نحوه مواجهه با اعوجاجات جامعه ایران:

گذار از تکثر لیبرالی به کلمه طیبه

کد خبر: ۱۵۴۲۵۵۵
نویسنده مهدی جمشیدی

۱. این‌که بخشی از جامعه ایران، گرفتار موج تجدد شده و زیست جهان و هویتش آمیخته با ارزش‌های سکولار گردیده است واقعیت دارد، اما باید این واقعیت را «مسأله‌مند» دانست و «چالش» قلمداد کرد و به‌سوی علاج آن رفت، نه این‌که آن را یک واقعیت قهری و منجمد شده انگاشت و توصیه به همراهی سیاسی و سیاستی با آن کرد. نه می‌توان این واقعیت را نادیده گرفت و انکار کرد، و نه می‌توان در برابر آن تسلیم و تابع بود و به اقتضائات آن تن در داد. این واقعیت تناسبی با تاریخ طبیعی و بومی ما ندارد و حاصل دست‌اندازی عالم تجدد به معانی و معارف اینجایی و دینی ماست که اینک در سبک زندگی، خویش را نمایان کرده. باید مواجهه فعال با این واقعیت داشت، نه این‌که به نام ضرورت اجتماعی و امر محتوم، طریق نخوت و خمودی در پیش گرفت. این عقب‌نشینی هویتی، زنجیره‌ای از عقب‌نشینی‌ها را در پی خواهد داشت و در نهایت، تمامیت جامعه ایران را به تصرف تجدد و شئون مختلف آن درخواهد آورد. باید تأمل کرد که عالم تجدد، از کدام دریچه‌ها و منافذ به جهان هویتی و معرفتی ما راه یافته و این‌چنین توانسته داشته‌ها و اندوخته‌های بومی و قدسی ما را دچار بحران نماید. آن‌گاه باید در مدار تدبیر قرار گرفت و از جامعه تجددزدایی نمود. تاریخ تجدد، در معرض زوال و نیستی است و به لحظه‌های پایانی حیات تمدنی خویش نزدیک شده است. ما نیز یک قوم قوام‌یافته و دیرینه‌ایم که از امکان بازسازی و سعه بازتولید خویش برخورداریم. پس باید در پی ترمیم خویشتن‌ها و اصلاح فردیت‌های تجددی‌شده باشیم. 

۲. اگر انسان ایرانی به‌جای تداوم مسیر بازگشت به خویشتن، در بیراهه هویت و حیات غربی بغلتد و «استقلال معنایی» و «تمایز تاریخی» خود را از دست بدهد و به زائده و دنباله فرهنگی عالم تجدد تقلیل یابد، به این معنی خواهد بود که ما به سطر آخر رسیده‌ایم و مقاومت تمام شده است. مقاومت در برابر زیاده‌خواهی‌ها و تعدی‌ها، محدود و منحصر به وجوه سخت و نظامی و جغرافیایی نیست بلکه بیش و پیش از آن، مبتنی بر مقاومت هویتی و ایستادگی معنایی است. مقاومت ما از دلیل برخاسته، نه از علت و این دلیل، همان عالم ایرانی_اسلامی است که انقلاب اسلامی از متنش برآمد. مسأله حقیقی اکنون ما در خوانش اسلامی و انقلابی، «استقلال» است نه «کثرت». آنچه نیرو‌های لیبرال ایرانی به‌نام تکثر هویتی می‌گویند و می‌فروشند، تسلیم شدن به فتوحات تجددی در عالم ایرانی و اسلامی است. عالم تاریخی ما، در درون خویش و مستقل از مشهورات و مقبولات کنونی، کثرت‌ها و تنوع‌ها و گوناگونی‌ها داشته و حیات اینجایی، حیات پیوستاری و طیفی بوده است. ما این نگاه را از ایدئولوژی لیبرالی نیاموخته‌ایم بلکه قرن‌ها آن را زیسته‌ایم. معضله و مشکله کنونی، ظهور فردیت‌ها و اراده‌های تجددی در جامعه ایرانی است، نه به‌رسمیت شناختن این ناکامی‌های هویتی و افول‌های معنایی. آری مواجهه ما با عالم تجدد، گزینش‌گرانه است نه چنین نیست که متعصبانه و لجوجانه، انکار و طرد کنیم و با نواندیشی و بازاندیشی وداع نماییم، اما از آن سو، نباید از طرح استعمار فرانو غافل شد و تصور کرد که پدید آمدن لایه‌های متجدد در جامعه ایران، امری طبیعی و برخاسته از منطق درونی و خودجوش جامعه ایران بوده است. جامعه ایران در دهه‌های اخیر به‌شدت دستکاری شده تا تغییر اجتماعی مبتنی بر ارزش‌های تجددی، به نقطه آغاز براندازی سیاسی تبدیل شود. رویکرد فروپاشی از درون واقعیت دارد و تهاجم فرهنگی و جنگ نرم، پیش‌درآمد قطعی آن بوده و است. حاکمیت باید برای بازسازی انقلابی امر فرهنگی، در کنار نیرو‌های فکری و فرهنگی قرار بگیرد و میدان کنش و عرصه خلاقیت را برای آنها بگشاید و از آنها، طلب و تمنای احیای هویت اسلامی و انقلابی را داشته باشد. هر مسیری جز این، به پیشروی هرچه بیشتر تجدد در جامعه ایران خواهد انجامید و گره‌های هویتی را کورتر خواهد کرد و امکان بازگشت و بازسازی را رقیق خواهد نمود. اکنون در بسیاری از نهاد‌های حاکمیت، چنین حس و حالی مشاهده نمی‌شود بلکه یا محافظه‌کارانه، چشم بر هم نهاده‌اند و تغییر‌های ناخوشایند و دگردیسی‌های تلخ را نمی‌بینند یا سخاوتمندانه و سیاسی‌کارانه بر موج این چرخش‌ها و افول‌ها می‌نشینند و با آنها همدلی و همراهی می‌کنند و در برابر بسط تجدد و استحاله هویتی در پاره‌ها و لایه‌های مهمی از جامعه ایران، دعوت به پذیرش تکثر می‌نمایند. باید دید، اما نباید برتابید بلکه باید متعهدانه و بوم‌اندیشانه، گام در مسیر تغییرسازی هویتی نهاد و ارزش‌هایی ایرانی_اسلامی را در جامعه بازتولید کرد. 

۳. مسأله «استحاله» است نه «تفاوت»، «تجدد» است نه «تکثر»، «التقاط» است نه «گزینش»، «اغوا» ست نه «انتخاب» و.... اگر هویت خودی را اصل قلمداد کنیم و در عین حال، اخذ‌ها و اقتباس‌های حکیمانه و ارادی را موجه بدانیم، آن‌گاه نمی‌توانیم وضع کنونی را در عرصه اجتماعی، مَرَضی و آفت‌زده نخوانیم و به اقبال سیاستی از آن توصیه نماییم. مقاومت نیرو‌های فکری و فرهنگی در اینجاست که معنا و ضرورت می‌یابد. وگرنه برگزیدن طریق تسلیم و انقیاد و وادادگی، آسان‌ترین و ناصواب‌ترین تصمیم است. باید امکان‌ها و بضاعت‌های بازسازی هویتی را یافت و نیرو‌های پیشران تاریخی را به حرکت درآورد. این لحظه‌ای که مراکز و نهاد‌های حاکمیتی باید عهده‌دار انجام نقش‌های سیاستی بشوند و مسیر و بستر کنشگری معطوف به تغییر و احیا و بازسازی را هموار کنند. من چنین شوق و حاجت و طلبی در حاکمیت نمی‌بینیم بلکه برعکس، صدای انفعال و عجز و بی‌تدبیری و سکون را می‌شنویم. از این رو ناچاریم مستقل از آنچه در حاکمیت می‌گذرد، بر تحرکات و تکاپو‌های شخصی خویش تکیه کنیم و فضای کنش خود را مستقل از ساختار‌های رسمی و حاکمیتی تعریف نماییم. نیرو‌های فکری و فرهنگی می‌توانند در نقش «عقل منفصل» حاکمیت ظاهر بشوند و تولید و بازتولید معانی اجتماعی را برعهده بگیرند و شکاف‌ها و تضاد‌ها را فرو بنشانند و انحطاط‌ها و سقوط‌ها را مهار کنند، اما مشروط به این‌که استعداد‌ها و قابلیت‌های ساختاری و نهادین حاکمیت، یکپارچه و تمام‌عیار به خدمت این غایت گمارده شوند، نه این‌که به روی نیرو‌های تجددی و بیگانه‌گزین آغوش بگشایند و آتش ظهورات و غلیان‌های متجددانه و غربی را در جامعه ایران شعله‌ورتر گردانند. 

۴. نمی‌توان «مقاومت نظامی» در برابر نظام لیبرال_سرمایه‌داری را ستود ولی «مقاومت فرهنگی» در برابر آن را نفی کرد. همان منطقی که ایستادن در ساحت نظامی را تجویز می‌کند، از ایستادن در ساحت فرهنگی نیز دفاع می‌کند. نمی‌توان نوعی از سلطه تجدد را کنار زد و نوع دیگری را برتابید. تجدد، ساحات و تجلیات گوناگون دارد که ماهیتش، یکسان و واحد است. این کلیت تاریخی و طاغوتی می‌خواهد انقلاب ایران را ببلعد؛ چه با «تهاجم نظامی»، چه با «تهاجم فرهنگی». هم به جامعه می‌تازد و هم به حاکمیت، هم در جامعه وسوسه تجددمآبی می‌افکند و هم در حاکمیت، تخیل سکولاریسم را فعال می‌کند. یک عالم هویتی در برابر یک عالم هویتی دیگر قرار گرفته است. این نزاع عمق تمدنی دارد و سرنوشت‌ساز است. تاریخ فردا، حاصل فرجام این کشمکش است؛ تضادی که خاستگاه فکری و فلسفی دارد و سیاست، فقط پاره‌ای از تعین روزمره آن است. آنان که میان مقاومت نظامی و مقاومت فرهنگی تفکیک می‌کنند و در عین همراهی با مقاومت نظامی، مقاومت فرهنگی را رویکرد ایدئولوژیک و خودبرانداز و تنگ‌نظرانه می‌انگارند، آب به آسیاب تجدد می‌ریزند و جامعه ایران را دچار ازخودبیگانگی می‌کنند. آنچه این جامعه را در مقابل سلطه غربی، مقاوم و مطمئن و تاب‌آور ساخته، ایمان دینی و تمسک به اولیای الهی است. حیرت اندیشمندان غربی از بردباری جامعه ایرانی و تداوم معماگونه انقلاب اسلامی نیز برخاسته از همین امر است که نمی‌توانند حیات حضوری و تفکر شهودی را فهم کنند. این تاریخ، به معانی قدسی و ملکوتی متکی است و به امداد‌های غیبی، باور دارد. از این رو تزلزل در این ساخت و بافت هویتی، شکسته شدن مقاومت سخت را به‌دنبال خواهد داشت. 

۵. بیش از هر امری، شبکه‌های اجتماعی غربی به جان هویت جامعه ایران افتاده‌اند و طرح استحاله و ترمیدور را رقم می‌زنند. رخنه هویتی در اینجا شکل گرفته و موش موذی‌ای که پنهانی و به‌تدریج، گندم‌های انباشته در انبار دهه‌های گذشته را می‌خورد و اندوخته‌های ما را به تاراج می‌برد همین است. ذهنیت جامعه ما، از بیرون صورت‌بندی می‌شود و جهان‌های موازی شکل گرفته است. تجدد به‌صورت روزانه در حال مهندسی باور‌ها و تفاسیر جامعه ایران است و به این واسطه، بر سبک زندگی و گرایش سیاسی و علایق شخصی او اثر می‌گذارد. نمی‌توان هم در وصف خشونت وحشیانه اخیر مرثیه خواند و هم آشکارا از آزادسازی شبکه‌های اجتماعیِ غربی دفاع کرد که ریشه و سرچشمه تکوین جنگ شهری بود. این تناقض‌ها، حاکی از مواجهه دلخواهانه و عوام‌پسند با واقعیت است. تیک‌های آبی، از نوجوان ایرانی هیجان‌زده و روایت‌پرست، تروریست شهری ساختند. نمی‌توان سلطنت پهلوی را انکار کرد و سلطنت تیک‌های آبی را روا شمرد. این دو خویشاوند و رهزن یک قافله‌اند. نه‌فقط فضای مجازی بلکه تمامیت فرهنگ رهاست و به دست سلبریتی‌ها و سرمایه‌داری شبه‌فرهنگی سپرده شده. همین ولنگاری‌ها و ناحکمرانی‌ها و گشاده‌دستی‌ها، ایران را در معرض خطر نهاده و جامعه‌اش را از جامعگی دور ساخته و روح کلی‌اش را به فردیت‌های خودخواه تبدیل کرده است. بازسازی ساختار فرهنگ و رسانه بر مدار حیات دینی و معنوی، نخستین و بنیادی‌ترین قدم در مسیر اصلاح حکمرانی است؛ وگرنه جامعه، بیشتر و بیشتر در گرداب تجدد فرومی‌رود و وضع کنونی منجمد و تغییرناپذیر می‌شود.

newsQrCode
برچسب ها: مهدی جمشیدی
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها