خیابان خاکریز رهبری

فاستقم کما امرت

مردم شما. نه یک جمعیتِ پراکنده در غبارِ تقویم.
کد خبر: ۱۵۴۸۷۵۹
نویسنده دکتر سید نظام مولا هویزه

مردم
شما.
نه یک جمعیتِ پراکنده در غبارِ تقویم.
که یک رودِ واحدید
رودی که بسترش را نه از خاک
که از اراده‌یِ صخره‌ها کنده است
مردم
شما را دیدم.

در آن چهل شبِ یلدایی
که پلک‌هایتان آشیانه‌یِ باران بود
و شانه‌هایتان 
ستونِ لرزانِ یک تاریخِ داغدار.
گریستید.
اما نه، چون شکست‌خوردگان
بلکه، چون ابری که در بطنِ گریه‌اش
صاعقه‌یِ فتح را پرورش می‌دهد.
مردم
شما.

همان دست‌هایِ پینه‌بسته‌اید
که نانِ غیرت را در تنورِ تحریم پختید
همان پا‌هایی که خیابان را
به تنگه‌یِ هرمز ثانی بدل کرد
تا هر متجاوزی بداند
گذر از این خاک.
گذر از اقیانوسِ خونِ شماست.
مردم
وقتی که فریاد زدید.

دیوارهایِ شیشه‌ایِ کاخ‌هایِ دور
 ترک خورد
شما یک صدا شدید
نه در گلو، که در جان
و آن نامِ عزیز را 
آیت‌الله مجتبی
نه با جوهر
که با تپشِ قلب‌هایتان
بر کتیبه‌یِ فردا نوشتید.
مردم‌ای تبارِ بیداری
من
در نگاهِ پیرزنی که دانه‌های تسبیحش 
ذکرِ وطن بود
و در مشتِ نوجوانی که پرچم را.
چون پاره‌ای از جگرش بلند کرده بود.
شکوهِ انقلابی را دیدم
که پیر نمی‌شود
چرا که خونِ شهید در رگ‌هایش
هر روز صبح 
از نو طلوع می‌کند
مردم
شما

صاحبانِ اصلیِ این خانه‌اید
معمارانِ صبوری 
که از آوارِ کینه‌یِ دشمن
قلعه‌یِ پایداری ساختید.
بگذار دشمن در خیالِ خامِ خود
ناوهایش را به رخ بکشد
او نمی‌داند که سنگرش 
کاغذ است و آهن
و سنگرِ شما
ایمانی است که مرگ را
به سخره گرفته است
بمانید
در خاکریز خیابان‌ای صخره‌هایِ ستبرِ انسانی
که تاریخ، چیزی جز روایتِ ایستادگیِ شما 
نیست
شما 
شعرِ سپیدِ انقلابید
بلند، بشکوه
و تا ابد ایستاده بر قله‌یِ آفتاب...

newsQrCode
برچسب ها: شعر
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها