جمهوری اسلامی ایران در راستای تأمین منافع اساسی ملت و نیز ابطال عملیات رسانهای طرف مقابل برای مذاکرهناپذیر نشان دادن ایران در میان افکار عمومی جهان بهدرستی دوباره وارد تعامل و گفتوگو با طرف آمریکایی شده؛ چه اینکه ایران اساسا هرگز با اصل مذاکره بر مبنای اصول انسانی و اسلامی مخالفت نداشته است. با این حال، در سطح راهبردی، اعتماد زیادی به آمریکا وجود ندارد و مذاکره بیشتر برای اتمام حجت در برابر مردم ایران و افکار عمومی جهانی دنبال میشود. این مذاکرات ممکن است به نتیجه برسد یا نرسد. در صورت دستیابی به نتیجه، احتمال کاهش بخشی از تحریمها وجود دارد و حتی اگر به نتیجه نینجامد؛ در صورت تشدید تنش یا بروز درگیری، میتواند به تقویت انسجام و وحدت ملی منجر شود؛ چراکه افکار عمومی مشاهده میکند ایران مسیر گفتوگو را برگزیده و برای حل مسائل از راه مذاکره آمادگی داشته است.
در دور قبلی مذاکرات هم وقتی آمریکا در میانه مذاکرات، دست به تهاجم به ایران زد، چون مردم دیدند ایران در حال گفتوگو بوده، حق را به جمهوری اسلامی دادند و انسجام ملی تقویت شد. از اینرو، جمهوری اسلامی ضمن آنکه اعتماد کامل به آمریکا ندارد، هیچگاه میز مذاکره را ترک نمیکند. در این میان، پرسش مهم این است که چه شد ترامپی که همواره بر گسترش مذاکرات به موضوعات فراتر از هستهای تأکید داشت، اکنون به گفتوگو صرفا در چارچوب هستهای تن داده است. این موضوع را میتوان نوعی موفقیت برای ایران ارزیابی کرد. آمریکا برای وادار کردن ایران به تسلیم، مسیرهای مختلفی را طی کرده است: ابتدا فشار و تهدید لفظی، سپس تحریمهای شدید اقتصادی برای وارد آوردن فشار بر مردم، بعد تهدید نظامی و جابهجایی نیروها در منطقه و در نهایت تجربه درگیری نظامی. با این حال، هنگامی که مشاهده کرد ملت ایران تسلیم نمیشود و جنگ نیز راهحل آسانی نیست، ناگزیر به بازگشت به میز مذاکره شد.
اگر ملت و نیروهای مسلح ایران آمادگی لازم را نداشتند و از تحرکات نظامی آمریکا در نزدیکی آبهای ایران هراس نشان میدادند، احتمال اقدام نظامی بیشتر بود اما درک آمادگی ایران برای دفاع، آمریکا را به سمت مذاکره سوق داد. از این منظر، میتوان این تحول را یک موفقیت برای ایران دانست. اکنون باید دید روند مذاکرات به چه سرانجامی خواهد انجامید.