لفاظی های خیر و شر

البته این مخمصه همواره در برخورد با نامردمان جهان وجود داشته است. روبرت مک نامارا ، 30 سال پس از فجایع شرم آوری که به دستور وی صورت گرفته
کد خبر: ۱۵۵۱۱۹
هنوز هم متحیر است که چرا مقاومت مردمی ویتنام جنوبی نمی خواهد سلاح های خود را بر زمین بگذارد و بخشی از ویتنام جنوبی مستقل غیرکمونیست شود و راه اندونزی را دنبال کند که پس از کشتن بیش از 300هزار نفر از اعضای جنبش مقاومت ملی ، مسیر عکسی را پیموده و هم اکنون در دست ملی گرایان مستقلی قرار دارد که به وسیله سوهارتو رهبری می شدند.ویتنامی ها چرا نتوانستند مزایای آینده درخشانی که مک نامارا به آنان وعده می داد، درک کنند؛ شاید پاسخ را هنری کسینجر در تخیلات خود درباره عمیق ترین مشکل نظام بین المللی معاصر ارائه کرده باشد؛ مشکلی که گرسنگی یا جنگ نیست ، بلکه تفاوت دیدگاه های فلسفی است . از نظر کسینجر، این رهیافت فلسفی ، غرب را که عمیقا به درونی بودن جهان واقعی نسبت به مشاهده گر پایبند است را از بقیه جهانیان که به بیرونی بودن جهان واقعی نسبت به ناظر معتقدند، جدا می کند. شاید به همین دلیل ، ویتنامی ها در برابر اقدامات ما برای آوردن آنان بر سر میز مذاکره از طریق بمباران ، عکس العمل عقلانی نشان ندادند، در حالی که ما عاقبت جنبش مقاومت مردمی در اندونزی مستقل را به آنان نشان داده بودیم . کسینجر ادامه می دهد که روس ها نیز درباره این دیدگاه فلسفی ، دچار انحراف شده اند و از این رو به سختی می توان با آنان کنار آمد، زیرا آنان دچار این توهم شده اند که عوامل عینی همانند ساختار اجتماعی ، فرآیند اقتصادی و بالاتر از همه منازعه طبقاتی بسیار مهمتر از اعتقادات شخصی دولتمردان هستند و به این دلیل آنان ابراز حسن نیت ما را نمی پذیرند. چند سال پس از پایان جنگ جهانی دوم ، ارزیابی های انگلیس شروع به تغییر کرد. سال 1951 دریادار اریک لانگلی کوک ، رئیس بازنشسته اداره اطلاعات نیروی دریایی انگلیس ، از این چرخه پنهانی خبرداد که روس های بی احساس با پیگیری اهداف خود از طریق شیوه های اقتصادی و روان شناختی و نه روش های تهاجم نظامی به عنوان عاملی برای ثبات جهان عمل می کنند. وی معتقد بود تهدید اصلی برای ثبات راهبردی و درواقع بقای انگلستان ، از جانب امریکاست ؛ چرا که امریکا برای جنگ با اتحاد شوروی آماده می شود تا از طریق این جنگ ، خود را ایمن کند، در حالی که ممکن است به خاطر این جنگ ، انگلیس ویران شود. مصوبه شماره 68 شورای امنیت ملی ایالات متحده همان گونه که همگان می دانند تنها کارکردش تشدید این ترس ها بود. این مصوبه که در سال 1960 اندکی پیش از جنگ کره تدوین و به طور گسترده ای در ادبیات علمی نقل شده ، به عنوان سند پایه گذار نظم جهان معاصر شناخته می شود، ولی بخشی از محتوای آن از جمله اطلاعات پراکنده درباره ضعف نظامی شوروی نسبت به غرب و لفاظی های سند، عموما نادیده گرفته می شوند.
مصوبه شماره 68 شورای امنیت ملی را پل نیتز با نظارت دین آچسون تنظیم کرده است ، یعنی 2تن از مردان خردمندی که به خاطر جدیت و توجهشان به ایجاد نظم نوین جهان معاصر، مورد تحسین واقع شده اند. آنان خواسته اساسی دولت بیرحم را با هدف بنیادین ایالات متحده ، مقایسه کرده اند. خواسته اساسی دولت بیرحم به دست آوردن سلطه کامل بر بقیه جهان ، انهدام تمامی دولتها و ساختار جوامع در همه جاست . شرارت بی پایان آن با کمال مطلق ما در مغایرت قرار دارد. هدف بنیادین ایالات متحده تضمین عزت و ارزش تمامی افراد است . رهبران ایالات متحده با صاعقه های بلندنظرانه و سازنده برانگیخته شده اند و از روابط بین المللی ، کوچکترین چشمداشت و طمع ورزی ندارند؛ خصوصیاتی که بویژه در حوزه های نفوذ سنتی ایالات متحده کاملا مشهود است . مناطقی که از امتیاز کوشش های بلندمدت ما برای ایجاد و گسترش سیستم امریکایی برخوردار بوده اند. به این سبب است که شاهد تحسین قدرت ایالات متحده در مرزهای جنوبی هستیم . در مقایسه با مردان خردمند دولت ترومن که هدیه آفرینش بودند، لفاظی های خیر و شر که تنظیم کنندگان سخنرانی های بوش از حماسه های باستانی و قصه های پریان کودکان رونویسی کرده اند، ملایم تر به نظر می رسند. تداوم بنیادین این خطمشی ، دوباره پس از فروپاشی اتحاد شوروی به نمایش درآمد. سقوط شوروی ، فرصت های جدیدی همراه با نیاز به سوئ برداشت هایی تازه ، فراهم کرد. حمله به کوبا شدیدتر شد، ولی چارچوب آن عوض شد. دیگر بهانه ، دفاع در برابر روس ها نبود بلکه ایثار خالصانه واشنگتن در راه دموکراسی بود که مستلزم خفه کردن کوبا و تروریسم امریکایی بوده است . تغییر ناگهانی دستاویزها، عکس العمل چندان و در واقع توجه قابل تمیزی را موجب نشد (همان طور که مستقیما مشاهده می کنیم ، این الگو دقیقا در سال 2003 پس از بی ارزش شدن توجیه های حمله به عراق نیز دنبال شد).حمله بوش به پاناما، بلافاصله پس از سقوط دیوار برلین در سال 1989 بسختی می تواند چیزی بیش از یک واقعه پیش پا افتاده در تاریخ این منطقه باشد. با این حال ، این واقعه تحولاتی را نیز آشکار کرد. یکی از این تحولات را الیوت آبرامز از مقامات وزارت خارجه دولت ریگان این گونه بیان کرد که بوش مصمم است به طور فزاینده ای از زور استفاده کند؛ چرا که امروزه ، ترس چندانی از بابت واکنش روسیه وجود ندارد. در پاناما نیز دستاویزهای جدیدی مورد نیاز بود؛ نه تهدید روس ها، بلکه قاچاق موادمخدر از سوی نوریگا، عامل قدیمی سیا که دیگر مایل به همکاری نبود (همراه با شایعاتی درباره تهدیداتی برای امریکایی ها). در آگوست 1990 ، زمانی که صدام حسین به کویت حمله کرد ، ایالات متحده و انگلیس در نبود ابرقدرت رقیب ، برای آماده کردن خود در راستای حمله به عراق در ژانویه 1991 ، براحتی توانستند نیروهای نظامی عظیمی را به صحرای عربستان سعودی اعزام کنند. از آنجا که دیگر نمی شد به جنگ سرد استناد کرد، پس ضروری بود بهانه هایی نه تنها برای مداخلات خارجی ، بلکه همچنین برای سرمایه داری دولتی نظامی در داخل ، بازتدوین شود. بودجه پنتاگون که چند ماه پس از سقوط دیوار برلین به کنگره تقدیم شد، بدون تغییر ماند ولی در چارچوب لفاظی های جدیدی ارائه شد که در راهبرد امنیت ملی در مارس 1990 تهیه شده بود. یک اولویت مهم ، حمایت از صنایع پیشرفته با روش های سنتی بود که شدیدا آموزه های بازار آزاد را که رسما اعلام و به دیگران تحمیل می شد نقض می کرد.

اثر: نوام چامسکی
مترجم : یعقوب نعمتی ورو جنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها