آخرین صفحه از کتاب تلخ حجازی و پروین دوقلوها

آیا امروز که صفحات ورزشی روزنامه ها در دستان یک نوجوان 16ساله قرار می گیرد و مقابل چشمانش ورق می خورد
کد خبر: ۱۵۴۴۴۰
، به او کمک می کند تا شخصیت های نامی و بزرگ را که بی شباهت به اسطوره های فوتبال ایران بودند، معرفی کند؛
پسر نوجوانی که در روز قهرمانی ایران در پکن یا متولد نشده بود و یا هنوز در گهواره اش قدرت تکلم نداشت، حالا با چه دورنمای ذهنی و شناختی درباره مربی آن تیم قهرمان یا سنگربان تیم ملی در جام جهانی 78 فکر می کند؛ باور این اتفاق ، دشوار است، اما آنچه از علی پروین و ناصر حجازی براساس عملکردشان طی عبور از سال های دهه 80 خورشیدی به جا مانده، با آن تصویری که نسل جوان و میانسال فوتبال ایران در ذهن خود دارد، کاملا متضاد و متفاوت است. پروین و حجازی از نگاه نسل جدیدی که نه قهرمانی پکن با علی پروین را دیده اند و نه ناصر حجازی روی نیمکت محمدان بنگلادش در تهران و پیروزی اش مقابل پرسپولیس را به یاد می آورند، دو شکست خورده مطلق هستند که شاید برای فرار از خانه نشینی، هنوز در ورزشگاه ها حضور دارند. آخرین روزهای شکست خوردگی پروین و حجازی، بی شباهت به یکدیگر نیست. هرچند در مدل گویش ، شیوه پوشش و آداب معاشرت کمتر شباهتی به هم ندارند، ولی هر دو ناخودآگاه در روزهای پیری (یا آستانه پیری ) به یک سرنوشت دچار شده اند. یکی در استقلال و دیگری در استیل آذین ! به آنها چگونه می نگری ؛ آیا روزگاری برای حضورشان در پرسپولیس و استقلال ، فریاد نمی کشیدی ، آیا مدت ها منتظر حضور دوباره شان (براساس علایق خود به یکی از دو قطب ) در تیم محبوبت نبودی ؛ این دو هرچند شکست خورده اند، اما هنوز هم چشم های بسیاری را دنبال خود می کشند.

رفتند

ناصر حجازی در استقلال تهران و بعدتر در استقلال رشت (که امروز به نام پگاه آن را می شناسیم ) سپس روی نیمکت ذوب آهن چهره یک شکست خورده را به خود گرفت ، مدت ها خانه نشینی او را مجاب کرد در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند و پس از تایید نشدن، به قائمشهر رفت و مدتی کوتاه را با نساجی گذراند. او نیکبخت بود که فتح الله زاده، مدیرعامل استقلال تهران شد، اما واقعا امضای حکم تنها حامی حجازی به سود او بود؛ علی پروین پس از قهرمانی در اولین دوره لیگ برتر، دیگر چهره یک کامیاب را نداشت. رفتار جاه طلبانه اش طی دورانی که پرسپولیس با خروج عابدینی، زم، محلوجی و حتی میرزایی دچار نابسامانی مدیریتی شد، در حذف شدن یکساله اش از پرسپولیس کمک کرد. پروین برای بازگشت به پرسپولیس، از تمامی ابزارهای خود مدد گرفت و بی آن که تصور کند شیوه بازگشت او به نیمکت مربیگری پرسپولیس، نقص های فراوان دارد، دوباره در نقش مدیر فنی و سپس سرمربی به پرسپولیس بازگشت. آیا می دانست چه سرنوشتی او را انتظار می کشد؛ علی پروین به شکلی با پرسپولیس وداع کرد که برازنده نام و افتخاراتش نبود. او که بی تردیددر جمع پرافتخارترین مربیان کنونی فوتبال ایران قرار گرفته است ، پس از شکست های نامتعارف و نشستن روی پله هشتم جدول در فصلی که استقلال برای قهرمانی می جنگید از سمت خود عزل شد. حجازی و پروین هردو بسان شکست خورده ها به فوتبال بازگشتند. همین کفایت می کرد تا ذهنیت عمومی به این سمت سوق داده شود که هر دو برای زنده ماندن و حفظ چهره پرغرورشان ، به هر ریسمانی برای بالا آمدن چنگ بزنند... ولی مگر چنین شد؛

... و بازگشتند

حجازی سیاهه ای از نامی ترین ها را در فهرست خود گنجاند. از خط دفاعی تا نوک پیکان هجومی دست روی بازیکنانی گذاشت که هر یک ، صاحب بهترین عملکرد طی فصول قبل بودند؛ میثم منیعی، پژمان منتظری، امید روانخواه، مهرداد پولادی ، حمید شفیعی، محسن بیاتی نیا و آرش برهانی. این تنها بخشی از سرمایه جدید استقلال بود. تیمی که فصل قبل بدون این نفرات، از ابتدا تا انتهای فصل در کورس قهرمانی بود. آیا نمی شد وزنه سنگین انتظار قهرمانی را روی دوش حجازی گذاشت؛ فتح الله زاده شاید می دانست که اگر حتی یک گزینه دلخواه حجازی از دسترس او خارج شود، برای ناکامی های احتمالی یک فصل به سرمربی اش اهرم توجیه داده. حجازی در پس تمامی این خریدهای موفق سپس بازگشت مجیدی و جباری، به یک جمله بسنده کرد: «هیچ قولی برای قهرمانی نمی دهم ...» و این دقیقا یادآور جمله معروف «هنری فورد» است که می گوید: «چه فکر می کنی می توانی و چه فکر می کنی نمی توانی، حق با تو است !» او در آغاز هفته اول لیگ، قهرمان احتمالی را سپاهان دانست و در پایان هفته چهارم، لب به ستایش پرسپولیس گشود. حجازی در بهترین فرصت دوران مربیگری اش و در حالی که تلاشی همه جانبه برای موفقیت او در لیگ برتر آغاز شده بود، در گفتار و عملکردش نشان می داد چندان به موفقیت خوشبین نیست! او فکر می کرد که نمی تواند... و مگر توانست ؛!علی پروین هم بی شباهت به حجازی نبود.
آرزوی چندین ساله او برآورده شد. سرمایه دار متمولی که از شیفتگان نسل دومی پروین بود، همکاری تازه ای را با او آغاز کرد. استیل آذین ، نام جدید خانه پروین شد و او به آرزویی که سالها در موردش وعده می داد، رسید. این جمله او را حتما به یاد دارید: «اگر دست خودم باشد، تیم می سازم مثل دسته گل !» پروین با بلندپروازی های معروفش ؛ سنگ های بزرگ را بالای سر برد، اما سرانجام نامی های اخراج شده و بی تیم را از جیب دلالانی بیرون کشید که نه به شهرت او اهمیتی می دادند و نه مثل هواخواهانش ، شیفته محبوبیت او بودند. پروین پشت نام هایی سنگرگرفت که فصل قبل حتی با تک ماده و تبصره هم قبول نمی شدند!اما موضع پروین هم متفاوت از حجازی نشد، او در آستانه آغاز لیگ ، سکوت کرد و فقط به همین یک جمله دل بست : «خب ... من که تا حالا در این رقابت ها نبودم !» این اظهار نظر کوتاه مرد همیشه مدعی و جاه طلب پرسپولیس ، حرف های بسیاری در دل خود پنهان کرده بود. شاید می دانست تیمی که او با صرف هزینه های کاذب ، نامعقول و دور از واقعیت از بازیکنان درجه چندم ساخته ، آینده خوشی نخواهد داشت . پروین خیلی زود شکست خوردن را آغاز کرد.

دون کیشوت

باید به وجود هر دو نفوذ کنیم؛ در تفکرات هیچ یک ، ذره ای از حس پذیرش اشتباه وجود ندارد. در واقع بیت تاریخی : «هر که ناموخت از گذشت روزگار... هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار» در وصف حجازی و پروین کاملا صادق است .حجازی باز هم به راههای نامتعارف روی آورد. او ابتدا جباری را خائن و کم کار دانست و بعد همین صفات را در وصف طالب لو و صادقی به کار برد. با حاجیلو درگیری لفظی پیدا کرد و سرانجام صمد مرفاوی را از مجموعه اش حذف کرد.پروین دست به شاهکاری زد که حتی در فوتبال کشورهای عربی هم سابقه نداشت که مربی یک تیم در هفته اول و با اولین شکست، اخراج شود. تئودور یونگ رفت و حالا نوبت «یان » دستیار این هلندی بود که همراه فیزیوتراپ اتریشی به کشورش بازگردد. 3 هفته و 3 اخراجی! پروین اشتباهات خود در شکل دادن تیمش را نمی پذیرد و حالا یکه و تنها در مرکز زمین کارگران، تیمی را تمرین می دهد که حتی بازیکنانش از حضور در تمرینات هفته بعد اطمینانی ندارند.حجازی باز هم آن جمله تکراری اش را می گوید و در قبال نقدهایی که بر عملکرد او می شد، گفت: «می خواهند مرا خراب کنند!» آیا حجازی که خوب می دانست در استقلال بسیاری انتظار زمین خوردنش را می کشند تا دوباره بر مسند قدرت برگردند، در شکست های او، هیچ نقش و دخلی نداشته اند!علی پروین هم از این گفتار خارج نشد، ولی کمی با قدرت بیشتر،جملاتش را کنار هم قرار داد: «نشان می دهم که نمی توانند مرا به زمین بزنند!» و البته پروین هم دچار فانتزی ذهنی زائد شده بود. او بیش از حد، عوامل بیرونی را باعث تکرار ناکامی اش می داند و این در حالی است که شخص او، تک تک بازیکنان و مربیان استیل آذین را استخدام کرد!

آینه را نشکن

هر دو سکونشین شده اند. تلفن همراه خود را روشن می کنند و در طول مسابقه لحظه به لحظه خود را به نیمکت تیمشان تحمیل می کنند. این شاید بر استمرار شکست پروین و حجازی کمک کند. هر دو شبیه به هم در راهی مشترک ، گام بر می دارند و اگر لحظه ای به عقب برگردند، متوجه این واقعیت تلخ می شوند که هر دو طی سالهای اخیر، صرفا چهره شکست خورده ای داشته اند. آنها به آینه نگاه می کنند. تصویر مخدوش خود را می بینند و بعد آینه را می شکنند!حجازی و پروین می خواهند پیرو راه «فرانتس بکن بائر» باشند که سالهاست در نقش یک مدیر، از جایگاه ویژه اش در «آریانس آره نا» به تماشای نمایش بایرن مونیخ می نشیند. آیا تا به حال دیده اید بکن بائر با تلفن همراهش ، نکات تاکتیکی را به نیمکت بایرن منتقل کند؛ بکن بائر که روزی در نقش مربی ، قهرمان جام جهانی هم شده بود؛ از ابتدا، شرح وظایف و حریم محدوده کاری اش را می شناخت .حجازی و پروین شاید آخرین فرصت های خود را برای زنده ماندن یا برفراز بودن در فوتبال ایران از دست دادند. آنها سیاهه ای از خائنان و محکومان را مقابل هواداران و منتقدانشان قرار خواهند داد، اما واقعا سهم خود این دو در این اسطوره شکنی چه بود؛ مسلما بیش از همه!

پیام یونسی پور
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها