گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
در آن برهه از زمان، باور عمومی و گفتمان غالب در رسانهها و اتاقهای فکر بر این محور استوار بود که اگر گره کور اختلافات سیاسی و دیپلماتیک باز شود و تنشهای مقطعی فروکش کند، ایران بهسادگی جایگاه تعریفشده خود را در پازل نظام جهانی تحت رهبری غرب پیدا خواهد کرد.
با این حال، سیر پرشتاب حوادث تاریخی، خط بطلانی بر این سادهاندیشی سیاسی کشید. نقطه عطف این تغییر پارادایم، کمی بیش از دو سال پیش و با وقوع حادثه تاریخی طوفانالاقصی در هفتم اکتبر رقم خورد؛ رویدادی بیسابقه و تکاندهنده که جهان را با سرعتی غیرقابل تصور وارد مرحلهای کاملا جدید، پیچیده و سرنوشتساز کرد. در این عصر جدید، ماهیت رو به افول و متناقض تمدن غرب بیش از هر زمان دیگری در برابر افکار عمومی جهانیان عیان و روشن شد.
امروز کار به جایی رسیده که سردمداران نظام سلطه، دیگر نیازی به پنهانکاری نمیبینند و بیپرده، صریح و بدون لکنت از یک جنگ تمامعیار تمدنی و مذهبی سخن به میان میآورند. تا آنجا که سفیر ایالات متحده آمریکا در سرزمینهای اشغالی در اظهاراتی از تسلط رژیمصهیونیستی بر غرب آسیا سخن میراند و همزمان، نخستوزیر این رژیم، رؤیای توسعهطلبانه اسرائیل بزرگ را در سر میپروراند و آن را در تریبونهای رسمی فریاد میزند، اما نکته بسیار کلیدی و ظریف ماجرا در اینجاست که این افول و زوال ساختاری، نه صرفا ریشه در نگاه آرمانگرایانه شرقی دارد و نه میتوان آن را تنها یک شعار ایدئولوژیک و تبلیغاتی از سوی کشورهای منتقد و مخالف هژمونی آمریکا تقلیل داد.
واقعیت آن است که از سالها و دهههای گذشته، بزرگترین متفکران، فیلسوفان، جامعهشناسان و نظریهپردازان درونسیستمی غربی، نشانههای این فروپاشی را گوشزد کرده بودند. در موازات این اعترافات درونی، مقام معظم رهبری نیز در بیانات راهبردی خود در سالهای متمادی، همواره بر یک مفهوم کلیدی و بنیادین تأکید ویژه داشتهاند: افول تمدنی غرب. گزارش تحلیلی پیشرو، تلاش دارد تا با واکاوی و کالبدشکافی آثار برجسته و مرجع نوشتهشده در زمینه زوال تمدن غربی و قرار دادن پازلگونه آنها در کنار بیانات و تحلیلهای کلان رهبر انقلاب اسلامی، نشان دهد که چگونه یک تحلیل ریشهدار تمدنی چارچوبی منسجم، علمی و دقیق برای فهم آینده آبستن حوادث جهان ارائه میدهد.
نشانههای زوال
مقام معظم رهبری در سخنرانی خود در مراسم سیامین سالگرد رحلت بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) در خردادماه سال ۱۳۹۸، با نگاهی به تغییر موازنه قدرت در جهان فرمودند: «یکی از چهرههای سیاسی معروف دنیا نوشته است که دوران نقشآفرینی منحصربهفرد توان نظامی و اقتصادی در سیطره جهانی در حال افول است؛ اینکه یک کشوری توان نظامی و اقتصادی زیادی داشته باشد و بتواند به سیطره خود ادامه بدهد، دیگر در حال افول است؛ دنیا عوض شده».
ایشان در ادامه با استناد به اعترافات این استراتژیست غربی افزودند: «او مینویسد که در آینده نهچندان دور شاهد قدرتهای فرا مرزیای خواهیم بود که از لحاظ ماشینآلات جنگی ــ مثل بمب اتم ــ یا سهم در تولید صنعتی جهانی، چندان بالا نیستند، اما با قدرت تأثیرگذاری بر میلیونها انسان، سیطره نظامی و اقتصادی غرب را به چالش خواهند کشید». این جملات نه از زبان یک مخالف، بلکه از قلم یک سیاستمدار و صاحبنظر برجسته آمریکایی تراوش کرده است.
او در ادامه تحلیل خود بهصراحت اضافه میکند که «دکترین مقاومت خمینی با تمام توان، شاهرگهای سیطره غرب و آمریکا را هدف گرفته است.»
رهبر معظم انقلاب با تبیین این واقعیت در همان سخنرانی با اشاره به مصادیق عینی این افول در هیاتحاکمه آمریکا تصریح کردند: «برادران و خواهران عزیز! این را من به شما عرض میکنم: افول سیاسی آمریکا اگر یک دلیل ــ که حالا میگویم ــ بیشتر نداشته باشد کافی است، و آن دلیل عبارت است از انتخاب فردی با مختصات آقای دونالد ترامپ در آمریکا. خود این انتخاب، نشانه افول سیاسی آمریکاست.» ایشان با تشریح اینکه چگونه سرنوشت بیش از ۳۰۰ میلیون جمعیت به دست فردی با چنین مختصات و عدم تعادلهای روانی، فکری و اخلاقی افتاده است، این پدیده را نماد بارز «افول سیاسی و افول اخلاقی» یک سیستم مدعی رهبری جهان دانستند.
مرگ قدرت نرم
ابعاد این افول تنها به ساختار سیاسی یا اخلاقیات رهبران محدود نمیشود. رهبر معظم انقلاب در سخنرانی دیگری در جمع دانشآموزان و دانشجویان در آبانماه سال ۱۳۹۷، با بسطدادن این مفهوم به لایههای عمیقتر قدرت غرب، توصیههای راهبردی مهمی را به نسل جوان ارائه دادند. ایشان فرمودند: «دلم میخواهد به این نکته شما جوانان عزیز درست توجه کنید ــ، چون کارهای آینده این کشور دست شماهاست، به اینها باید توجه کنید ــ حالا بحث چالش ایران و آمریکا را میگذاریم کنار، در یک نگاه وسیعتر وضعیت آمریکا را وقتیکه نگاه میکنیم، میبینیم که قدرت آمریکا و اقتدار و هیمنه آمریکا در دنیا رو به افول و رو به زوال است؛ در طول سالها دائماً دارد کم میشود. آمریکای امروز از آمریکای ۴۰ سال قبل که انقلاب پیروز شد، به مراتب ضعیفتر است؛ قدرت آمریکا رو به افول است؛ نکته مهم این است.»
ایشان با استناد به تحلیلهای علمی و جامعهشناختی روز دنیا تأکید کردند که بسیاری از سیاسیون و جامعهشناسان معتبر جهانی امروز به این باور قطعی رسیدهاند که «قدرت نرم» ایالاتمتحده بهشدت فرسوده شده و در سراشیبی نابودی قرار دارد. قدرتنرم، به معنای توانایی یک دولت برای اقناع دیگران و قبولاندن خواستهها، نظرات و عقاید خود بدون استفاده از زور، امروز در آمریکا رو به ضعف و فرسودگی کامل نهاده است. این روند قهقرایی که در دوران روسای جمهور پیشین نظیر اوباما نیز جریان داشت، امروز به مرحلهای رسیده است که مخالفت با سیاستهای واشنگتن به یک رویه علنی در عرصه بینالملل تبدیل شده است.
این مخالفتها دیگر صرفا به افکارعمومی و ملتهای بیدار خلاصه نمیشود، بلکه دولتهایی که پیش از این با آمریکا تعارفات دیپلماتیک و رودربایستی داشتند نیز امروز در برابر زیادهخواهیهای آن میایستند. از چین و روسیه گرفته تا اروپا، هند، کشورهای آفریقایی و ملتهای زخمخورده آمریکایلاتین، همگی در برابر این هژمونی در حال فروپاشی صفآرایی کردهاند. قدرتنرم آمریکا در حال سقوط است و فراتر از آن، لیبرالدموکراسی که روزگاری بهعنوان پایه اساسی و خدشهناپذیر تمدن غرب به جهان پمپاژ میشد، امروز بیآبرو شده است. رهبر معظم انقلاب با اشاره به نظریهپرداز معروف «پایان تاریخ» (فرانسیس فوکویاما) که روزگاری وضعیت کنونی آمریکا را منتهیالیه تکامل تاریخی بشر میدانست، یادآور شدند که همان فرد امروز حرف خود را پس گرفته و در نقطه مقابل ادعاهای پیشین خود سخن میگوید.
زمستان یک تمدن در آثار اسوالد اشپنگلر
برای درک عمیقتر تطابق شگفتانگیز تحلیلهای رهبر معظم انقلاب با واقعیتهای علمی و آکادمیک، باید سراغ آثار جریانساز و مهمی رفت که توسط اندیشمندان نامدار غربی به رشته تحریر درآمدهاند. این آثار نشان میدهند که هشدار زوال، از قلب خود تمدن غرب برخاسته است.
کتابهای انحطاط غرب و بشر و تکنیک نوشته فیلسوف و مورخ شهیر آلمانی، اسوالد اشپنگلر از نخستین متونی است که با رویکردی عمیقا فلسفی و تاریخی، زنگ خطر سقوط محتوم غرب را به صدا درآورد. اشپنگلر در این آثار (بهویژه کتاب بشر و تکنیک که در ایران نیز ترجمه و منتشر شده است)، تمدنها را موجوداتی ارگانیک، زنده و شبیه به گیاهان و حیوانات میداند که بهطور طبیعی دورههای زایش، رشد، بلوغ و در نهایت مرگ را طی میکنند. او با استدلالی قوی بیان میکند که عصر تکنیک و ماشینی شدن جوامع، هرچند در ظاهر نقابی از تسلط مقتدرانه بشر بر طبیعت را به نمایش میگذارد، اما در لایههای پنهان خود، انسان غربی را دچار ازخودبیگانگی وحشتناکی کرده و فرهنگ مترقی را به مسلخ برده است. اشپنگلر معتقد است تمدن غرب اکنون به فصل سرد «زمستان» و دوران پیری و فرتوتی خود رسیده است؛ دورانی سیاه که در آن معنویت، روح انسانی و خلاقیت، جای خود را به شهوت بیپایان قدرت، مادیگرایی صرف و امپریالیسمی خشن و بیرحم داده است.
انقراض هویتی و جمعیتی در روایت پاتریک جی. بیوکنن
کتاب مرگ غرب اثری از پاتریک جی. بیوکنن، سیاستمدار کهنهکار و مشاور ارشد رؤسای جمهور پیشین ایالات متحده است. این کتاب مستقیما انگشت روی بحرانهای حاد اجتماعی، فرهنگی و جمعیتی جهان غرب میگذارد. بیوکنن با ارائه آمارهای دقیق، مستند و تکاندهنده ثابت میکند که تمدن غربی به دلیل فروپاشی مطلق نهاد مقدس خانواده، سقوط آزاد و کاهش شدید نرخ زاد و ولد، و ترویج سیستماتیک بیبندوباریهای اخلاقی (نظیر عادیسازی همجنسگرایی و سقط جنین) در مسیر یک انقراض فیزیکی و هویتی غیرقابل بازگشت قرار گرفته است. وی با لحنی هشداردهنده تأکید میکند که غرب، دین و باورهای مسیحی خود را به مسلخ برده و دچار خلایی تئوریک، ایدئولوژیک و معنوی هولناک شده است. از دیدگاه او، این خودکشی فرهنگی، تمدن غرب را از درون متلاشی خواهد کرد.
سقوط در گرداب مادیگرایی از نگاه رنه گنون
کتاب «بحران دنیای متجدد» اثر رنه گنون، فیلسوف و سنتگرای برجسته فرانسوی، تمدن مدرن غربی را از منظری کاملا فلسفی، عرفانی و معنوی روی میز کالبدشکافی قرار میدهد. گنون با نگاهی انتقادی معتقد است تمدن غربی، تنها تمدن استثنایی در طول تاریخ طولانی بشر است که تمام پایههای توسعه و پیشرفت ظاهری خود را بر مبنای نفی کامل عالم معنا، طرد ماوراءالطبیعه و استقرار دیکتاتوری «مادیگرایی محض» (ماتریالیسم) بنا نهاده است. او در این اثر پیشبینی میکند تمدنی که با دست خود ارتباطش را با مبدأ الهی و سنتهای آسمانی قطع کند، لاجرم و بهطور قطعی به سمت هرجومرج، اضطرابهای فراگیر روانی و در نهایت فروپاشی ساختاری حرکت خواهد کرد. گنون مفاهیمی پرطمطراق، چون برابریطلبی کاذب و دموکراسیهای نمایشی غربی را زیر تیغ نقد جدی میبرد و اثبات میکند که آنچه غرب آن را توسعه مینامد، در حقیقت یک «سقوط» آزاد است.
پایان یک سراب اقتصادی به قلم نوآم چامسکی
کتاب «مرثیهای برای رؤیای آمریکایی» نوشته نوآم چامسکی، زبانشناس، فیلسوف و یکی از بزرگترین منتقدان زنده درونسیستمی آمریکا، بهترین منبع برای بررسی مستند افول بخش سیاسی و اقتصادی غرب محسوب میشود. چامسکی در این اثر تحلیلی، با صراحتی بینظیر توضیح میدهد که چگونه تمرکز بیمارگونه ثروت و قدرت در دست اقلیتی بسیار کوچک و الیگارشی مالی، ساختار جامعه آمریکا را به سمت نابودی، نابرابری و فروپاشی کشانده است. او با بررسی دقیق ده اصل بنیادین در ساختار حاکمیت ایالات متحده، نقاب از چهره غرب برمیدارد و نشان میدهد که شعارهای پر زرق و برقی نظیر آزادی، دموکراسی و حقوق بشر در غرب، تنها سرپوشی فریبنده برای استثمار بیرحمانه تودههای مردم توسط کارتلهای بزرگ اقتصادی و شرکتهای چندملیتی است. در نهایت، قرار دادن پازل اعترافات روشنفکران غربی در کنار تحلیلهای راهبردی رهبر انقلاب، تصویر روشنی از آینده نظام بینالملل به دست میدهد. غرب، دیگر آن هژمون بلامنازع دهههای گذشته نیست؛ بلکه هیولایی است که از درون تهی شده و پایههای ایدئولوژیک، اخلاقی و ساختاری آن موریانهوار در حال فروریختن است. آینده جهان، بیتردید متعلق به ملتها و تمدنهایی است که بر پایههای اصیل معنویت، استقلال و مقاومت استوار ماندهاند.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد
در گفتوگوی جام جم آنلاین با حجتالاسلام دکتر قاسم خانجانی بررسی شد