اولین مهارتی که باید یاد بگیرید این است که برنامهتان شبیه یک قفس آهنی نباشد. خیلی از داوطلبان اوایل سال برنامههای عالی و سنگین میریزند، تا ساعت ۱۲ شب زیست میخوانند، فردا ۶ صبح بیدار میشوند برای ریاضی و تا روز سوم کاملا از پا درمیآیند. برنامه خوب یعنی برنامهای که به شما اجازه تنفس بدهد. یعنی بدانید امروز اگر خستهاید، میتوانید یک ساعت کمتر بخوانید یا جای دو درس سخت، یک درس ساده بگذارید. نکته مهمتر اینکه در برنامهتان جایی برای مرور بگذارید. خیلیها تمام وقت خود را صرف خواندن مطلب جدید میکنند و به نظر آنها مرور یعنی همان شبی که شب امتحان است. اما مرور باید جزئی از هر روز باشد، حتی اگر فقط نیم ساعت.
یک اشتباه رایج دیگر این است که داوطلبها سراغ همه جزئیات کتاب میروند. فکر میکنند اگر یک نکته خیلی ریز و کمتکرار را نخوانند، حتما همان سؤال سر جلسه میآید. درحالیکه آمار کنکور این را نشان نمیدهد. تقریبا در هر درس، ۸۰ درصد سؤالات از ۲۰ درصد مطالب اصلی طرح میشوند. این یعنی اگر شما آن ۲۰درصد را عمیق و کامل بلد باشید، شانس بالایی برای پاسخگویی دارید. اما اگر بهجای آن، وقت خودتان را صرف نکات حاشیهای، تستهای خیلی سخت و فرمولهای نادر کنید، هم خسته میشوید و هم از مطالب اصلی دور میمانید. یکی از هوشمندانهترین کارهایی که میتوانید انجام دهید این است که بودجهبندی سؤالات کنکور سالهای قبل را نگاه کنید و ببینید هر مبحث چقدر اهمیت دارد. بعد براساس همان اولویتبندی پیش بروید.
بزرگترین مشکل داوطلبهای متوسط این است که مطالعه آنها منفعلانه است. یعنی فقط نگاه میکنند و گاهی زیر یک جمله خط میکشند. بعد از دو ساعت میبینند چیزی یاد نگرفتهاند. راهحل این است که خودتان را مجبور کنید با متن درگیر شوید. مثلا قبل از خواندن یک بخش، دو ــ سه سؤال از خودتان بپرسید. حین خواندن، سعی کنید مطلب را با صدای بلند برای خودتان توضیح دهید. یا خیلی ساده، بعد از هر پاراگراف، چشم ازکتاب بردارید و خلاصهاش را در یک جمله بگویید. یکی از روشهایی که واقعا جواب میدهد این است که مطلب را به کسی که چیزی نمیداند آموزش دهید(حتی اگر آنکس یک خیال باشد).وقتی مجبورمیشوید چیزی را باکلمات خودتان بیان کنید، متوجه میشوید کجای قضیه را درست نفهمیدهاید.
بحث تمرکز هم خیلی مهم است. مغز انسان نمیتواند بیش از یک ساعت روی یک موضوع متمرکز بماند؛ مخصوصا اگر آن مبحث سخت باشد. خیلی از داوطلبان سه ساعت پشت سر هم مینشینند، اما در عمل، فقط نیم ساعت اول تمرکز واقعی دارند و بقیه وقت دارد هدر میرود. تکنیک بسیار سادهای به اسم پومودورو وجود دارد، اما لازم نیست دقیقا مثل آن عمل کنید. کافی است به خودتان بیاموزید که هر۶۰ دقیقه، ۱۰دقیقه کامل از جای خود بلندشوید،قدم بزنید، آب بخورید، به موبایل دست نزنید (چون موبایل مغز را خستهتر میکند) و بعد برگردید. این استراحتهای کوتاه، بازدهی شما را دوبرابرمیکند.
اما مهمتر از همه اینها، مهارتی است که کمتر کسی جدی میگیرد: تحلیل تست. خیلی از بچهها روزی ۲۰۰ تست میزنند، نمره را نگاه میکنند و تمام. اما تستزدن بدون تحلیل، فایدهاش از دویدن روی تردمیل بدون تنظیم شیب بیشتر نیست. شما باید بعد از هر جلسه تست، بنشینید و ببینید آن تستی که غلط زدید، دلیلش چه بوده. اشتباه مفهومی بوده، محاسباتی، یا عجله داشتید؟ تستهایی که نزدهاید، چرا نزدید؟ وقت کم آوردید یا اصلا بلد نبودید؟ حتی تستهایی که درست زدید را هم نگاه کنید. اگر درست را حدس زدید، آن را مانند سؤال غلط برای خودتان باز کنید و ببینید چطور میشود به جواب درست رسید. خیلی از داوطلبان حوصله به خرج نمیدهند، اما رتبههای برتر بارها گفتهاند که وقت تحلیل آنها گاهی از وقت تستزدن بیشتر است. نکته آخر که کمتر در موردش صحبت میشود: شما قرار نیست هر روز ایدهآل باشید. روزهایی هست که هیچ انگیزهای ندارید، روزهایی که یک درس را سه بار میخوانید و بازهم یاد نمیگیرید، روزهایی که از همه چیز خستهاید. این کاملا طبیعی است. پیشرفت شما یک خط راست نیست؛ فراز و نشیب دارد. مهم این است که در روزهای بد هم بهطور کامل تعطیل نکنید، حتی اگر فقط نیم ساعت مرور ساده انجام دهید. به خودتان سخت نگیرید، اما تسلیم هم نشوید. خواب کافی، تغذیه معمولی و نگاه نکردن به برنامه دیگران از آن چیزهایی است که یک کنکوری به اندازه هر تکنیک مطالعهای به آن نیاز دارد. حرف آخر اینکه کنکور دویدن به سمت دیوار نیست؛ شما میتوانید آرام و هوشمندانه جلو بروید، به شرطی که فقط نخوانید؛ یاد بگیرید چطور بخوانید.