داستان اصلی حول محور تقابل روانی یک مأمور و یک مظنون در فضایی بسته و تحت فشار زمانی، از نظر دراماتیک ایدهای غنی و کلاسیک است. با این حال، این فیلم درمسیر تبدیل این ایده به تجربهای سینمایی فراگیرومؤثر با چالشهای بنیادینی دست و پنجه نرم میکند که ریشه در ناهماهنگی میان بستر پرتنش داستان، ریتم اجرا و محدودیتهای تولید دارد.
یکی از نقاط قابل بحث فیلم، ریتم و ضرباهنگ آن است. فیلم از همان ابتدا فاقد شوک یا کشش آغازین قدرتمندی است و ریتمی کند را در پیش میگیرد. این کندی که میتواند درخدمت تعمیق فضای روانی و تعلیق باشد درقمارباز اغلب به احساس درجا زدن روایت و انتظار طولانی مخاطب برای رخدادی تعیینکننده تبدیل میشود. تعلیقهای ایجاد شده نیمهکاره رها میشوند و فیلم هرگز به آن اوج هیجانی که ژانر تریلر معمایی وعده میدهد دست نمییابد. این ضرباهنگ کند باعث میشود حتی صحنههای گفتوگوی دوطرفه که باید پرتنش باشند، بخشی از جذابیت خود را از دست بدهند. نکته متناقض اینجاست که فیلم در یک شب و در یک لوکیشن اصلی (آپارتمان فرید) میگذرد و این محدودیت زمانی و مکانی، بهطور ذاتی پتانسیل ایجاد شدت و فشردگی را دارد اما بهنظر میرسد کارگردان نتوانسته از این محدودیت بهعنوان نقطه قوت برای ایجاد فشار فزاینده بهره ببرد. در عوض، این حس به مخاطب دست میدهد که روایت میتوانست در قالب یک فیلم کوتاه فشرده و نفسگیر تأثیر بسیار بیشتری داشته باشد.
مشکل دیگر در باورپذیری و عمق بخشیدن به بستر اصلی داستان است. فیلم در شبهای جنگ ۱۲روزه اتفاق میافتد و به یک حمله سایبری به بانک سپه میپردازد. با این حال، این بستر پرالتهاب، عمدتا به عنصری گفتاری و ادعایی تقلیلیافته است. از نیمه فیلم به بعد، اثری از التهاب، ترس یا نشانههای عینی جنگ چه در تصویر، چه در صدا و چه در میزانسن دیده نمیشود. جنگ تنها در دیالوگها حضور دارد و هرگز به یک شخصیت یا نیروی فشار آور در فضای درام تبدیل نمیشود. این فقدان، حس مصنوعی بودن موقعیت و دوری از واقعیت ملموس یک جامعه در بحران را تقویت میکند. حتی عناصر روزمرهای مانند پختن ماکارونی توسط مأمور برای ایجاد صمیمیت، با فضای اورژانسی و پراسترس یک پرونده امنیتی بزرگ در شب جنگ همخوانی چندانی ندارد و میتواند بهجای تقویت پیچیدگی روانی شخصیت، منطق درام را تضعیف کند. از منظر فرم، قمارباز فیلمی است که بهنظر میرسد تحت محدودیتهای تولید اولین فیلم بلند قرار دارد. محسن بهاری با تجربه فعالیت بهعنوان منشی صحنه در فیلمهای سینمایی و ساخت چند فیلم کوتاه از دانش فنی خوبی برخوردار است اما تصمیمات کارگردانی در خلق فضاسازی بصری و شنیداری به یادماندنی، محافظهکارانه بهنظر میرسد. استفاده از فضای آپارتمان اگرچه مناسب است اما به نوآوری یا ایجاد حس کلافگی و حصر بصری منجر نمیشود. طراحی صحنه و لباس معمولی است و موسیقی نیز نتوانسته بهعنوان عامل تشدیدکننده تنش عملکرد چشمگیری داشته باشد. در مجموع فرمفیلم درخدمت تقویت آن حس واتمسفرمنحصر به فردی که یک تریلر روانشناختی موفق نیازداردقرار نمیگیرد.
از نظر میزانسن، فلیمبرداری و قاببندی کارگردان نتوانسته روایت را به جلو سوق دهد چراکه با استفاده از قابهای ایستا در میانه کادر و عدم استفاده صحیح از تمام زوایای خانه با نماهایی تلویزیونی روبهروهستیم که ازجذابیت کار کاسته است.
از سوی دیگر فیلم به موضوع جنگ ۱۲روزه میپردازد ولی هیچ اثری از آن دیده نمیشود تنها در ابتدای فیلم از پنجره دو موشک برخورد میکند و در انتهای فیلم صدای برخورد موشک را داریم در صورتی که پدافند شهر تهران در آن ایام بهصورت شبانهروزی فعالیت میکرد و بهراحتی صدای آن شنیده میشد ولی صدایی از پدافند در فیلم وجود ندارد.
استفاده از حقه تخیل ایده جالبی بود ولی انجام مجدد آن در انتهای فیلم چندان تاثیرگذار نبود بهتر آن بود فقط از مرتبه دوم که قدرت و ارزش سینمایی بیشتری داشت و درگیری فرید با ماموران امنیتی را نمایش میداد بهره میبرد.
در نهایت، قمارباز را باید بیشتر بهعنوان یک فیلم_ایده ارزیابی کرد تا یک فیلم_تجربه.
انتخاب سوژه جنگ سایبری و توجه به منابع انسانی بهعنوان هدف دشمن،ایدهای بغایت روزآمدوهوشمندانه است که لایههای اجتماعی و امنیتی قابل تأملی دارد. فیلم بهدرستی اشاره میکند که در جنگهای جدید،هدف تنها زیرساختهای فیزیکی نیست بلکه تسخیر مغزها و استفاده از متخصصان برای ضربه زدن به سیستم است. این همان قمار بزرگ است که در عنوان فیلم آمده. قمار بر سر وفاداری، هویت و استفاده از تخصص درمیانه میدان، میان اخلاقیات و منافع ملی که متأسفانه عمق این ایده در دل یک روایت دراماتیک جذاب و پرشتاب گنجانده نشده است. درواقع قمارباز فیلمی است که وعده یک روایت پرتنش را میدهد اما در عمل ضرباهنگ آن توان تزریق حتی چند دوز آدرنالین را هم ندارد.قمارباز برای محسن بهاری بهعنوان نخستین فیلم بلند یک کارت ورود به عرصه کارگردانی حرفهای است. این فیلم نشان میدهد کارگردان بر ساختار پایهای فیلمسازی مسلط است و به سوژههای پیچیده و مربوط به جامعه امروز علاقه دارد اما همچنین نشان میدهد که تبدیل یک ایده خوب به یک فیلم موفق نیازمند جسارت بیشتر در ریتمپردازی، خلق فضای باورپذیر و غنای بیشتر در شخصیتپردازی است.
این اثر ریسک بزرگی را روی یک ایده بهروز و مهم انجام داده اما در میانه بازی کارتهای هیجانانگیز خود را با احتیاط بیش از حد بازی کرده و در نهایت دستی به نسبت معمولی را به نمایش گذاشته است. این فیلم گذراست و بهسرعت از ذهن میرود اما حضور بازیگرانی مانند کوروش تهامی و پرداختن به موضوع جنگ سایبری نقاط مثبتی هستند که نمیتوان نادیده گرفت و میتواند شروعی خوب برای فیلمهایی در این ژانر باشد.