پوتین یک نماد، نه یک فرمانده بزرگ

ولادیمیر پوتین ماموریت اصلیاش را انجام داد: بازگرداندن امید به روسها. اما او کارهای بسیاری را در زمینه اجتماعی  اقتصادی نیمه تمام باقی گذاشت.
کد خبر: ۱۵۴۴۹۱

پوتین به نماد روسیه تبدیل شده و یک ماموریت غیرقابل اجتناب برای نجات کشور را به انجام رسانده است. این مساله موجب میشود تا در کنار سایر سیاستمدارانی که لایق خاطره و احترام هستند، جایگاهی را در تاریخ داشته باشد.
میتوان گفت، گروه یلتسین با دادن این احساس به روسها که قدرت توسط یک قوم مرموز از آدمخوارها قبضه شده و دیگر هیچ امیدی باقی نمانده است، موفقیت پوتین در این ماموریت را ممکن کردند.
ناگهان، مردی با خصوصیات و تواناییهای منحصر به فرد که او را با این قوم آدمخوار متفاوت میساخت از راه رسید. او یک آدمخوار نبود! زندگی امکانپذیر شده بود.
پوتین همان تخته نجاتی بود که فردی هنگام غرق شدن به آن آویزان میشود. در واقع، ولادیمیر پوتین به خوبی نقشش را ایفا کرد و کاملا شرایط روحی مردم را تغییر داد.
شاید او این موفقیت را به یک حسن تصادف در بازار نفت و صعود قیمتهای هیدروکربورها مدیون باشد. اما نباید فراموش کرد که امکان داشت دلارهای نفتی نیز به همان آسانی که پساندازهای مردم روسیه در سال 1992 یا حجمهای عظیم مواد اولیه و تجهیزات که پس از خصوصیسازی صنایع روسیه مورد سوءاستفاده قرار گرفته و از کشور خارج شدند، به جیب عدهای سرازیر شده و به بانکهای خارجی منتقل شوند.
پوتین با صبر و تحمل و جدیت از فرار اموال دزدی شده جلوگیری کرد و بخشی از این ثروت را برای نجات کشور به مصرف رساند. این تفاوت اصلی و بنیادین او با یلتسین بود. پوتین برای نجات چه چیزی آمده بود؛ برای پاسخ باید نماد را از واقعیت جدا کرد. «تخته نجاتبخش» یک نماد ملی است. او امید را به روسیه به عنوان یک کشور و مردمش به عنوان یک جامعه که بتوانند آن را حفظ کنند، بازگرداند.
این کاری قابل تحسین است. البته این امید کاملا شعلهور نشده و شعله آن هنوز شکننده است. اما نباید با مقایسه آن با یک پروژکتور قوی از ارزش این شعله کاست، بالعکس باید تاریکیهای عمیق سالهای دهه 1990 را به خاطر آورد. با این حال، درخشش این نماد ملی برای همگان به یک اندازه نیست. یک ملت میتواند مانند یک معلول کمابیش به بقا ادامه دهد، حتی اگر تعداد زیادی از طبقات اجتماعی مانند دانشمندان و کارگران ماهر کاملا غرق شوند.
معلولان و افراد ناقص العضو یک زندگی کوتاه و تلخ دارند، اما به هر حال این یک زندگی است و مردم روسیه اکنون زنده هستند. میتوان برای این مساله از نماد متشکر بوده و برای دانشمندان و کارگران ماهر تاسف خورد.
ولادیمیر پوتین با شایستگی توانست در نقش دوگانه یک نماد ملی و یک نماد اجتماعی موفق شود و این کار سادهای نبود. او باورش را در چند کلمه کلیدی بیان کرد: «ارزشهای لیبرال، رقابت، ابتکار شخصی.» نیمی از مردم روسیه با تمام وجود به او دل بستند. طبیعی است که نیمی دیگر نماد پوتین را رد کردند.
اما او با زیرکی فورا اعلام کرد که غرب و دموکراسیاش الگوهایی نیستند که کورکورانه مورد تقلید قرار گیرند و روسیه شیوه خاص خود را برای تفسیر این ارزشها دارد.
این گفته، یک نور امید را برای نیمه دیگر مردم که او را قبول نداشتند، به ارمغان آورد: پس میتوان ارزشهای لیبرال و رقابت را آن گونه که رومن آبراموویچ و ولادیمیر برینتسالف (عالیجنابان کاپیتالیسم به سبک روسی) تفسیر میکنند، تلقی نکرد. به این ترتیب، این نیمه دیگر مردم نیز میتوانند با پوتین به بقا ادامه دهند.
اکنون باید روی دیگر پرسش نماد را دید. اگر پوتین نماد روسیه است، چه چیز دیگری نیست؛ آن چیزی که او نیست، یک فرمانده بزرگ است. نمیتوان به پوتین خرده گرفت زیرا در سالهای دهه 1990 اوضاع برای ظهور یک رهبر تمام عیار مناسب نبود. شاید پوتین به این دلیل یک فرمانده بزرگ نشد زیرا هنوز دلش با صاحبان قدرت بود که به یک مدیر و نه یک فرمانده نیاز دارند.
در جامعه دو پاره شده، پوتین نخواست یا جرات نکرد در کنار آنهایی قرار گیرد که نیاز به یک فرمانده داشتند. اما چه فردی مایل است فرماندهی افرادی را به عهده بگیرد که به طور کلی حاضر به مبارزه نیستند؛
نخستین خصوصیت ضروری یک فرمانده بدون تردید مشاهده واقعیت مانند مقابله با موجی از تهدیدات است به این شرط که به خوبی از اهداف و امکانات مطلع باشد.
آیا پوتین و ستاد فرماندهیاش نگرشی واقعبینانه داشتند. در زمینههای اصلی اجتماعی اقتصادی از قبیل بازپرداخت پساندازهای عمومی ضبط شده در سال 1992 در زمان رفع بحران مالی- اقتصادی روسیه، احداث میلیونها مترمربع مسکن مورد نیاز مردم و غیره کارهایی که انجام شده هیچ تناسبی با گستردگی ابعاد مشکلات نداشتهاند.
پس چرا این مشکلات روزمره نماد پوتین را تخریب نمیکنند؛ زیرا مردم روسیه نمیتوانند به خود اجازه دهند که تخته نجات را رها کنند.
بنابراین، تخته نجات به یک کنده درخت تبدیل میشود و از طریق این کنده مردم میتوانند به سرعت کلک و سپس کشتی بسازند.
به همین دلیل است که مردم مایل هستند ولادیمیر پوتین برای یک دوره سوم نیز مقام ریاست جمهوری را به عهده بگیرد. در این صورت، شاید او بتواند مانند یک فرمانده واقعی سخن گفته و عمل کند.

بهرام افتخاری
جام جم آنلاین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها