در تحلیل اجتماعی رسانه، نقطه شروع این است: یک برنامه دقیقا چه چیزی را «مسأله» میکند و چه چیزی را «راهحل» نشان میدهد؟ حسینیه معلی از ابتدا بهجای آنکه صرفا یک پخش مداحی یا مراسم باشد، ایدهاش را روی بازآفرینی حسینیه بهعنوان یک فضای اجتماعی بنا کرده است؛ فضایی که در آن مردم نه صرفا بیننده بلکه بخشی از صحنهاند. همین دعوت رسمی به ثبتنام مستمع، از نظر جامعهشناختی مهم است. چون نشان میدهد برنامه میخواهد «جمع» را تولید کند، نه فقط «محتوا» را؛ در روزگاری که تجربه مذهبی بسیاری از افراد میان گوشی، کلیپ، استوری و تکهمحتواهای خرد شده، بازسازی یک جمع قابل رؤیت با حضور مخاطب، واکنشها، همخوانیها و حس همزمانی نوعی پاسخ به بحران پراکندگی است. اما چرا اعیاد شعبانیه؟ نکته کلیدی اینجاست که حسینیه معلی هر سال با دو رویکرد تولید میشود: رویکرد عزا (محرم و صفر) و رویکرد جشن و شادی (اعیاد شعبانیه). این دوگانه، در سطح اجتماعی یعنی اینکه برنامه میخواهد یک تقویم عاطفی بسازد؛ تقویمی که در آن دین فقط روایت سوگ نیست و شادی دینی هم سهمی از صحنه عمومی دارد. یکی از چالشهای جدی رسانه دینی، مسأله اصالت است و اینکه تجربهای که در تلویزیون ساخته میشود، شبیه تجربه هیأت و حسینیه است یا یک نسخه استودیویی تزئینی؟ راهحل حسینیه معلی_ دست کم در ادعای تولید و طراحی_ این بوده که با اتکا به چهرههای شناخته شده و طیفی از مداحان/کارشناسان نوعی اعتبار میدانی را به قاب تلویزیون منتقل کند. فصلهای قبل در اعیاد شعبانیه با حضور مداحانی مثل سیدمجید بنیفاطمه، میثم مطیعی، سیدرضا نریمانی و نزار القطری معرفی شدهاند. برای فصل هشتم شعبانیه نیز نامهایی مانند حجتالاسلام بیآزار تهرانی، سعید حدادیان، مهدی سلحشور، سیدرضا نریمانی و علیاکبر حائری بهعنوان کارشناس/داور مطرح شده است. از زاویه دیگری هم میشود نگاه کرد؛ اینکه مناسک مذهبی در قالبی تولید شود که قواعد تلویزیون را بپذیرد؛ زمانبندی، ریتم، طراحی صحنه و حتی سازوکار انتخاب کارشناسان/داوران. این فرمتسازی، هم فرصت است و هم تهدید. فرصت ازآن جهت که آیین را برای مخاطب گستردهتر قابل دسترسی میکند و تجربه دینی راازمحدودیت جغرافیا بیرون میکشد وتهدید ازآن جهت که هر فرمت رسانهای تمایل دارد نمایشپذیری را تقویت کند. یعنی آنچه بیشتر دیده میشود، بر آنچه عمیقتر است غلبه کند. اینجاست که برنامه باید مراقب باشد از مرز باریک میان تجربه معنوی و اجرای نمایشی عبور نکند. نقطه قوت چنین برنامهای در بلندمدت، وابسته به همین تعادل است: جذابیت رسانهای بدون فروکاست معنویت. اینکه برنامه وارد پنجمین سال تولید خود میشود، یک نکته اجتماعی دیگر هم دارد: استمرار. در منطق فرهنگ عمومی برنامههایی که تکرار میشوند بهتدریج «نهاد» میشوند. یعنی مردم آنها را در تقویم زندگیشان جا میدهند. وقتی یک برنامه آیینی چند فصل و چند مناسبت را پوشش میدهد، کمکم نقش میانجی آیین را میگیرد: پلی میان نسلها، شهرها و سبکهای مختلف دینداری. در جامعه متکثر امروز، این میانجیگری میتواند همگرایی بسازد بهشرطی که زبان برنامه فقط یک سلیقه را نمایندگی نکند و امکان همنشینی صداها را فراهم کند. در نهایت، فصل جدید حسینیه معلی را میتوان تلاشی برای بازسازی یک تجربه اجتماعی دانست: تجربه جمع معنادار. تلویزیون با دعوت به حضور مستمع، با تداوم چندساله، با انتخاب چهرههای مرجع و با تفکیک رویکرد عزا/شادی میکوشد آیین را در شرایط رسانهای شده امروز زنده نگهدارد.