به گزارش خبرنگار جامجم، تحقیقات جنایی دراین پرونده از زمستان سال ۱۳۹۹ و با گزارش آتشسوزی عمدی در خانهای در پاکدشت آغاز شد. تیم جنایی در بررسیهای اولیه دریافتند مردی در جریان درگیری با همسرش روی او و تختخواب بنزین ریخته و سرایت گاز بنزین به بخاری باعث آتشسوزی شده بود.
زن جوان به بیمارستان منتقل و همسرش درمحل بازداشت شد. تحقیقات در این رابطه ادامه داشت تا اینکه بعد از یک هفته از بیمارستان خبر رسید، زن جوان به نام سحر بر اثر عوارض سوختگی جان باخته است. به این ترتیب پرونده، رنگ و بوی جنایی به خود گرفت. متهم به نام یاسر تحت بازجویی قرار گرفت و مدعی شد، با همسرش اختلاف داشته و آن روز قصد ترساندن او را داشته که ناگهان اتاق آتش گرفته بود. با شکایت اولیای دم، پرونده با صدور کیفرخواست برای محاکمه به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد. دیروز در جلسه رسیدگی به این پرونده در شعبه سیزدهم ابتدا وکیل اولیای دم درخواست قصاص یاسر را مطرح کرد و گفت: اولیای دم برای اجرای حکم حاضر به پرداخت تفاضل دیه و سهم صغیر هستند .متهم قصد آتش زدن خانه و کشتن همه اعضای خانوادهاش را داشته است.
رئیس دادگاه سپس با تفهیم اتهام به یاسر از او خواست از خود دفاع کند که او با رد اتهامش گفت: قتل عمد را قبول ندارم. آتشسوزی و مرگ همسرم ناخواسته بود. روز حادثه فقط همسرم و یکی از دخترانم در خانه بودند و برخلاف گفته آقای وکیل، قصد کشتن کسی را نداشتم.
متهم به قتل درباره انگیزه آتش زدن خانه اظهار کرد: ماشین یخچالدار دارم و برای اینکه موادغذایی داخل آن خراب نشود، باید همیشه به برق وصل باشد. اوایل مشکلی نداشتم اما پس از مدتی تعداد ماشینهای داخل کوچه بیشتر شد و جای پارک نداشتم. همین باعث اختلاف و درگیری من با همسایهها شد. اختلاف و حسادت آنها وقتی بیشتر شد که دو مغازه خریدم و کارم گسترش پیدا کرد. آنها برای اینکه زندگی مرا خراب کنند، به همسرم میگفتند به جای سر کار رفتن، سراغ زنان میروم. مجبور میشدم محلهایی که برای کار میرفتم را به همسرم نشان دهم تا حرفم را باور کند. یک روز آرام میشد اما دوباره همسایهها آرامش ما را برهم میزدند. از این وضعیت خسته شده بودم و به همسرم گفتم این خانه را بفروشیم و جای دیگری برویم که مخالفت کرد. روز حادثه ماشین را به خانه خواهرم برده و به برق زدم. تصمیم گرفتم سحر را بترسانم تا راضی شود خانه را تغییر دهیم. به همین خاطر بطری کوچک بنزینی را از داخل ماشین برداشتم و به خانه رفتم. تهدید کردم یا خانه را تغییر دهیم یا اینجا را آتش میزنم تا راحت شویم. همسرم به اتاقخواب رفت و دنبالش رفتم. در اتاق تختی بود که همسرم آن را خیلی دوست داشت. بنزین را روی تخت ریختم. شیشه بخاری شکسته بود، بخار بنزین به آن رسید و اتاق شعلهور شد. همسرم به سمت در خروجی رفت و من دنبالش رفتم. در مسیر لباسش آتش گرفت و به طبقه پایین رفت. دنبالش رفتم که همسایه طبقه پایینی او را با آب خاموش کرده بود.
رئیس دادگاه: دیدی بخاری روشن است؟
متهم به قتل: نه. حواسم نبود. فقط میخواستم سحر را راضی کنم.
رئیس دادگاه: تنها اختلافتان بر سر همین بود؟
متهم به قتل: اختلاف اصلی این بود. سحر ۹ ماه قبل هم خانه را ترک کرد و به خانه پدریاش در شرق کشوررفت. مهریه و نفقهاش را اجرا گذاشت و تمام اموالم را توقیف کرد. بعد آشتی کردیم و در محضر قول دادیم یکدیگر را اذیت نکنیم. بعدش سحر حساب بانکی و ماشین را آزاد کرد.
رئیس دادگاه: ظرف بنزین چند لیتر بود؟
متهم به قتل: نیملیتر. همیشه آن را در ماشین داشتم تا اگر بنزین تمام شد از آن استفاده کنم.
رئیس دادگاه: با نیملیتر مشکلت حل میشد؟
متهم به قتل: در منطقه ما فاصله پمپبنزینها کم بود و با نیملیتر حل میشد.
رئیس دادگاه: روی همسرت هم بنزین ریختی؟
متهم به قتل: نه. او کنارم بود و اینطوری روی خودم هم میریخت. من کاپشن داشتم و همسرم لباس خانه داشت که زود آتش گرفت. ما ۲۲ سال زندگی کردیم. هر روز ساعت ۵ صبح سر کار میرفتم و ۱۰ شب برمیگشتم. آن روز سیمهای مغزم یک دفعه چسبید و آن اتفاق رقم خورد. من همسرم را دوست داشتم و طاقت دوری از او را نداشتم.
در ادامه این جلسه، وکیل متهم در دفاع از او گفت: موکلم در این سالها که در زندان است، بچههایش را ندیده و با آنها حرف نزده است. حتی دخترش بدون اجازه او ازدواج کرده و یاسر نتوانسته به او تبریک بگوید. او بدون نیت و قصد قبلی قتل به خانه رفته بود. دلیل اصرارش برای جابه جایی خانه هم آسایش خانوادهاش بوده است. بعد از آتشسوزی، همسایهها به جای خاموش کردن آتش با پتو، اوراباآب خاموش کردند که همین باعث ایجاد عفونت ومرگ سحر بعد ازهفت روز شد.
رئیس دادگاه با دختر مقتول که زمان حادثه در خانه بود، تماس گرفت که او در تشریح ماجرا گفت: روز حادثه من و مادرم در خانه بودیم که پدرم در را کوبید و مادرم مجبور شد در را باز کند. یک بطری ۵/۱ لیتری نوشابه دستش بود که داخل آن بنزین بود. بعد با مادرم داخل اتاق رفتند که چند لحظه بعد صدای جیغ مادرم را شنیدم و اتاق شعلهور شد. مادرم تمام تنش آتش گرفته بود و به طبقه پایین رفت. به من و همسایهها گفت که پدرم روی او بنزین ریخته است. شیشه بخاری سالم بود و بعد از این ماجرا پدرم با برداشتن وسایلش قصد فرار داشت که با داد و فریاد من، همسایهها سد راهش شدند.
در پایان دادگاه، متهم برای آخرین دفاع در جایگاه ایستاد و گفت: حرفهایی که دخترم زد را قبول ندارم. خودم هم در این ماجرا سوختم و عمدی در کار نبود. الان هم اموال برای مهریه توقیف شده و هر پنج سال یک سکه به عنوان مهریه باید پرداخت کنم. قضات پس از رسیدگی به این پرونده، برای صدور حکم وارد شور شدند.