
بله، میتوان پلی را منفجر کرد، کارخانهای را از حرکت بازداشت، دود را بر فراز شهرها نشاند و حتی بر پیکر دانشگاهها و مراکز علمی زخم زد. اما با ذهنی که رمز «ساختن» را میداند، چه میتوان کرد؟
دیدن فروپاشی آنچه نسلها برایش تلاش کردهاند، اندوهبار است. تماشای خاموشی چراغ تولید، شکسته شدن دیوارهای کتابخانهها، و زخمی شدن نشانههای تمدن، دل میآزارد. اما کسی که خیال میکند با ویران کردن ظاهر شهرها، میتواند روح یک ملت را نیز ویران کند، از حقیقتی بنیادین غافل است.
این روزها، نه فقط پلها و کارخانهها، که کهنترین یادگارهای تمدن این سرزمین نیز آماج حملات قرار گرفتهاند. کاخ گلستان، کاخ مرمر، مجموعه سعدآباد، موزه دانشگاه جنگ، ساختمان سابق مجلس شورای ملی، سینما شکوفه و دهها بنای تاریخی دیگر، هر یک به گونهای زخم خوردهاند. ترکهایی که بر دیوار این بناها نشسته، تنها شکستِ سنگ نیست؛ گسست در روایتِ پیوسته یک فرهنگ کهن است. دشمن میداند که معماری ایران، فقط هنر ساختن نیست؛ حافظه جمعی یک ملت است که در خشتها و کاشیها جاری شده است.
در این سرزمین، هر ذهن خلاق خود یک کارخانه تمامعیار است؛ هر اندیشه ناب، پلی است برای عبور از بحران؛ و هر جوان، دانشگاهی زنده برای ساختن فردایی متفاوت. معماری ایران نیز چنین است؛ نه فقط در سنگهایش، که در ذهن معمارانش.
آنان که میپندارند با تخریب بناهای تاریخی، میتوانند هویت و معماری ایران را از میان ببرند، نمیدانند که هر نقش بر کاشی، هر گره بر چوب، و هر طرح بر کاغذ معماران جوان، خود مقاومتی است که تخریب نمیشناسد. هرچه بیشتر بکوبند، این ذهنها عمیقتر ریشه میدوانند؛ هرچه بیشتر بسوزانند، از خاکستر، طرحی نوین برمیآید.
ملتی که چنین میاندیشد، با هر ضربه عمیقتر ریشه میدواند و با هر زخم، محکمتر میایستد. با این شیوهها، با زدن زیرساختهای فیزیکی و تخریب میراث فرهنگی، ملتی که هر روز مقاومتش گستردهتر و آگاهانهتر میشود، هرگز، هرگز نمیتوان تسلیم کرد. این همان رستاخیز اندیشه است؛ همان معماری بیزوالی که هیچ انفجاری قادر به نابودیاش نیست.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد