انتینگتون در کتابی که پیرامون آمریکا نگاشته، تصریح میکند انقلابی که در ایران رخ داد از اندونزی و هند تا غرب آسیای کنونی و حتی داخل خود آمریکا گسترش یافته است. مسأله انقلاب اسلامی دارای عمقی زیادی است که ورای این ظواهر همانند جنگ، درگیری، گروهکهای تروریستی و منافقین یا حوادث اخیر قرار دارد. ریشه اصلی این درگیری در مسأله «فرهنگ دینی و اسلامی» و تقابل آن با «فرهنگ سکولار غربی» است.
در حدود قرون ۱۴ و ۱۵ میلادی که رنسانس اوج خود را نشان داد و وارد کشورهای غربی و تا حدودی شرقی شد، رویکرد بنیادین و شعار اصلیاش این بود که انگارههای دینی و ارتباط با ملکوت آسمانها دیگر کارایی ندارد و پاسخگو نیست. اندیشمندان غرب از امانوئل کانت گرفته تا متفکران متأخری همچون هابرماس که در مورد مسائل اجتماعی و قواعد ارتباط دینی صحبت میکنند، بر این اعتقادند که دین و انگارههای معنوی نمیتواند تأثیری بر روابط اجتماعی و قانونگذاری بشری داشته باشند. آنها معتقدند دین ممکن است تأثیرات شخصی داشته باشد اما در قانونمندی و تنظیم روابط اجتماعی جایگاهی ندارد.این تفکر از قرون۱۴و۱۵بهسرعت رشد کرد. در قرن۱۶بحث حاکمیت ودرقرون ۱۷و۱۸بحث دولتمحوری (State) مطرح شد بهطوری که هر اقلیتی برای خود دولتی تشکیل داد. بهخصوص پس از جنگهای ۳۰ساله در اروپا، دین کاملا کنار گذاشته شد و سکولاریسم را بهعنوان کلانالگو مطرح کردند. این روند تا سده ۱۹ یعنی حدود ۵۰۰سال ادامه داشت تا اینکه انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷ شمسی) بهراستی جهان را تغییر داد.
اگرچه وقتی در سدههای ۱۳ و ۱۴ که سکولاریسم مطرح شد، آن کاستیهای مسیحیت و پیامدهایش در آن زمان بود و به چشم میآمد. منتها انقلاب اسلامی ما در ۱۹۷۹ تعریفی از دین ارائه کرد که برای جهان جذابیت داشت. یعنی دین واقعی و راستین شناخته شد؛ دینی که صداقت، معرفت، اخلاق و مبارزه دارد و بهدنبال عدالت است. انقلاب اسلامی مفاهیمی را مطرح کرد که نهتنها غربیها بلکه میتوانم بگویم مردم جهان جذب آن شدند؛ بهخصوص مستضعفان و محرومان جهان.جریانهایی که رویکرد و کوشششان مقابله با انقلاب اسلامی است وعمدتا در کشورهای غربی، آمریکا و عمدتا رژیم صهیونیستی متمرکز هستند شکلگیری آنها به این دلیل است که نفوذ پیامهای انقلاب را در دنیا دیدهاند و میبینند. انقلاب اسلامی دقیقا در مقابل ۵۰۰سال رشد سکولاریسم قد علم کرد و ایستاد. انقلاب اسلامی خدا راوارد جامعه و زندگی و سیاست کرد و دستورات خدا وارد تمام انگارههای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی شد.این قضیه بود که جهان را تکان داد وگرنه قبل از آن_ در ایران و جهان_ هم خدا و خداباوری بود، هم مراسم مذهبی برپا میشد. پیش از انقلاب هم در ایران خدا بود، شاه و همسرش در مراسم مذهبی شرکت میکردند اماخدا فقط در زندگی شخصی وذهن افراد بود و در چاردیواری خانهها پذیرفتنی بودامابیرون ازخانه،بحث الزامات دینی را نباید طرح وشناسایی و تبلیغ کرد.انگلیسیهاکه میبینند نمیتوانند جلوی موج دینخواهی بایستند، روش دیگری اتخاذ کردهاند: «همراهی با موج برای ایجاد استحاله و انحراف». آنها دنبال ساختن یک اسلام اروپایی هستند؛ اسلامی که با هماهنگی برخی افراد خاص شکل بگیرد و درواقع دین را استحاله کند. آمریکاییها بهدلیل تفکرات کابویی (گاوچرانی) و بیبرنامگی، مغز متفکر چندانی ندارند اما اروپاییها با مرکزیت انگلیس این پروژه را آغاز کردهاند. خطر اصلی برای آنها همینجاست که انقلاب اسلامی دین را به صحنه آورد. بحث اورانیوم و موشک بهانه است. امروز بمبهای غیراتمی قدرتمندی وجود دارد که بازدارندگی ایجاد میکنند و خلع سلاح موشکی سادهلوحی است اما تمام عمق بحث آنها این است که از پوشش مذاکرات و تعاملات، برای نفوذ فرهنگی استفاده کنند. هدف آنها این است بهگونهای وارد کشور شوند، رفت و آمد کنند و از کانونهای مذهبی و شبهمذهبی برای تغییر فرهنگ استفاده کنند که همان پیامد مهم انقلاب اسلامی را هدف بگیرند و تجهیزات نظامی تنها مسائل فرعی و تبعات این ایستادگی هستند.
در نهایت باید گفت انقلاب اسلامی، تفکر سکولاریستی را در جهان دگرگون کرد و خدا را از پستوی خانهها به متن قوانین و جامعه آورد؛ و این همان مؤلفهای است که تمدن غرب را به چالش کشیده.