با پرویز مشکاتیان آهنگساز حیف است هنر رسالت انسانی نداشته باشد

پرویز مشکاتیان هنرمندی پیچیده و در عین حال ساده و صادق است ؛ برخوردها و مواضع او در قبال اتفاقات هنری و اجتماعی که گاه از فرط شفافیت و صداقت با پیچیدگی هم مرز می شود
کد خبر: ۱۵۳۹۹۲
موجب شده است تا سخنان و دیدگاه های او متفاوت ، ناب و خواندنی تر شوند؛ مشکاتیان قرابت دلپذیری با خلوت گزیدگی دارد اما این مساله موجب نشده است تا از مطالعه و ورودش به فعالیت های اجتماعی کاسته شود هرچند که از بعد دیگر این غربت لطماتی را از حیث تولید هنری و روابط کاری به او وارد ساخته است.
به هرحال کنسرت گروه عارف با ترکیب جدید و با خوانندگی حمیدرضا نوربخش از امروز تا جمعه 9 آذر در تالار کشور برگزار می شود و ما به همین بهانه در این گفتگو به دغدغه های اصلی این هنرمند مولف و مصنف و دیدگاه های او درخصوص وضعیت فعلی موسیقی ، سیر تحول آنی ، نقش خواننده در گروه و... پرداخته ایم که خواندنی و آموزنده است:

آقای مشکاتیان! بتازگی در گفتگو با هنرمندان موسیقی این پرسش را مطرح کرده ایم که آیا موسیقی امروز ایران ، مثلا در مقایسه با دهه 30 و 40 ارتقا پیدا کرده است یا به رغم همه تلاش ها با سیر نزولی روبه رو بوده ایم نظر شما چیست؛
حرکت ارکان هنری به طور کلی و موسیقی به طور اخص ، تابعی است از شرایط زیستی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی جامعه و هنر یکی از پارامترهایی است که از طریق آن می توان به وضعیت جامعه و هنجارهای آن پی برد. روابط اجتماعی گسسته و نابسامان ، بار هنری و فرهنگی خود را دارد و شرایط اجتماعی پایا و پیوسته پیامدهای خاص خود را. در کشور ما شرایط پیچیده و بغرنجی حاکم است و به ظاهر این فرآیند از قاعده و منطق روشنی پیروی نمی کند و تو گویی هیچ چیز دلیل هیچ چیز نیست. اما درباره موسیقی ایران اگر به اجمال و در یک نگرش کلی به موضوع توجه کنیم ، می توانیم نگاهی کنیم به پیش درآمد زمان درویش خان یا رکن الدین مختاری و بعد، مرحله به مرحله به امروز برسیم ، به این ترتیب شاید بتوان مترهایی به دست آورد. برای مثال ، پیش درآمد ماهور درویش خان را با بیداد مقایسه کنید یا پیش درآمد چهارگاه رکن الدین خان را با دستان در یک ترازو قرار دهید. می بینید که گرچه تکامل و نضج و باروری چشمگیری دیده نمی شود اما زیاد هم ناامیدکننده نیست و در مجموع موید نوعی تکامل است و همان طور که ضرباهنگ جامعه تغییر کرده ، ریتم هنرها هم اعم از موسیقی ، نقاشی و غیره نیز تغییر کرده و تندتر شده است و در یک بررسی اجمالی می توان گفت موسیقی ما روندی تکاملی داشته است . البته نیاز به تحلیل جزئ به جزء دارد و باید شور و شعوری که در آن به کار رفته ، از ابعاد مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرار بگیرد؛ یعنی آهنگساز در خلوت خود به یک جوشش هایی رسیده که متعالی تر از زمان درویش خان است ، اما این مساله در همان حیطه مانده و به صورت ارگانیک و در هیات یک جریان کلی و عمومی درنیامده و جاری و ساری نشده است و این شدنی نیست مگر این که نگاه اجتماعی به موسیقی از بیخ و بن تغییر کند.

آیا در دوره های گذشته ، این تداوم وجود داشت آیا از هنرمندان موسیقی حمایت می شد؛
به گونه ای بله ، بود. به انواع موسیقی نگاه کنید. موسیقی بی هویت کاباره ای بود که در همه جوامع هست و شنونده خاص خود را دارد، ولی در کنار آن ، موسیقی جدی هم به شکل های مختلف وجود داشت و توجه زیادی به موسیقی ملی که ضرباهنگ تاریخی دارد و تاریخ و نشاط تاریخی در آن جریان دارد، وجود داشت ، زیرا این نوع موسیقی به نسل بعد قابل انتقال است و در واقع ، نماد شناسایی یک ملت ، یک فرهنگ و یک سرزمین است . این مساله را دست کم نگیریم که موسیقی به عنوان هنر اول ، هنر خالص در شکل کلاسیک آن ، نمایانگر هویت ملی ماست.

موسیقی سنتی ، موسیقی اصیل؛
نه ، من آن را موسیقی سنتی یا اصیل نمی نامم. این مفاهیم و تعاریف رسا نیست. موسیقی بتهوون هم اصیل است ، اما سنتی نیست و یک موسیقی می تواند سنتی باشد، بی آن که اصیل باشد. اگر به بافت تحلیلی موسیقی ایرانی نگاه کنیم ، بیداد اصیل است ، اما سنتی نیست ، چون تابع ساختار و گره های ردیف و روند تکاملی گوشه ها نیست. موسیقی کلاسیک ، مجموعه ای است از موسیقی که قابل تحلیل و تفسیر است و از طریق آن می توان به ژرفا و گستره فرهنگی و تاریخی یک ملت پی برد.

از این نوع موسیقی حمایت می شد؛ در کجا، چگونه؛
برای ارائه این نوع موسیقی ، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی با مدیریت دکتر صفوت و مدیریت هنری نورعلی خان برومند و استادانی چون دوامی ، فروتن ، هرمزی و کریمی که از مرکز حفظ و اشاعه حقوق می گرفتند و به هنرجویان موسیقی به طور رایگان می آموختند.
از سوی دیگر، به ما هم حقوق می دادند تا به کار تمرین و ممارست هنری یا به تعبیری برای خودسازی (اصطلاحی که استادان برای هنرجویان موسیقی قائل بودند و این مرحله حدود 10 سال به طول می انجامید) در اتاق های معین بپردازیم و تحقیق و تمرین و مطالعه کنیم.
این امکانات فراهم شده بود تا جوانان بااستعداد دانشکده موسیقی بتوانند در آنجا به کار پژوهش و ارائه موسیقی بپردازند. در آرشیو مرکز، همه متون ملودیک قدیمی (اعم از فولکلوریک و کلاسیک و ردیف موسیقی) براساس فهرست به طور مجانی در اختیار ما قرار می گرفت و هنرجویان می توانستند در اتاق های خود بدون هیچ دغدغه ای به کار و تحقیق بپردازند. از سوی دیگر، هیچ ممانعتی برای برگزاری کنسرت های مختلف موسیقی وجود نداشت.
در این سرزمین ، انواع موسیقی اعم از پاپ ، کلاسیک ، فولکلور، موسیقی تلفیقی و موسیقی ملی وجود داشت. متاسفانه در حال حاضر، این سردرگمی و سردی و سکون است که در فضای موسیقی ما سنگینی می کند و باعث دلسردی و بی انگیزگی نسل های نو می شود. به طور کلی باید بگویم تعالی و تکامل موسیقی نیم قرن اخیر در بطن خودش اتفاق افتاده است. درمجموع ، نتیجه می گیریم که این روند تکاملی قطع نشده و کم و بیش استمرار داشته است. موسیقی هر دوره ، متناسب با زمان و شرایط خودش ویژگی های معینی دارد. موسیقی ملی ما در گذشته ، هماهنگ با ریتم و ضرباهنگ جامعه سنگین تر و کندتر بوده است.

آیا می شود گفت که موسیقی 50 سال گذشته در واقع موسیقی زمان ما نیست به این دلیل که دورانش سپری شده است؛
نه ، به رغم همه تفاوت زمانی و تحولاتی که صورت گرفته و گسست های تاریخی ، عناصر اصلی آن به دلیل پیوندهای تاریخی همگون و ارگانیک است.
این حرف شبیه آن است که بگوییم دوران قصیده و غزل به سر آمده و دیگر شاعری نمی تواند در این عرصه جولان بدهد یا حافظ، شاعر زمان ما نیست !من به طور کلی در هنر به فرم و قالب معتقد نیستم ؛ یعنی اگر شاعری جوهره هنری و توانمندی های لازم را داشته باشد، حتی اگر از قالب های کهن هم استفاده کند، موفق و به قول استادان چراغ روشن کن خواهد بود و اگر فاقد آن جوهره باشد، در فرم های نو نیمایی و شعر سپید هم موفق نخواهد بود.
بگذارید نمونه ای را برایتان نقل کنم :وقتی اخوان ثالث شعر معروف کتیبه را سرود، گرچه قالب و فرم آن نو است ، اما پیام درونی و محتوای آن راکد و ایستاست . در این شعر، یک گروه زن و مرد پای در زنجیر، در پی یافتن راز زندگی هستند. یکی از آنها بالاخره برای خواندن رمز و راز کتیبه از صخره بالا می رود تا آن را برای دیگران بازگو کند. روی کتیبه نوشته شده: «کسی راز مرا داند که از این سو به آن سویم بگرداند». بار دیگر تلاش می کنند تا در آن سوی کتیبه ، از راز زندگی آگاه شوند؛ اما در آن سوی سنگ نیز همین عبارت نوشته شده: کسی راز مرا خواند که از این سو به آن سویم بگرداند.

به نوعی به تلاش و حرکت اشاره دارد؛
بله ، این شعر نمایانگر شرایط اجتماعی آن روزگار است. اسماعیل خویی در واکنش به این شعر و در واقع در پاسخ به پیام شعر، با نگاه و محتوایی نو و راهگشا از قالب کهن (رباعی) استفاده می کند:
سنگی است دورو که هر دو می دانیمش
جز هیچ به هیچ رو نمی خوانیمش
شاید که خطا ز دیده ماست بیا
یک بار دگر نیز بچرخانیمش
شاعر، محتوا و درونمایه عمیقی را با ایجاز تمام در این 2 بیت آورده است ؛ البته می توانست این مفهوم را در قالب نیمایی یا حتی شعر سپید بریزد؛ اما به هر دلیل این مضمون را در قالب عروضی و در فرم رباعی بیان می کند.
هیچ کس در هیچ کجا نمی گوید که قالب کهنه است ، زیرا کاملا با محتوا همخوان و هماهنگ است و پیام و پاسخ متفاوتی را نسبت به شعر اخوان بیان می کند. به قول اقبال ارزش هستی به پویایی آن است: «هستم اگر می روم گر نروم نیستم».

هنرمند متعهد در نگاه مشکاتیان


از نظر من هنرمند نیاز به باز تعریف دارد. هنرمندی که ریشه در اعماق جامعه خود نداشته باشد و از پیرامون و پیرامونیان خود آگاه نباشد؛ هنرمند شایسته ای نخواهد بود. از نظر من هنر، رسالتی فراتر از آفرینش زیبایی محض دارد. ممکن است اثر زیبایی توجه شما را به خود جلب کند و به آفریننده آن درود بفرستید که زیبایی آفریده است ، اما من طرفدار این نوع نگرش نیستم و برای هنر رسالتی منطبق با شان انسانی قائلم.
اگر در دو روزه حیات به انسان امکان داده می شود که خود را تحقق ببخشد، طبیعی است که اعتبار هنر و تعالی آن ایجاب می کند که هنرمند در برابر انسان های دردمند جامعه احساس مسوولیت کند. در همه ارکان هنری ، قالب در واقع وسیله ای است تا شما محتوای عاطفی و اندیشگی خود را در آن بریزید. اگر قالب را زیبا انتخاب کنید تنها وجهی از هنر را به دست آورده اید و وجه اصلی در واقع محتوا و درونمایه اثر است.
هنرمند خلق و ایجاد نمی کند، بلکه کشف و ابراز می کند و اگر بتواند برای کشف خود قالب زیبایی هم عرضه کند، تاثیر آن کشف به مراتب بیشتر و نافذتر خواهد بود

به عبارت دیگر، این که در آن سوی سنگ هم همین مفهوم نوشته شده ، دلیل نمی شود که دست از تلاش و تکاپو برداریم و نیهیلیسم و یاس و پوچی ما را فلج کند. ارزش انسان به همین پویش و تلاش برای رسیدن به تکامل و تعالی است و آن چرخش سنگ هم بارآمد این مساله است.

با توجه به آنچه گفته شد ازنظر شما رابطه هنر و زیبایی و رسالت انسانی هنر چگونه تعریف می شود؛
در هر حال ، هنر به دلیل زیبایی است که از دیگر فعالیت های انسانی متمایز می شود.من نگفتم که منکر زیبایی هستم. زیبایی تنها وجه ضروری و شرط اولیه هنر است و باید از آن فراتر رفت . آنچه مهم است سمت نگاه و اشارت و بشارت هنر است و هنرمندانی که هنر را در آفرینش زیبایی محدود می دانند، بی آن که غلط باشد؛ اما من طرفدار آن نیستم. ممکن است یک صدای باشکوه و آواز یک خواننده شما را از خود به در کند، اما من دریغ خواهم خورد اگر این همه استعداد و تلاش ، بی اعتنا به دردها، نیازها و امیدهای جامعه عرضه شود و در نهایت ، هنر او چیزی جز نمایش حنجره نخواهد بود. من هوادار این نوع هنر نخواهم بود.

پرویز مشکاتیان ، هوادار چه نوع هنری است؛
گفتم که حیف است ابزار نافذ و موثر هنر، رسالتی انسانی نداشته باشد و دریغ مند خواهم بود هنرمندی را ببینم که پیرامون خود این همه درد و فقر و نابرابری را ببیند و هنر او از رسالت بی بهره باشد. کتاب معروف رومن رولان «جان شیفته» و «ژان کریستف» را ببینید که چگونه با مسائل و مشکلات جامعه آمیخته است. هنرمند نیاز به خلوت گزینی دارد. استادان ما دوره آموزش و خودسازی را 10 سال در نظر گرفته اند تا هنرمند ژرفای کار را دریابد و گمان نکند که یک شبه ، ره 100 ساله می توان رفت.

روند تکامل هنر در طول حیات هنری شما چگونه بود، کدام دوره از زندگی شما پربارتر بوده است؛ به کدام رهاورد و دستاورد خود می بالید و آیا همچنان خود را در مسیر تکامل می بینید یا...؛
هیچ فرمول خاصی وجود ندارد. در سرزمین خود ما، شما اخوان ثالث را در دهه 30 و 40 در اوج می بینید (زمستان ، لحظه دیدار، چاووشی ، نماز، سبز و...) بعد یک دوران رکود می بینید تا به تعبیر شعرا با کارهای جدید خود دوباره خانه را روشن کرد. این جوشش ها و پویش ها به عوامل گوناگونی بستگی دارد. به قول خود اخوان شعر محصول بیتابی انسان های بیقرار، در پرتو عبودیت است. حال در شرایطی که روزمرگی و انواع نابسامانی ها بر جامعه حاکم است ، چگونه می توان از هنرمند انتظار بالندگی داشت؛
با افزایش سن ، جسم رو به کاستی و ضعف می گذارد و به تبع آن ، قدرت تکنیک و شفافیت و شادابی و سرعت عمل کاهش می یابد. اما از سوی دیگر ممکن است ذهن و اندیشه هنرمند، پخته تر و صیقلی تر شود؛ البته این روند ممکن است تفاوت هایی داشته باشد، مثلا هنرمند با افزایش سن ، انگیزه و پویایی روحی خود را از دست بدهد و خلاقیت هنری او دچار وقفه و سکون شود. البته بعضی سازها نیاز به نیرو و صرف انرژی بیشتری دارند و طبعا با افزایش سن ، توانایی فرد رو به ضعف می گذارد. ولی آهنگسازی ، نیاز به تحرک زیادی ندارد و آهنگساز می تواند پشت میز کار خود آهنگ بسازد. من همیشه گفته ام که هنرمندان ما با افزایش سن به استقراری عالمانه یا اشراق شاعرانه می رسند و در نتیجه باید بیشتر به کار تحقیق و پژوهش و کارهای ذهنی و نوشتاری بپردازند که تحرک و نیروی عضلانی کمتری طلب می کند.

در دهه های اخیر، گروهی از آهنگسازان و نوازندگان با انتقاد از خواننده سالاری در ایران ، حاکمیت خواننده را بر یک اثر گروهی به چالش کشیده اند و معتقدند این روند باید معکوس شود، یعنی خواننده باید در کل اثر به عنوان یک صدا (در حد یک ساز) در نظر گرفته شود تا بتدریج مردم هم بیاموزند که یک اثر را به عنوان خواننده آن نشناسند.
واقعیت آن است که هست و حقیقت آن که باید باشد. این چالش ها به دلایل مختلف و انگیزه های گوناگون همیشه بوده و هست. مساله را باید با شناخت اولویت ها و ابرام ها پیگیری کرد. در سرزمین ما، در مقاطع بسیار و شاید به پهنای تاریخ مان خواننده سالاری به عنوان یک واقعیت و نه حقیقت بوده است. از آنجا که ایران ، سرزمین شعر است و ما در اوج قله های شعر جهان قرار داریم ؛ خواننده ، نماینده کلام است و کلام فاخر شاعر و کتاب و دیوان نیز در دست اوست و جای شگفتی نیست. اگر شنونده صدای شاعر را از زبان و حنجره او می شنود و مکنونات آهنگساز هم به نوعی از زبان او بیان می شود. تا اینجا مساله چندان حساسیتی برنمی انگیزد و اهمیت چندانی هم ندارد. به نظر من این که خواننده کلام و بیان شعر را بر عهده دارد و بیشتر دیده می شود، خیلی طبیعی است و نباید باعث رنجش شود. قبح مساله و چالش اصلی در جای دیگری است ؛ این که خواننده فکر کند به علت داشتن صدای خدادادی ، نقش محوری و کلیدی دارد و از بقیه متمایز و ممتازتر است و بر آنها رجحان دارد و در مجامع و محافل با به به و چه چه ، پرش ، پر طاووس می شود و مژه هایش ، ابرها را جابه جا می کند مطلوب نیست و این موضوع باعث می شود تا پس از مدتی ، او دیگر برای خودسازی اش کوشا نباشد و برای شناخت پیرامونش دیگر نه کتابی می خواند، نه ممارستی می کند و... چون وقتی از هنرمند صحبت می کنیم ، هنرمند کسی است که با تکیه بر گذشته ، اگرچه در حال زندگی می کند، چراغی فراراه مردمش در دست داشته باشد و آن را به درستی به کار گیرد. یعنی هنرمندی که برگزیده می شود، خیلی باید در شناخت اطرافش کوشا باشد و معقول تر و محبوب تر باشد و با شناخت کافی و صداقت ، بداند که با همه قوت و ضعفهای انسانی وسیله ای در اختیار دارد که آنچه در جهان او اتفاق می افتد یا در شرف رخ دادن است از صافی و غربال ذهنش بگذرند و با قابلیت ها و توانایی خودش به مردم بازپس بدهد. هنرمند هم مثل اعضای دیگر جامعه وظیفه ای به عهده دارد.
باید از این غربال درست استفاده کند و از آن برای تعالی و والایی جامعه اش سود جوید. خوانندگی نیاز به پرورش دارد یعنی در واقع ، آن روح و روان و شناخت انسان است که نیاز به آموزش دارد که متاسفانه خوانندگان ما دنبالش نمی روند.


حمیدرضا عاطفی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها