«نفت» و «موقعیت ژئوپلیتیک» دریای «بحرین»، دو معدن طلای بیانتهایی بود که دست تقدیر سرنوشتآفرین خاورمیانه، از دیرینهسالها، به تاریخ پرقدرت و پرفراز و نشیب امپراتوری ایرانزمین بخشیده بود و شاه ایران برای اینکه «تاج قدرت» از روی سرش برداشته نشود آن را هدیه امپراتوری انگلیس و جهانخواری و خاورمیانهخواری ملکه الیزابت نمود تا ایمنی صددرصد از هرگونه لغزش و لرزشها و تاجشکنیها دورش فراهم گردد و خیالش از فردای حکومت و تحولات جهانی و جابهجاییهای منافع بزرگان و قدرتمندان پهنه سیاستبازان و حکومتسازان راحت باشد.اگر سیستم تصمیمگیری این داستان، بهجای هدیه دادن بحرین، از روش «هنگکنگ» دوران استعمار، یعنی اجاره دادن آن استفاده میکرد، باز شاه ایران بازنده مسلم این پرونده بزرگ خاورمیانه بود و به ایران واقتدار ایران توهین همیشه آزاردهنده روامیداشت و جز حقارت ایرانزمین هیچ نتیجهای تولید نمیکرد.جدایی بحرین که یکی از استانهای «سندمنگولهدار» ایران بود، به خاطر چه بینش و چه سیاستی، از ایران تحت نظارت و رصد انگلیس جدا شد وباید جدا میگشت ... آینده نفت! ...آینده پرقدرت انرژی در سیاستهای جهانی و... . بنابراین به لحاظ تاریخی باید اظهار کرد؛ بحرین را از ایران «قاپیدند» تا همان حکومت وابسته شاهنشاهی، در آینده جهان انرژی و تجارت نفت به جایگاه «قدرت اول» حرکت نکند وخیز برندارد! اگر مسیر تاریخ منطقه وایران درهمان «جاده خاکی استعماری و زندهباد ملکه الیزابت» طی میشد، دومین ملاقات دو نماینده امپراتوری انگلیس در کوهستانهای پربرف سوئیس انجام میگرفت و شاه ضعیف و آکنده از پریشانیها، «خوزستان» راهم به سرنوشت ناهنجار و گریهآور بحرین تبدیل میکرد و مجلس شاه و رسانههای شاهنشاهی هم با احترام بیحد برای آرام نگهداری خاطر شاه، «زندهباد ایران ضعیف» میگفتند و از جدایی «خوزستان» هم شادیها تولید میکردند تا از فردای فروخته شده و روزگار ضعیف گشته وطن تجلیل نمایند. هیچ ایرانی و ایراندوست و وطنپرستی، امروزه نباید دربرابر گردنکشیهای رهبران تمدن غربی سر تسلیم فرود آورد و از ایران بدون موشک و بدون انرژی اتمی و بدون ماهوارههای فضاگرد، سخن بگوید و آن راضرورتهای روابط بینالمللی ترجمه بکند و از فردای ضعیف کشور شادمانی کند و لبخند به فروش ریشههای قدرت بزند.
دفاع از اندیشه فردای ضعیف ایرانزمین، همانا «بحرینفروشی» و گرفتن «تاج خیالی آرش» است.