فیلمنامه؛ بزرگ‌ترین ضعف «قمارباز» 

«قمارباز» به‌عنوان نخستین تجربه کارگردانی محسن بهاری، در ژانر تریلر جاسوسی_سیاسی بیش از آن‌که صرفا یک فیلم باشد، موقعیتی برای سنجش نسبت فیلمساز با قواعد ژانر و منطق روایت سینمایی است.
«قمارباز» به‌عنوان نخستین تجربه کارگردانی محسن بهاری، در ژانر تریلر جاسوسی_سیاسی بیش از آن‌که صرفا یک فیلم باشد، موقعیتی برای سنجش نسبت فیلمساز با قواعد ژانر و منطق روایت سینمایی است.
کد خبر: ۱۵۴۱۷۳۸
نویسنده محمدامین احمدی 

فیلم با تهیه‌کنندگی سجاد نصراللهی‌نسب و فیلمنامه بهجت شریف شکل گرفته و از همان ابتدا ادعای ورود به قلمرویی را دارد که بیش از هر چیز بر اقتصاد اطلاعات، تعلیق روایی و کنترل دقیق فرم استوار است. در چنین ژانری، هر انتخاب فرمی و هر حذف یا افشای اطلاعات، مستقیما بر تجربه ادراکی تماشاگر اثر می‌گذارد و کوچک‌ترین لغزش در منطق روایت می‌تواند کل سازه را فرو بریزد. قمارباز دقیقا در همین نقطه قابل بررسی است؛ جایی که فاصله میان نیت فیلمساز و تحقق سینمایی آن خود به موضوع اصلی نقد بدل می‌شود. 

قمارباز از منظر فرمال فیلم پرایرادی است و نورپردازی و رنگ‌بندی در اغلب سکانس‌های آن خنثی، تخت و بی‌تصمیم هستند. نه به‌سمت واقع‌گرایی سرد تریلر‌های جاسوسی می‌روند و نه جسارت اغراق فرمی برای ساخت فضای پارانوئید دارند. نور‌ها اغلب کارکردی صرفا کاربردی دارند و هیچ‌گاه به روایت یا روان شخصیت‌ها خدمت نمی‌کنند. این ضعف باعث می‌شود تعلیق بصری شکل نگیرد و فضا به‌شدت تلویزیونی و کم‌ریسک به‌نظر برسد. 

در ژانری که سایه، کنتراست، رنگ‌های محدود و طراحی میزانسن نقش تعیین‌کننده دارند، فیلم در سطح باقی می‌ماند. قاب‌بندی‌ها غالبا خنثی هستند و حرکت دوربین نه معنا تولید می‌کند و نه تنش. حتی در لحظاتی که قرار است خطر، تعقیب یا افشاگری رخ دهد، فرم واکنشی نشان نمی‌دهد. فم‌فتال (زن اغواگر) فیلم نیز از منظر فرمال و اجرایی کاملا خنثی است که نه قدرت کنش دارد و نه تهدید. او نه محرک روایت است و نه عامل اغوا بلکه صرفا حضور دارد. 

ریتم روایی و بصری فیلم تا نیمه اول قابل تحمل است، اما در نیمه دوم فرو می‌ریزد. تدوین در سکانس‌های ذهنی و فلش‌بک‌ها آشفته و بی‌منطق است؛ به‌خصوص جایی که فیلم با پرش‌های مکرر میان خیال و واقعیت تلاش می‌کند شوک ایجاد کند، اما عملا باعث دلزدگی و بی‌اعتمادی تماشاگر می‌شود. 

بزرگ‌ترین ضعف قمارباز بدون تردید فیلمنامه و روایت آن است. فیلم با شروعی متوسط پیش می‌رود و شاید بتوان ضعف‌های ابتدایی را نادیده گرفت، اما پایان بد چیزی نیست که فراموش شود. روایت در نیمه دوم عملا فرو می‌پاشد؛ هم از نظر منطق درونی و هم از نظر انسجام. 

تغییر مکرر راوی و زاویه دید، نه برای تعمیق روایت بلکه صرفا برای پنهان کردن اطلاعات از تماشاگر به‌کار رفته است. این ترفند قدیمی زمانی کار می‌کند که تعلیق واقعی وجود داشته باشد، اما تعلیق‌های فیلم آن‌قدر ضعیفند که اساسا تعلیق محسوب نمی‌شوند. معمای اصلی از همان ابتدا برای بیننده حل شده و قرار است صرفا پیمان (شخصیت نیروی امنیتی) دیرتر به آن برسد. این فاصله دانایی نه تنش می‌سازد و نه هیجان بلکه فقط روند را کشدار می‌کند. 

ایرادات منطقی فیلمنامه در شخصیت‌پردازی پیمان جدی است. او با پیش‌فرض جاسوس بودن شخصیت مرد (با بازی کوروش تهامی) وارد خانه می‌شود، اما ناگهان و بدون زمینه روایی، به زن او شک می‌کند. این الهام امنیتی نه مقدمه دارد و نه دلیل. فیلم هیچ نشانه کافی برای قانع کردن تماشاگر ارائه نمی‌دهد و همین باعث می‌شود کنش‌های شخصیت در این زمینه تصنعی و تحمیلی به‌نظر برسد. 

فلش‌بک‌های ذهنی، یکی از مخرب‌ترین عناصر فیلمند. نمایش سناریو‌های خیالی در غیرممکن‌ترین حالت و بازگشت ناگهانی به واقعیت، آن هم برای بار دوم و به‌صورت طولانی ضربه نهایی را می‌زند. وقتی فیلم چند دقیقه داستان را به پایان می‌برد و بعد اعلام می‌کند همه‌اش رویا بود، تماشاگر نه غافلگیر بلکه سرخورده می‌شود. این انتخاب روایی نه هوشمندانه است و نه جسورانه و صرفا فرار از حل مسأله است. 

در نهایت، کاراکتر‌های فرعی حضوری کاملا بی‌اثر دارند و بودن یا نبودشان هیچ تغییری در مسیر داستان ایجاد نمی‌کند. فیلم می‌خواسته معمایی سیاسی_امنیتی را در کنار درام انسانی بسازد، اما نه معما دارد و نه درام. قمارباز بیش از آن‌که بازی خطرناکی باشد، قمار با منطق روایت است؛ قماری که بازنده اصلی‌اش تماشاگر است.

newsQrCode
برچسب ها: محمدامین احمدی
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها