بیعت با آیه خدا (۲)

کد خبر: ۱۵۴۶۳۲۰
بیعت با آیه خدا (۲)

کلماتم از دلم‌ پرکشیده بود 
و من مانده بود   سکوت 
و در سکوت ترا خدای من 
بی کلمه می خواندم 
و محبوب منتظرم
 در کلمات شاعران ترا جستجو کردم‌
 شاعران ملحد هم ‌ترا می خواندند
شاعران مومن هم ترا می خواندند .
خدای من  !
ترا!
خدایا آیه ای بفرست 
نشانه ای به پایان شب 
و بین الطلوعین انتظار 
و گویی تمام شعرهای جهان
 ترا می خواندند
☆☆☆☆☆
   آن شاعر
  الهی بود و تاب ماه ترا 
بی چرا سروده  بود الهی:
"در شب مهتابی هم
نور ماه را نبینی اگر 
نور چشم نداری "

وکلمه تو آقای من
نور ماهتاب دارد 
 و آن که چشم دارد می بیند 
 چیزی از ماه را می تابد 
بر دل ما
بر خیابانهای شهرهای ما
بر نیم  شبان  راه پیمودن ها
امید می تابد 
و حیات
 و رستخیز 
و بارقه نگاه  خدا از لابلای ابرها
بر حیات و ممات این عشق  حسینی بی شیله پیله ی خیابانی ما 

حافظ در کدام  شبانه هاش 
شب ما را دیده بود :
واندر آن ظلمت شب 
آب حیاتم دادند 
و‌نور ماهتاب‌ می تابید 
بر بیت او و می سرود 
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم 
ای دولت تو ایمن از وصمت تباهی 
و "چقدر نمی میری تو " 
سرشار از آبشارهو هو بود
بود تو بود 
تو بود 
شعری برای الهی بود ، الهی  تو بود   
اما حالا  بر گرد جنازه  ارباً اربا چرخ می زد 
و این "تو" گاهی  دیگر
 از  گاهان الهی می شد  
گاهی که بر کف خیابان 
شدن های  "دست خدا عیان شد
خامنه ای جوان شد "  می شد 
و می شد در گاهی  از همه گاهان پدر 
که زبان  جماعت نهان می شد 
در زبان‌شاعر ی که می سرود 
شکوفه درخت بادام  را 
با پیشدرامدی  از نیایش سجادیه :
ما را 
"به ناتوانی ی شناسایی ی آن چه برگزیدی
دچار مساز
نه به ناتوانی 
نه به ناشناسایی  آنچه برگزیدی "
و پل الوار  روی درختان و روی راه های بیدار  
کدام نام را می نوشت؟
نامی که چشم براهش هستیم  در دستانت
چون‌قرصی نان برای گرسنگان‌
"نامی روی شن ، روی برف 
روی سنگ 
خون‌
کاغد 
خاکستر 
روح سلاح های رزمندگان 
روی تاج نگون شاهان 
روی جنگل ، بیابان 
روی پژواک ‌کودکی ام"
که هنوز تاریکی  را نمی شناخت .

معبودی یکتا
معبودی بس 
برای گلهای باس و 
برای گل های نرگس 
برای گلهای باران و
 برای گلهای ختمی
ترا هزار نام است خدای من
 گرد آمده در نامی منتظر 
و نامی نام ناپذیر 
که عشق از آن می تراود
دکتر غروی: ☆☆☆☆☆
چه کس را گفت : مولانا 
ای سرافیل قیامتگاه عشق 
ای تو عشق عشق و ای دلخواه عشق 
و مثنوی پر گشت از لبخند تو 
 تاب ها بی تاب گشت  و گشت
گشت نیایش او
که حالیا چه  تاب تابانی دارد  هوهوی تو:
مولای ی

ا مولای 
 در دم نومیدی  جهان ما 
ای همه ی نام های خدا خدای ما 
ای نامی موعود و
 در آی زدرگاه و بیای بیای 
ای بودی بودابود ، امیدی ممتد و
 آنور  هزار سال شکوه های نای ، 
و اینک ‌کوبش سوره فتح و 
آوای طبل و درای  که می خواند 
توحید ترانه های چشم براهی را :
"   به پیروزی ی درود 
بر تیرگی یاوه ی چشم نمودار 
به پیروزی درود 
بر هاگ های تباهی 
بخش های تیره ام‌
روز راه  از آن توست 
و روز 
و راه"
و  سراسر کارهای شعری 
نیایش خدای توست  مجتبا:
 آن گاه که شعر بود  و بود توبود و :
"بود خود سیمرغ  سی مرغ مدام"
☆☆☆☆☆
و این نابینایی  ریشه همان‌است 
که  اسفندیار چشم نمی دانست و
 اما همچنان ‌فردوسی بینایی ترا می سرود   :  
به پالیز بلبل  بنالد همی
گل از ناله او ببالد همی 

ونوازش  نسیم 
که از لابلای نارنجستانی طلوع عبور می کرد 
و بوی شبستانی  سحر را بر تو می پاشید و تو نمی دانستی که می بالی
بلبل      هجرانی می نالید و 
تو می بالی
و این
همان است تو 
و  گاه التیام  
و تلاوت صبحگاهی قرآن پدر 
و تو می بالی 
ای همان گاه است 
آن گاه که  منوچهری می سرود با تو :

زود شود چون بهشت ، گیتی  ویران 
بگذرد این روزگار سختی از ایران 
و همان است و
 رازهای بالیدن می گفت  سعدی باتو 
 راز خاک و خاکساری
 گسترش   گلی در غربت
خونخواه گلوگاه نوری کوچک 
در زمینی غصب شده 
زیر چکمه های  آتش و شیطان 
و نتانیاهو
 نام دیگرش ترامپ است ،
 نام دیگرشان ابلیس
نام دیگرشان
سازمان ملل 
و صندوق بین المللی پول 
و فاحشگان جزایر نفتی 
و آتش  های همه گردنکشان دیگر
و خاکسار آدم بود 
توبودی  :
چو گردن کشید  آتش هولناک
به بیچارگی تن بینداخت خاک 
چو آن سرفرازی نمود ، این کمی
از آن دیو کردند از این آدمی 
☆☆☆☆
اکنون رسیدیم  به گلی تو 
 که بالید با آوای قرآن  
این همان‌ است و : عنصری می سراید 
تا جهان باقی بود بادت بقا تا علم را
پایه بفزایی و کار ملک‌را سامان کنی 
گوسفند و گاو و اشتر مردمان قربان کنند 
باز تو آز و نیاز و جهل  را قربان کنی
 و راز تو  اکنون‌ عریان  می گسترد 
و همان است  و بوی عطر عطار است 
انکشاف ممتد هو 
جاری ی او 
پس از هفتخوان  درد 
سفرهایی صبر 
این دانش ولایت جان
که در ایران می شکفد :

هم زعکس روی سی مرغ جهان 
چهره ی سیمرغ دیدند آن زمان
محو او گشتند آخر بر دوام
سایه در خورشید گم شد والسلام
لاجرم اینجا سخن کوتاه شد 
رهرو و رهبر نماند و راه شد 
☆☆☆☆
این تداوم راه ماست 
تا ظهور نام‌نامهای خدا و راز ماست :
و نیایش پدر 
                                    و می بالی
و نیایش پدر 
                                    و می بالی
 ما از بیت تو اسرارالتوحید می خواندیم :
و چون این بیت
 بر زبان شیخ برفت 
قاضی به پای شیخ افتاد و بگریست 
ابوسعید بگریست 
راحا محمد سینا بگریست 
بیژن الهی بگریست و 
همچنان م. موید 
ترا سرود 
آمدن توست 
آمدن توست 
این که می گریزی 
و ما دیوان ها را عبور می کنیم 
هفت اورنگ می خوانیم و
 حکایت یوسف و  زن 
یک دنیا فتنه ی چشم در پی تو 
و صفیر سیمرغ امیرک سهروردی 
سپاس واهب حیوه را 
و تو  می گریزی از سلطنت موروثی 
غرق ولایت   سبز   سپیده دم 
سبز چشم براهی ی  نرگس 
پس از زمستانی برف 
و می گریزی  با عشق 
و گنجوی می سراید 
گرفتاری گنجه تا چند چند؟
 تو و 
پیامی لیلی و 
به سوی مجنون‌ 
 تو و چشم براه روزی و
چه روز عالم افروز ی
روشن همه چشمی از چنان روز 
صبحش
ز بهشت بر دمیده
یادش 
نفس مسیح دیده
آیا  قمری آملی ترا سروده
سر بدامان‌انتظار می مویی:
"آیادلم
از رنج  بر آساید گویی؟
بند از گره زلف تو 
بگشاید گویی؟"
و عطار حکایت حلاج بر دار می خواند :
نقل است که شبلی گفت: آن شب به سر تربت او شدم و تا بامداد نماز کردم،  سحرگاه مناجات کردم که : الهی  این بنده تو بود ، مومن و عارف و موحد ، این بلا  با او چرا کردی ؟ خواب بر من غلبه کرد . قیامت را به خواب دیدم و خطاب از حق شنیدم‌که : این از آن با وی کردم  که سرّ ما با غیر  ما در میان نهاد 
☆☆☆☆
به  رودکی  برویم  و بوی جوی مولیان  :
کنونا تو‌میری و  ایران بخارا 
 شاعر 
به رود
می نوازد 
دو  چنگی
به بربط :
که "میر 
 زی تو
 شادمان آید همی"
و این همان  شعر توست است 
سعد سلمان می خواند 
نگار من تویی و یار غمگسار تویی 
وگر بهار نباشد مرا بهار تویی
و همان است   که وحشی بافقی
 وصف تو می کند
خدای من 
 به گاهی که 
ما همچنان به سپیده دم  آن صدا 
گوش سپرده ایم تا  در زمین 
طنین اندازد 
ان جدی الحسین  قتلوه  عطشانا.
و حشی بافقی وصف تو می کند 
  رهبر راهی پیچاپیچ 
به سوی تنها امید و دیگر هیچ :
دمیده صبح دولت آسمان را 
زخواب انگیخته بخت جوان را ....
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو می باید  دگر هیچ
و.......و............و......
.....و.........و............
☆☆☆☆
بدینگونه سید مجتبا 
فرزند علی مولا
  شعرهای منتظر با تو بیعت کردند 
تا  ظهور  مولای عد

ل جهانی موعود 
اگر هزار بار بر ما آتش ببارند و
هزار بار خاکستر شویم 
هزار بار زاده می شویم 
باز زنده می شویم 
باز فریاد می زنیم 
باز راه می افتیم در خیابان های شب 
تمام شب  فریاد می زنیم 
ماه ای ماه 
بیا 
بیا 
ترا به  قیام و قعودت 
 به تکبیر و تهلیلت 
به رکوع و سجودت 
به قنوتت ، به  شهودت 
بیا بیا 
و سید مجتبا 
بدینگونه با تو بیعت کردیم 
در شب  زمین ‌
چشم‌براه ماه 
ما را  
راه بری  کنی 
آن‌گاه که خون علی و  حسین 
از رگان‌پدر
بر زمین  جاری بود 
و ما در به در  
در می کوبیدیم و
راه می رفتیم و
در خیابان های  همه ی شهرهای جهان 
نام ماه چهاردهم را فریاد می زدیم‌

شعرهای مورد اشاره از:
بیژن الهی
حافظ
م. موید 
پل الوار 
مولوی
ابو سعید ابی الخیر 
نظامی
قمری آملی
عطار
فردوسی
منوچهری
سعدی
عنصری
جامی
سهروردی
رودکی
سعد سلمان
وحشی بافقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها