خونریزی برای برچیدن یک مقاومت

گدیس ادامه می دهد، پس از جنگ جهانی دوم ، ستیزه جویی روسیه شکل خطرناک تری به خود گرفت ؛ چرا که احزاب کمونیست در اروپای غربی ، مدیترانه شرقی و چین ، پیروزی های بزرگی به دست آوردند
کد خبر: ۱۵۴۲۶۶
، گرچه محبوبیت این احزاب بویژه به خاطر کارآمدی آنان به دلیل مقاومت موفقیت آمیزشان در برابر دول محور بیشتر شد؛ ولی این موضوع سوء ظن شدیدی درباره عملکرد اتحاد شوروی پدید آورد.
جاذبه مقاومت ضدفاشیستی ، ایالات متحده و انگلیس را واداشت تا بسرعت و با خونریزی برای برچیدن این مقاومت و دستاوردهای آن اقدام کنند؛ بویژه در ایتالیای شمالی که کارگران با توجه به آموزه های روبه رشد جامعه ای خودمختار، زمام امور را در دست گرفته بودند. مصوبه شورای امنیت ملی در سال 1947، در صورت قدرت یابی کمونیست ها از طریق روش های قانونی ، خواستار دخالت نظامی در ایتالیا شد و در سال 1954 مصوبه شماره 5411.2 شورا، این موضع را دوباره تایید کرد.
اقدامات یادشده برای براندازی دموکراسی ایتالیا، حداقل تا دهه 1970 به طور فعالانه ای ادامه داشت. اصلی ترین کار در سرزمین های آزادشده ، تضعیف جنبش های کارگری و چپ و در عین حال استفاده از ساختار اقتصادی و سیاسی سنتی و از سوی دیگر، بازگرداندن مزدوران فاشیست به مناصب دولتی بود. این اقدامات برای سرنگون کردن دموکراسی ها بویژه در اروپای جنوبی ، چندین سال طول کشید. در آن واحد، تلاشهای گسترده ای نیز برای از بین بردن خطر دموکراسی حقیقی در ژاپن صورت می گرفت.
در سالهای پس از جنگ جهانی دوم و بعد از این که ایالات متحده به عنوان قدرت مسلط جهان ، جای انگلستان را گرفت ، ترس واشنگتن از این سرایت خیلی بیشتر شد. برای توجیه کشتارها در یونان و بازگرداندن نظام سابق و مزدوران نازی ، طبق دکترین ترومن به تئوری زنجیره ای ویروس ، استفاده می شد. به دلایلی مشابه ، واشنگتن در سال 1967 از روی کار آمدن اولین دولت فاشیست در اروپا پس از جنگ جهانی دوم ، پشتیبانی به عمل آورد و حمایت خود را تا زمانی که این دیکتاتوری در سال 1974 سرنگون شد، ادامه داد. این مضمون همچنان برای توجیه براندازی نظام های پارلمانی و تحمیل دیکتاتوری های خونریز در سراسر جهان به منظور تضمین امنیت و کنترل منابع حیاتی (درخصوص یونان ، نفت خاورمیانه) به کار گرفته می شود. در سال 1948 ، جورج کنان ، رئیس هیات برنامه ریزی خطمشی وزارت خارجه ، هشدار داد که اگر اندونزی به دامان کمونیسم بیفتد، عفونتی می تواند به وجود آید که تمامی آسیای جنوبی را آلوده خواهد کرد.
با چنین دلایلی ، کنان معتقد بود که مساله اندونزی ، حساس ترین موضوع کنونی در منازعه ما با کرملین است که به غیر از کمک به ایجاد سوئبرداشت ، چندان ارتباطی با اندونزی نداشت. خطر یک اندونزی کمونیست برای دولت آیزنهاور به حدی مهم بود که این دولت بدون ترس از خطر دمکراسی ، شروع به حمایت از یک شورش نظامی کرد، چون چیزی که دانشمندان ، حزب فقرا می نامند، در حال به دست آوردن حمایت سیاسی فراوانی بود.
پس از کودتای سوهارتو در سال 1965 و کشتارهای وسیع متعاقب آن که یکی از خونریزترین رژیم های اواخر قرن بیستم را تاسیس کرد، خطر دمکراسی نیز رفع شد. دیگر هیچ گونه نگرانی درباره دمکراسی یا نقض هولناک حقوق بشر یا جنایات جنگی وجود نداشت. همان طور که دولت کلینتون ، سوهارتو را توصیف می کرد، وی یکی از آدمهای ما بود تا این که در سال 1995، اولین جرم واقعی خود را مرتکب شد؛ اکراه درخصوص گردن نهادن به دستورات صندوق بین المللی پول و از دست دادن کنترل مردم کشورش . در این هنگام ، مادلین آلبرایت به سوهارتو اطلاع داد که زمان گذار دموکراتیک فرارسیده است.
با وجود این ، بعضی ها مانند پل ولفوویتز، حامی قدیمی سوهارتو، همچنان وی را فردی تحسین برانگیز می دانند. جنگهای هندوچین ، دچار سرنوشت مشابهی شد. توجیهاتی که برای این جنگ ارائه شد، کاملا مشابه بهانه های قبلی بود و در این مورد، دفاع در برابر تجاوز کمونیسم به طور گسترده تری مورد استفاده واقع شد؛ گرچه فرانسه درصدد بود تا مستعمره قبلی خود را اشغال کند، ولی لازم بود تا اقدامات فرانسه به عنوان دفاع از ویتنام جنوبی در برابر تهاجم ویتنام شمالی ، ترسیم شود.


اثر: نوام چامسکی
مترجم: یعقوب نعمتی ورو جنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها