طی سالهای اخیر، پاکستان اقدام به دیوارکشی در امتداد این مرز کرده است. از نگاه طالبان، این اقدام به معنای تثبیت رسمی خط دیورند بهعنوان مرز قطعی میان دو کشور است؛ موضوعی که از سوی افغانستان پذیرفته نیست و همین مسأله، بذر یک تنش عمیق و تاریخی را دوباره فعال کرده است. عامل دوم، حضور و فعالیت «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) در خاک افغانستان است. این گروه که در افغانستان پناه گرفته، عملیات نظامی خود را در داخل خاک پاکستان انجام میدهد. در ظاهر، نگرانی پاکستان از آن است که طالبان افغانستان به دشمنان این کشور اجازه ایجاد پناهگاه میدهد اما مسأله فقط این نیست. به باور من، تحریک طالبان پاکستان از نظر هویتی، پیوند عمیقی با طالبان افغانستان دارد. قلمرویی که امروز کانون درگیریهاست، عملا سرزمین پشتونهاست و همین اشتراک هویتی سبب میشود حمایت طالبان افغانستان از تحریک طالبان پاکستان صرفا یک حمایت سیاسی نباشد، بلکه ریشه در پیوندهای قومی و ساختاری داشته باشد.
سومین عامل مهم، نزدیکی روابط طالبان افغانستان با هند است؛ موضوعی که برخلاف روند چند دهه گذشته در روابط کابل و اسلامآباد تلقی میشود. پاکستان طی دهههای اخیر از طالبان حمایت میکرد، با این امید که در افغانستان حکومتی شکل بگیرد که نهتنها ضدپاکستانی نباشد، بلکه رویکردی همسو با اسلامآباد داشته باشد. اکنون اما نزدیکی طالبان به هند، از نگاه پاکستان به معنای برقراری رابطه با کشوری است که رقیب و حتی دشمن راهبردی آن محسوب میشود.نگرانی اسلامآباد زمانی جدیتر میشود که به سیاستهای منطقهای هند توجه کنیم. همانگونه که پاکستان از جریانهای جداییطلب در کشمیر حمایت میکند، هند نیز از گرایشهای تجزیهطلبانه در میان بلوچها و پشتونهای پاکستان حمایت کرده است. این معادله متقابل، سطح تنش را ازیک اختلاف مرزی فراتر میبردوآن رابه یک رقابت ژئوپلیتیکی گسترده تبدیل میکند.هرسه عامل یادشده ماهیتی استراتژیک دارند و حتی میتوانند زمینهساز یک جنگ گسترده و طولانیمدت باشند. در شرایط فعلی، به نظر میرسد این درگیریها دستکم در کوتاهمدت ادامه پیدا کند؛ مگر آنکه بهویژه طرف افغان به این جمعبندی برسد که در برابر تجهیزات پیشرفته نظامی پاکستان با محدودیت جدی مواجه است و به سمت آتشبس حرکت کند. درغیر این صورت، احتمال سرایت درگیریها به مناطق پشتوننشین پاکستان وجود دارد؛ وضعیتی که میتواند برای اسلامآباد دردسرهای امنیتی بزرگی ایجاد کند.