اینجاست که هنر وخصوصا سینمابهعنوان هنری عامهپسند و فراگیر چراغی رابرچنین مفاهیمی بیندازد و از لنز زیبایی،شناخت آگاهیدهنده آن را به مخاطبان خود ارائه دهد.جنگ ۱۲ روزهای که ایران در خرداد و تیرماه سالجاری تجربه کرد هم از ایندست مفاهیم بود و حالا با آغاز چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر میبینیم کارگردانهایی که در دنیای سینما شناخته شدهاند و حتی جوانهایی که اولین کارگردانی خود را تجربه کردهاند، دست روی این موضوع بکر گذاشتهاند تا از دید خود نگاهی به این رویداد و تمام معلولهایی که حول آن شکل گرفته داشته باشند. در این گزارش سعی داریم تا نگاهی جزئیتر به این آثار، از خلاصه داستان آنها تا پیشینه عواملشان، داشته باشیم.
بازگشت مهدویان با روایتی از قلب یوسفآباد
پس از عبور از روزهای پرالتهاب و سرنوشتساز جنگ۱۲روزه، فضای هنری کشوربهسرعت واکنش نشان داد و نخستین جرقههای بازنمایی این واقعه در سینما، با نام محمدحسین مهدویان گره خورد. مهدویان که همواره بهعنوان کارگردانی دغدغهمند در حوزه تاریخ معاصر شناخته میشود، با پروژه «نیمشب» بار دیگر به ویترین جشنواره فجر بازگشته است. این فیلم نهتنها اولین روایت سینمایی از این نبرد است، بلکه به شکلی مستقیم به موضوع حساس تجاوز رژیم صهیونیستی به خاک ایران و دفاع در پایتخت میپردازد. «این فیلم» را میتوان نقطه عطفی در کارنامه مهدویان دانست؛ چرا که او پس از پنج سال دوری از فضای سینمای بلند داستانی و تمرکز بر شبکه نمایش خانگی، حالا به سینما بازگشته تا قصهای واقعی را در جغرافیای آشنای یوسفآباد تهران روایت کند. نکته حائز اهمیت در این پروژه، تجدید همکاری مهدویان با حبیب والینژاد است. این زوج هنری که پیش از این با آثاری چون مستند «آخرین روزهای زمستان» و فیلم تحسینشده «ایستاده در غبار»، استانداردهای جدیدی را در سینمای مستند-داستانی ایران تعریف کرده بودند، حالا در سومین همکاری مشترک خود، سراغ یک واقعه کاملا معاصر رفتهاند. در حوزه تیم نویسندگی، حضور مهدی یزدانیخرم و اعظم بهروز بر اساس طرحی از یاسر انتظامی، نویدبخش متنی منسجم و پرکشش است. مهدویان در این اثر ریسک بزرگی را پذیرفته و بهجای استفاده از سوپراستارهای گرانقیمت، بهسراغ چهرههای تازهنفس رفته است؛ احسان منصوری بهعنوان یکی از بازیگران کلیدی این فیلم، ماموریت سنگینی بر عهده دارد؛ با توجه به پیشینه مهدویان که پیش از این با «ایستاده در غبار»، «ماجرای نیمروز» و «درخت گردو» جوایز متعددی از جمله سه سیمرغ بلورین را کسب کرده، انتظارها از نیمشب و موسیقی حبیب خزاییفر بسیار بالاست.
سرنوشتهای گرهخورده در «کافه سلطان»
دیگر اثر مهمی که در چهل و چهارمین دوره جشنواره فجر حضور دارد. فیلم «کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاقکریمی است. این فیلم که توسط مرتضی رزاقکریمی تهیه شده، زاویه دید متفاوتی را برای روایت برگزیده است؛ نگاهی از حاشیه به متن. داستان در یک کافه بینراهی روایت میشود؛ جایی که خانوادهای معمولی و مسافران گذری، ناگهان خود را در میانه واقعیت عریان جنگ ۱۲ روزه میبینند. تیم بازیگری این فیلم ترکیبی از پیشکسوتان و بازیگران توانمند است؛ حضور آزیتا حاجیان، محمدرضا شریفینیا و سیاوش طهمورث در کنار چهرههایی چون سجاد بابایی و مریم مؤمن، غنای خاصی به اجرای شخصیتها بخشیده است. رزاقکریمی که تحصیلکرده معماری از اتریش است، پیشینهای غنی در مستندسازی دارد. فعالیتهای بینالمللی او، ازجمله ساخت فیلمهای آموزشی برای وزارت آموزش و پرورش اتریش، به او نگاهی دقیق و جزئینگر بخشیده که حالا در کافه سلطان نمود پیدا کرده است. موسیقی صبا ندایی و تصویربرداری مسعود امینی تیرانی، از دیگر نقاط قوت این اثر است که تلاش دارد اتمسفر غریب یک کافه در دوران جنگ را بازسازی کند.
«سقف»؛ روایت فروپاشی امنیت در خانه
ابراهیم امینی، چهرهای که بیشتر به عنوان فیلمنامهنویس و همکار نزدیک مهدویان شناخته میشد، امسال با فیلم «سقف» (که پیشتر «مهمان ناخوانده» نام داشت) در قامت کارگردان حضور دارد. این فیلم که محصول بنیاد سینمایی فارابی به تهیهکنندگی سعید خانی است، مستقیما به تبعات حملات موشکی رژیم صهیونیستی به تهران میپردازد. داستان فیلم بر محوریت شخصیت آرش، یک استاد دانشگاه میانسال میچرخد که زندگی آرام و خانوادگیاش در پی یک حمله ناگهانی فرو میپاشد. فیلم به زیبایی تضاد میان یک جشن عروسی خانوادگی و هراس از بمباران را به تصویر میکشد. بازیگرانی چون سام درخشانی، فریبا نادری، بیژن بنفشهخواه و گیتی قاسمی در این اثر نقشآفرینی کردهاند. امینی که سالها به عنوان بازیگردان و فیلمنامهنویس در پروژههای بزرگی همچون «موقعیت مهدی» و «دسته دختران» حضور داشته، حالا با کولهباری از تجربه، دوربینی را به دست گرفته تا هراس از دست دادن سقف و امنیت را روایت کند. موسیقی مسعود سخاوتدوست نیز در این فیلم به کمک فضاسازی ملتهب داستان آمده است.
از فیلمنامهنویسی تا کارگردانی پرتره ابراهیم امینی
بررسی کارنامه ابراهیم امینی نشاندهنده مسیری رو به رشد و حرفهای در سینمای ایران است. او که دوستی دیرینهای با مهدویان دارد، از پروژه «آخرین روزهای زمستان» وارد عرصه حرفهای شد. نقش او در انتخاب بازیگر و بازیگردانی آن مجموعه مستند-داستانی، چنان حساس بود که موفقیت نهایی کار تا حد زیادی مرهون هدایت دقیق او بود. جالب است بدانیم امینی خود نیز در آن پروژه نقش محسن رضایی را ایفا کرد. او در «ایستاده در غبار» علاوه بر نگارش فیلمنامه، در کالبد شهید محسن وزوایی فرو رفت و نقشی ماندگار ایفا کرد. همکاری او با مهدویان در «ماجرای نیمروز»، «لاتاری» و «مرد بازنده» از او چهرهای متخصص در حوزه فیلمنامههای سیاسی و اجتماعی ساخت. امینی حتی در تئاتر نیز با نمایش تعاملی «ترور»، توانایی خود را در به چالش کشیدن اخلاق و وجدان مخاطب اثبات کرد. او که امسال علاوه بر سقف، فیلم «چشم بادومی» را نیز در جشنواره دارد، نشان داده ترسی از جابهجایی میان ژانرها ندارد؛ از دنیای فانتزی یک دختر شیفته کی-پاپ تا تلخیهای جنگ ۱۲ روزه.
«قمارباز» و روایت نفوذ در لایههای سایبری
جنگهای نوین تنها به موشک و لنج محدود نمیشوند؛ این پیامی است که فیلم «قمارباز» به کارگردانی محسن بهاری سعی در انتقال آن دارد. اثر مورد اشاره که یک درام اجتماعی ــ معمایی است، به یکی از ابعاد نادیده جنگ ۱۲روزه یعنی حملات سایبری و موضوع نفوذ میپردازد. داستان با ورود مأموری مرموز به نام اردشیر به خانه یک برنامهنویس بانک مرکزی آغاز میشود و مخاطب را وارد بازی پیچیدهای از امنیت و خیانت میکند.محسن بهاری در اولین تجربه کارگردانی بلند خود، تیمی حرفهای شامل کوروش تهامی، آرمین رحیمیان، امیر نوروزی و مجتبی پیرزاده را گرد هم آورده است. فیلمنامه بهجت شریف با تمرکز بر تعلیق و معما، سعی دارد لایههای پنهان جنگ مدرن را افشا کند. قمارباز، محصول بنیاد سینمایی فارابی، نشاندهنده تنوع موضوعی در آثار امسال جشنواره فجر است و به موضوعاتی میپردازد که شاید در اخبار روزمره کمتر به عمق آنها توجه شده باشد.
«رقص باد» در میانه طوفان
سیدجواد حسینی با فیلم «رقص باد»، جغرافیای جنگ را به جنوب کشور و سواحل خلیجفارس میبرد. این فیلم که با نویسندگی حسین مهکام ساخته شده، داستانی انسانی و عاطفی را در بستر جنگ ۱۲روزه روایت میکند. یونس، پیرمردی که با لنج خود به جزیرهای در جنوب پناه برده، در یک هتل ساحلی با زن و دختری آشنا و خانهشان به پناهگاه او تبدیل میشود. حضور علیرضا شجاعنوری و سودابه بیضایی در این فیلم، وزنه بازیگری اثر را سنگین کرده است. رقص باد تلاشی است برای نشاندادن این حقیقت که جنگ، حتی در دورترین نقاط جغرافیایی نیز تأثیرات عمیق روانی و انسانی خود را برجای میگذارد و پیوند میان انسانها را در لحظات بحران مستحکمتر میکند.
قابهای ماندگار در فیلمهای کوتاه و مستند
در کنار آثار بلند، سینمای کوتاه و مستند نیز از قافله عقب نماندهاند. فیلم کوتاه «دریچه» به کارگردانی محمدابراهیم شهبازی، با نگاهی مینیمالیستی به تنهایی پیرمردی در ایام جنگ میپردازد که در میانه هراس از بمباران، دریچهای از عاطفه به روی همسایهاش میگشاید. اما شاید یکی از تأثیرگذارترین آثار امسال، مستند «نامش زن» به کارگردانی ماریا ماوتی باشد. این مستند که در جشنواره «سینماحقیقت» خوشدرخشید، روایت فاجعه حمله به ساختمانهای اطراف شیرخوارگاه آمنه است. قهرمانان این فیلم، پرستارانی هستند که در اوج بمبارانها، تهران را ترک نکردند تا آغوش امن خود را از نوزادان بیپناه دریغ نکنند. این مستند که تندیس بهترین موسیقی را نیز دریافت کرد، بهخوبی نشان میدهد در پس هر جنگی، قصههایی از ایثار و انسانیت نهفته است که تنها لنز دوربین مستندسازان میتواند آنها را از فراموشی نجات دهد. درنهایت، چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر با تکیه بر این آثار، آینهای تمامنما از تجربه زیسته جامعه ایران در یکی از ملتهبترین دورانهای معاصر خود یعنی جنگ ۱۲روزه است؛ آثاری که هریک بخشی از این «فیل در تاریکی» را برای مخاطبان روشن میکنند.