
جامجمآنلاین: سلام بر توای کوچکترین سردارِ این جبههی بزرگ؛ سلام بر توای «ماکان» که نامت در کتابِ سرخِ عاشورا، فصلی تازه گشود. چقدر کفشهایت برایِ پیمودنِ این راهِ دشوار کوچک بود، اما قدمهایت چنان لرزهای بر اندامِ مستکبران انداخت که گویی لشکری گران در رکاب داری.
تو، زیباترین قصهی نا تمامِ زمینی. آن روز که آتشِ کینهی «فرعونهایِ زمان» از آستینِ موشکهایِ نمرودی برآمد، تو درمیانِ بازیهایِ کودکانهات، ناگهان به بازیِ بزرگِ «عشق و شهادت» خوانده شدی. ترامپ و نتانیاهو، آن کودککشانِ سیهروی که دستانشان تا مرفق به خونِ معصومیت آغشته است، گمان کردند با پروازِ تو، شعلهای خاموش میشود؛ اما نمیدانستند که تو در میانِ شعلهها، ابراهیموار به گلستانی رفتی که چشمِ دنیا از دیدنِ شکوهش ناتوان است.ای «جاویدالاثرِ» کوچکِ من! تو مزار نداری، زیرا خاکِ زمین برایِ روحِ بلندِ تو تنگ بود.
تو نخواستی در چهاردیواریِ یک قبر محصور بمانی؛ تو خواستی «وطن» شوی. امروز، هر ذراتِ معلقِ خاکِ این مرز و بوم، شمیمی از پیرهنِ گمشدهی تو را با خود دارد. تو در رگهایِ غیرتِ مردانِ قرارگاهِ خاتم جاری هستی و در بغضِ مقدسِ مادرانی که لالاییِ انتقام را در گوشِ نخلها زمزمه میکنند.
چقدر مظلومانه است که اسباببازیهایت منتظرِ بازگشتِ دستهایِ کوچکت ماندهاند، اما چقدر حماسی است که خونِ پاکِ تو، امضایِ سرخِ سقوطِ کاخهایِ ظلم شد. تو با آن نگاهِ معصوم، لشکری از آه شدی که گریبانِ «یزیدیانِ قرن» را رها نخواهد کرد.
ماکان جان!ای فرشتهی جاوید! اگرچه پیکرت در آغوشِ غبارِ جنگ پنهان ماند، اما یادت، چونان خورشیدی در قلبِ تاریخِ ایران طلوع کرده است. تو نه یک «قربانی»، که یک «قهرمانی». تو نشان دادی که پیروزی، نه در بزرگیِ تانکها، که در حقانیتِ چشمهایِ کودکی است که حتی در لحظهی رفتن، لرزه بر اندامِ امپراتوریهایِ دروغ میاندازد.
بخواب ای مسافرِ کوچک در آغوشِ ملائک؛ که اینجا روی زمین، هزاران برادر و خواهر به نامِ تو سوگند یاد کردهاند که تا برچیده شدنِ بساطِ ستمگران، پلک بر هم ننهند. مزارِ تو، وسعتِ سینهی ماست و یادت، تپشِ مداومِ غیرت در شریانِ این سرزمین.
درود بر ماکان، جاویدالاثری که در قلبِ خدا مأوا گرفت.