاد کردند و در سالهای اخیر حتی از نیروهای مارکسیست سابق که امروز در غرب زندگی میکنند، به کار گرفتند تا از سلطنتی که انگلیسیها و آمریکاییها از آن حمایت میکردند، چهرهای مثبت بسازند. پولهای کلانی دادند و آثار مکتوبی را آفریدند که در آنها بسیار هنرمندانه شاهد تطهیر گذشته غرب در ایران هستیم.
من به عنوان کسی که هم آثار منتشر شده در خارج از کشور و هم آثار منتشر شده در داخل را مطالعه میکنم، با مشاهده این قضایا، این انگیزه در من به وجود آمد که تلاش کنم یک نوشتار واقعی از تاریخ معاصر ارائه بدهم. این تلاش منجر شد به مطالعه روایتهای مختلف در موضوعات کلیدی؛ موضوعاتی که اگر روشن شوند، تاریخ شفاف خواهد شد.
شما در صحبتهایتان به موضوعات کلیدی اشاره کردید که میتواند تاریخ را شفاف کند. در کتابتان روی چه مصادیقی تمرکز کردهاید که این تفاوت روایتها و جعلهای تاریخی را نشان دهد؟
ببینید، اگر شما تاریخ را صرفا به صورت روایی و رخدادهای روزمره مطالعه کنید، شاید خیلی رهگشا نباشد. اما موضوعات مهمی وجود دارد که همه جریانات درباره آنها اظهارنظر کردهاند چون بسیار کلیدی هستند. مثلا اینکه آیا رضاخان به جواهرات سلطنتی دستاندازی کرده است یا خیر؟ این یک مسأله بسیار مهم است. چرا؟ چون نشان میدهد آیا اینها اصلا تعلق خاطری به ملت ایران داشتند یا نه؟
جواهرات سلطنتی سرمایه ملی، هویت ملی و پشتوانه پولی ماست. پادشاهان قبل از پهلوی با تمام وجود از این سرمایه محافظت میکردند. حتی وقتی برای سفر خارج کشور پول نداشتند و میتوانستند با فروش یک قطعه، تمام هزینهها را تامین کنند، هرگز این کار را نکردند و هر کسی را که کمترین تعرضی به جواهرات داشت، به شدت عقوبت میکردند. پادشاهان قاجار و قبل از آنها حتی بر این جواهرات میافزودند چون آن را تاریخ و هویت ما میدانستند.
اگر روشن شود که رضاخان به این جواهرات دستاندازی جدی کرده، یک شاخص به دست جوان امروز میآید که اینها اصلا به ملت و هویت ملی اعتقادی نداشتند. بهخصوص اگر این جوان بداند که رضاخان چه تعدی به همه سرمایههای ملت کرده است. مثلا در فاصله کوتاهی با غصب املاک مردم، خودش را به بزرگترین ملاک جهان تبدیل کرد و یکسوم اراضی دایر ایران متعلق به او شد! آن هم به زور ارتش؛ یعنی رضاخان اداره املاک خودش را به ارتش واگذار کرده بود و بخشی عمده از ارتش در همه شهرها املاک او را اداره میکردند و هر ملک خوبی را پیدا میکردند به زور برای او غصب میکردند.
با وجود این املاک و پولهای کلانی که در آمریکا، انگلیس و سوئیس داشت، باز هم به جواهرات سلطنتی دستاندازی کرد. انگلیسیها که تا لحظه آخر از پهلوی حمایت میکردند، نمیخواهند این کارنامه سیاه ثبت شود، لذا در کتابهای خارج از کشور این را تکذیب میکنند. اما من به عنوان محقق وقتی اسناد را نگاه میکنم، میبینم واقعیت برعکس است. اسناد گفتوگوهای مجلس بعد از شهریور ۱۳۲۰ موجود است. مجلس اعتراض کرد و گفت جلوی رضاخان را بگیرید؛ علی دشتی صراحتا در حضور فروغی اعلام کرد که رضاخان قطعات ارزشمندی را به عنوان امانت گرفته و پس نداده است. در پاسخ فروغی (نخستوزیر رضا شاه) گفت تلاش میکنیم مسأله روشن شود اما کاری نکرد؛ یعنی جلوی رضاخان را نگرفت تا قبل از فرارش وضعیت جواهرات روشن شود.
در گزارش کمیسیون تحقیقات مجلس رسما اعلام شده که قطعات متعددی از جواهرات ملی موجود نیست. رضاخان اینها را هدیه داده بود؛ مثلا به مصر، به رئیسجمهور ترکیه، یا به پادشاه افغانستان. هیچ رسیدی هم از این هدایا وجود ندارد. مثلا آمده است که هشت انگشتر برلیان بسیار گرانقیمت را برای فامیلهای فوزیه در سفر ولیعهد به مصر به امانت گرفته که دیگر برنگشته است. اینها هویت تاریخی است، نهفقط سنگ قیمتی. این موضوعات امروز کاملا جعل میشود، درحالیکه مذاکرات مجلس و گزارش وزیر دارایی وقت موجود است.

حتی فاجعهآمیزتر از این، گزارشهایی از استفانی کرونین (پژوهشگر تاریخ) درباره دستاندازی رضاخان به حقوق ارتشیها وجود دارد که در کتاب آوردهام؛ گزارشهایی از حقوق سربازان و نظامیان که ماهها عقب میافتاد و جیرهشان دزدیده میشد که موجب شورش میگشت. اینها تحقیقی است که در همان دوران از ارتش تهیه شده است. من به این جمعبندی رسیدم که باید این مسائل عامدانه جعلشده را براساس مستنداتی که حتی خود سلطنتطلبان هم نتوانند نپذیرند، بازگو کنم.
مخاطب اصلی این جعل روایتها نسل جوان است که هم فاصله زمانی با آن دوران دارد و هم تحت بمباران رسانهای است. پیام اصلی شما در این کتاب برای یک مخاطب جوان چیست؟
ما در این کتاب ابتدا یک روانشناسی نسبت به پهلوی ارائه دادیم و از نوع حاکمسازی توسط بیگانگان پردهبرداری کردیم. وقتی غربیها کسی را در کشوری روی کار میآورند (مثل کودتای آمریکا در شیلی علیه آلنده و رویکارآوردن پینوشه)، یک ساختار برای اداره او دارند. اینطور نیست که او را روی کار بیاورند و رها کنند. کودتا هزینه سنگینی دارد و کودتاگر باید از این هزینه بهرهبرداری کند. امروز کودتای ۲۸ مرداد لکه ننگی بر پیشانی آمریکا و انگلیس است. هر وقت آنها ادعای دلسوزی برای ایران میکنند، ما میگوییم شما وضعیت ملت ایران را که با ملیشدن نفت در حال بهبود بود، با کودتا به عقب برگرداندید تا غارت را ادامه دهید.
شناخت مکانیسم عملکرد انگلیسیها بسیار مهم است. یکی از مسائلی که در کتاب آمده و به جوان امروز کمک میکند، بحث «ارنست پرون» است. اما قبل از آن باید به تربیت محمدرضا اشاره کرد. چرا رضاخان با هزینه گزاف محمدرضا را به سوئیس فرستاد؟ دبیرستان را که میشد در ایران طی کرد. قبل از آن، دوران دبستان او چگونه سپری شد؟
رضاخان سرنوشت این کودک خردسال را در یک کاخ، تنها به دست مادام ارفع سپرد. زنی فرانسوی که بالرین بود و هیچ تخصص آموزشی یا فرهنگی نداشت. یک کاخ اختصاصی دادند که هیچکس حتی خانواده ولیعهد (محمدرضا پهلوی) حق نداشتند بدون اجازه این زن او را ببینند. از پنجسالگی با او به فرانسه صحبت شد و اگر تاریخی هم یاد گرفت، تاریخ فرانسه بود. چرا رضاخان این کار را کرد؟ چون خودش نه سواد داشت، نه طایفه و نه سابقه خانوادگی درستی. پدرش یک کارگر ساختمانی بود که حتی مسئولیت او را به عهده نگرفته بود. رضاخان یک آدم حقیر بود که بارها به خاطر دزدی جواهرات در سفارت هلند (زمانی که اصطبلبان آنجا بود) کتک خورده و زندانی شد. دائمالخمر و قمارباز بود.
چنین آدمی که هیچ شخصیتی نداشت، وقتی توسط انگلیس به قدرت رسید تا ملت را سرکوب کند، این حقارت را در خانوادهاش بروز داد. میخواست با فرانسوی حرفزدن بچهاش، حقارت خودش را بپوشاند. محمدرضا تا ۱۱سالگی در آن کاخ تنهایی، دور از مادر و برادرانش بزرگ شد. وقتی به سوئیس رفت، بهدلیل آن تربیت گلخانهای و متکبرانه، در مدرسه کتککاری میکرد. عباس میلانی هم در کتابش اعتراف کرده که در دبیرستان اول بهخاطر دعواها علیه او اعتصابی شکلگرفت و اخراجش کردند. در مدرسه دوم هم با یک جوان آمریکایی دعوا کرد و کتک مفصلی خورد. برای اینکه این مسائل پیش نیاید، او را کاملا منزوی کردند؛ بهجای حضور در جمع بچهها، در اتاقی اختصاصی با خدمتکار زندگی میکرد و غذا برایش میآوردند.
نقش ارنست پرون در این میان چه بود؟ چگونه یک شخصیت با آن پیشینه توانست به لایههای اول قدرت در ایران نفوذ کند؟
در همان دوران انزوا در سوئیس، پسری به نام ارنست پرون که ۱۰سال از محمدرضا بزرگتر بود، وارد زندگی او شد. پرون یک کولی بود؛ از لایههای پایین و منزوی اروپا که قوانین خاص خودشان را دارند. او یک کفبین جنسی بود. عباس میلانی سعی میکند حضور دائم پرون در اتاق محمدرضا را با مسائل انسانی توجیه کند، اما واقعیت این است که پرون بر محمدرضا مسلط شد.
این آدم دو دهه همهکاره دربار ایران و پیونددهنده ارتباطات بیرونی شد. در خاطرات فوزیه و ثریا بخوانید که چه فاجعهای بود. او در تمام اختلافات خانوادگی اشرف و تاجالملوک دخالت میکرد. ثریا در خاطراتش از او با تعابیر بسیار تندی یاد میکند و میگوید او بدون اجازه وارد اتاق خواب ما میشد و بر جزئیترین مسائل خصوصی محمدرضا مسلط بود. حالا جوان امروز باید فکر کند: پهلویها دو دهه سرنوشت ملت ایران را در اختیار یک آدم کولی لاابالی قرار دادند. چه حسی به جوان ایرانی دست میدهد؟
این را اسناد میگوید. سرکنسول انگلیس در گزارشی به لندن مینویسد که این وضعیت (رابطه محمدرضا و پرون) فاجعه است. حتی سرکنسول بلژیک گفته بود من یک بچه عادی را هم نمیگذارم یک لحظه پیش این آدم بماند، چطور ولیعهد یک کشور را در اختیار او گذاشتهاند؟ اما نکته کلیدی اینجاست: ذیل همین گزارش، بالاترین مقام دیپلماتیک انگلیس نوشته است: «گزارش خوبی است، اما پرون را جدا نکنید.» چرا؟ چون میخواستند محمدرضا همینگونه تربیت شود؛ بیاراده، بیهویت و مثل موم در دست آنها. اینگونه بود که میتوانستند بحرین را جدا یا هر دستوری را دیکته کنند.
انگلیسیها عامدانه پهلوی را انتخاب کردند چون بیسواد و بیهویت بود. کسی که هویت ندارد، برای خودش هویت جعلی میسازد. ادعا میکردند در سوئیس درس خوانده، اما اسناد میگوید اصلا درس نخواند و قبل از امتحانات بهخاطر رسواییهای اخلاقی و وضعیت تحصیلی افتضاح، او را برگرداندند. عباس میلانی اما با زیرکی میگوید بهدلیل مسائل سیاسی برگشت، درحالیکه هیچ مسأله سیاسی در کار نبود.
اینها یعنی تحقیر ملت ایران. شأن ملتی با چندین هزار سال تاریخ را با آوردن آدمهای لاتی (مانند رضاشاه) که در هیات دولت به وزرا فحش ناموس میدادند و آنها را کتک میزدند، له کردند. سفیر آمریکا در خاطراتش میگوید وقتی با رضاخان ملاقات کردم، توحش را در او دیدم. اگر جوان امروز بداند چه کسانی را بر او حاکم کرده بودند تا شخصیت ملیاش را له کنند، هرگز از آمریکا و انگلیس درخواست آزادی نمیکند. تاریخ، دانش و معرفت ماست. ما با این معرفت میتوانیم از تکرار فجایع جلوگیری کنیم. من در این کتاب تحلیل شخصی نکردم؛ فقط مکانیسم سلطه را براساس اسناد خودشان نشان دادم. وقتی سند مال خود آنهاست، دیگر نمیتوانند آن را حاشا کنند. امیدوارم این مستندات به روشن شدن حقیقت کمک کند.