«ط» مثل وطن

«ط» مثل وطن، روایت حدیثه غفاری از زبان مادر داغدار مینابی، در فراغ فرزندی که دیگر از مدرسه باز نمی‌گردد.
کد خبر: ۱۵۴۸۲۴۵

«ط» مثل وطن

 

 

به گزارش خبرنگار جام جم آنلاین، فاجعه میناب داغیست که بر سینه همه آزادگان جهان سنگینی می‌کند، هر کس به طریقی؛ اما این‌بار روایت حزن این عزا را از قلم یک آموزگار می‌خوانیم.

 

فرمت را اتو کشیدم، مبادا دخترکم با لباسی چروک سر صف صبحگاهی حاضر شود. جان مادر، یادت نرود لقمه ات را جلوی کیفت گذاشتم کنار همان جامدادی که تازه خریدی.

 

یادم رفت بگویم برنامه امروزت را هم برایت حاضر کردم، من هم مثل تو برای درس امروزت ذوق دارم، «ط» دسته دار؛ راستی میدانی دخترکم ،از امروز میتوانی کلمه وطن را بنویسی.

 

یادت باشد عروسک کوچکم، حال که کلمه وطن را یاد گرفتی مبادا یادت برود که وقتی بزرگ شدی و برای خودت خانمی شدی در برابر وطنت مسئولی.

 

عمر مادر به من قول بده امروزت را هم مثل هر روز در مسیر آرزهای کوچکت قدم برمیداری. به من قول بده روزی به تمام آرزوهای رنگی ات برسی؛ تو باید روزی همان روپوش دکتری بازی هایت را به تن کنی.

 

تو باید مادر شوی مادری به مهربانی تمام مادری هایت برای عروسک پیرهن صورتی

تو باید مادر شوی و فرزندانت را مهدوی بزرگ کنی تا مبادا پسر فاطمه بی یار و یاور باشد.

 

تو باید همسر شوی و بنیان گذار خانواده ای علوی تا مبادا در کشور صاحب الزمان سید علی تنها بماند.

 

اما ...

چه شد دخترکم ...

تو که لباس نظامی بر تن نداشتی...

تو که به میدان جنگ نرفته بودی...

نکند با دوستانت در زنگ تفریح به جای گرگم به هوا مشق شهادت شهادتین مینوشتید...

 

نکند امروز علاوه بر درس ط دسته دار

 «هـ» دو چشم هم یاد گرفتی که حال قبل نامت کلمه شهیده را میگویند...

 

تو کجای بازی سیاست بودی که تبدیل شدی به سیبل موشک های دشمن...

عزیزکم من تو را راهی مسیر آرزوهایت کردم حال آدرس تو را از معراج شهدا باید پیدا کنم...

 

آی آل یهود مگر طفل هفت ساله من چه تهدیدی برای شما داشت...

آی مزدوران آمریکایی...

صدای ما را بشنوید ...

 

دخترانی که ما به دل خاک دادیم،

فرزندان تمام این مرز و بوم بودن...

کشور ما پر است از مادران مینابی که صف به صف فرزندان خود را در راه اسلام می‌دهند.

 

دختر مینابی من در مدرسه بدون هیچ سلاح جنگی به شهادت رسید 

دختر من نه یک فرد نظامی بود ...

نه یک فرد سیاسی...

 

او فقط دختر من بود....

دختری که با لباس فرمش با قدم های کوچک دنبال آرزوهایش در دنیای کودکی اش میدوید ...

او فقط دختر من بود...

دختری که با دستان کوچکش آنچنان فریاد های مرگ بر آمریکا سر میداد که تن شماها به لرزه می‌افتاد...

 

آری ...

حق داشتید از او بترسید 

چرا که نه تنها من که تمامی مادران این کشور فرزندانشان را طوری بزرگ کردند که در تمام عمر آنها نفرت شما در دلشان باشد...

 

پس بترسید و فکری به حال خود کنید 

چرا که فرزندان این کشور الگویشان شهیده های کوچک میناب است.

 

بترسید...

چرا که تمامی آنها پیرو راه سید علی هستن ...

بترسید از داغی که بر دل هایمان میگذارید 

بترسید.....

 

نویسنده: حدیثه غفاری

کودکستان و دبستان پسرانه سما مجلسی

 

«ط» مثل وطن

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها