دراتفاقی جالب سه سریال دوستداشتنی با فیلمنامهنویسی حسن وارسته همزمان روی آنتن شبکههای مختلف سیما هستند، «پایتخت» (بازپخش از شبکه آیفیلم)، «روزی روزگاری آبادی» (شبکه یک) و «بهار شیراز» (شبکه دو). نکته قابل توجه این است که در بهار شیراز، نام وارسته علاوه بر فیلمنامهنویس، بهعنوان کارگردان نیز ثبت شده. هر چند این اولین تجربه جدی او در کارگردانی آثار نمایشی است اما با همین انگیزه، جامجم با او نشستی صمیمی ترتیب داد تا درباره تجربیات تئاتری وارسته در مسیر کارگردانی تلویزیونی، تأکید همیشگیاش بر خانوادهمحوری و حفظ حرمت آن در آثار، و همچنین چالشها و جذابیتهای ساخت یک کمدی اقلیممحور در بهار شیراز گفتوگو کند.

شما سابقهای درخشان در نویسندگی سریالهای موفق و ماندگار چندفصلی دارید و حالا نامتان را بهعنوان کارگردان سریال بهار شیراز میبینیم. آیا این اولین تجربه کارگردانی شماست؟
این حرفه را با کارگردانی تلویزیون و برنامه ترکیبی و نمایشی شروع کردم اما بهصورت جدی اولین کارگردانیام در عرصه نمایشی مطلق است که به لطف تهیهکننده محترم ابوالفضل صفری برایم محقق شده. اولین حضورم در این موقعیت کارگردانی تلویزیونی به سال ۷۱ برمیگردد؛ یک برنامهای به نام «ما و شما» با اجرای خانم بهشتی بود که کارگردان آن برنامه ترکیبی نمایشی بودم. بعد از آن، برنامههای ترکیبی مختلف و پر مخاطبی را کارگردانی کردم؛ مثل «کمی تا قسمتی جدی»، «رواق»، «دختران» و برنامههای زیاد دیگری که به علت تعدد الان ذهن ندارم.
کارگردانی آثار نمایشی را از چه زمانی شروع کردید؟
اولین تجربه کارگردانی سریال تلویزیونیام، «راه تو، راه من» بود که سال ۱۳۸۸ برای شبکه قرآن و معارف سیما ساختم اما اگر بخواهم بگویم مهمترین و جدیترین، کدام است، خواهم گفت همین بهار شیراز که با حمایت بیدریغ ابوالفضل صفری، این اتفاق برایم رقم خورده است. البته در کارنامهام، تلهتئاتر هم کارگردانی کردهام اما باید تأکید کنم که خاستگاه اصلیام در آثار نمایشی، تئاتر است. بیش از آنکه خودم را فرزند سینما یا تلویزیون بدانم، حقیقتا برخاسته از تئاتر هستم. بیش از۲۷نمایش حرفهای راروی صحنه بردهام.همچنین در کنار تئاتر،بهعنوان منتقد،طراح صحنه و داور در جشنوارههای مختلف فعالیت داشتهام.
مسیر حرفهای که در عرصه فیلمسازی پشتسر گذاشتید چقدر در کارگردانی این اثر به کمکتان آمد؟
اعتقاد دارم در کمدی باید بازی را «درآورد» و دوربین صرفا شاهد واقعه باشد، نه اینکه بازیها برای دوربین طراحی شوند. نمونههای موفق این رویکرد را در سریالهایی مانند «فرندز»یا«چگونه بامادرتان آشنا شدم» میبینیم که اغلب جلوی تماشاگران و به صورت زنده در استودیو ضبط میشوند و سه یاچهاردوربین فقط ناظر ماجراهستند.برای من که خاستگاهم تئاتر است، همین نگاه نمایشی اهمیت دارد: درآوردن ارتباطها، نشستن نقش روی کاراکتر و بیرون آمدن شخصیت واقعی. وقتی شخصیت درست و باورپذیر دربیاید، تماشاگر آن را میپذیرد و پس از آن میتواند با خیال راحت قصه را دنبال کند.
در مرور آثار شما، یک درونمایه اصلی مشترک به چشم میخورد و آن خانوادهمحوری است. این انتخاب عمدتا شخصی است یا بیشتر ناشی از نظر و سیاستهای سازمان؟
خانوادهمحوری بهشدت جزو آموزههای شخصی و عمیقترین اعتقادات من است. من در خانوادهای در منطقه جنوب تهران ــ که آن زمان نسبتا فقیرنشین بود ــ بزرگ شدم و از کودکی آموختم حرف خانواده در خانواده میماند و استحکام آن اهمیت دارد. برای من، پدر بهعنوان ستون اصلی و مادر بهعنوان پایه خانواده بسیار مهم هستند. منظورم این نیست که در جامعه و اقتصاد مشکلی وجود ندارد اما باور دارم اعضای خانواده باید به یکدیگر کمک کنند تا این شالوده محکم از هم نپاشد. بهشدت به این موضوع ایمان دارم و در همه آثارم، آن را شعار اصلی قرار دادهام. در سریال «بهار شیراز» نیز حفظ کیان و حرمت خانواده محور اصلی است.نقش اصلی سریال با بازی(نادر معدل)هرازگاهی این جمله را تکرار میکند:«شعار من چیه؟ حفظ کیان و حرمت خانواده». اینکه این کلام را در دهان شخصیت اصلی گذاشتهام،برایم بسیاراهمیت داشته است.
شما در فیلمنامهنویسی فصول دوم، سوم و چهارم سریال «پایتخت» مشارکت داشتید. برخی معتقدند رویکرد خانوادهمحور این سریال محبوب و ماندگار، بهمرور زمان تغییر کرده است. با توجه به اینکه خانوادهمحوری یکی از محورهای اصلی کارهای شماست، نظرتان در این خصوص چیست؟
واقعیت این است که من و مرحوم خشایار الوند بیشترین فصلهای «پایتخت» را نوشتیم و تقریبا آدمهای آن قصه را کامل میشناسیم. در فصل دوم که خشایار درگیر سریال آقای مدیری بود، آن را تا قسمت هفتم تنهایی پیش بردیم اما چون نوشتن همزمان با تولید بود، حقیقتا کم آوردم. این شد که از محسن تنابنده خواستم کسی به تیم اضافه شود و از قسمت هشتم یا نهم، کوروش نریمان به ما ملحق شد. باید توجه داشت با وجود تمام نقدها، «پایتخت» هنوز یک برند قوی است و مردم آن را دوست دارند. چون سنگ بنایش درست گذاشته شده و کاراکترها برای مخاطب آشنا هستند. این فرمول را من در «پایتخت» یاد گرفتم و در آثار دیگرم هم تکرار کردهام. در «دودکش»، «دیوار به دیوار» و حتی وقتی وارد پروژه «بچه مهندس» شدم، همین رویکرد را ادامه دادم. تلاشم همیشه این بوده که وقتی تماشاگر تلویزیون را روشن میکند احساس کند این آدمها عمو، دایی، خاله یا یکی از اقوام خودش هستند؛ شبیه همان کسانی که در سیزدهبهدر میدیده و این کارها را میکردهاند. بدین ترتیب شخصیتها بخشی از خانواده تماشاگر میشوند. حالا اگر آدمهای درون قاب تلویزیون نامأنوس باشند، مخاطبان نمیتوانند ارتباط عمیقی با آنها برقرار کنند.
چگونه تجربیاتتان در خلق شخصیتهای کمدی آثار تلویزیونی تأثیر گذاشت و چرا معتقدید فاصله گرفتن از فرهنگ عامه و نزدیک شدن به روشنفکری باعث شکست برخی کمدیها میشود؟
در تاریخ نمایش ما، شخصیتها همیشه اهمیت ویژهای داشتهاند. همانطور که گفتم چون خاستگاهم تئاتر است، دو مدیوم نگارشی را بسیار دوست دارم. یکی نمایشهای طنز با نگاه به تعزیه و روحوضی و دیگری نمایش کودک. کمدیهای مبتنی بر این دو قالب، چون برآمده از مردم بودند و نشانههای مردمی داشتند، تیپهای جاافتادهای خلق کردند: فوکلی، ارباب، پولدار، بدبخت زرنگ که بلد بود حقش را بگیرد، بهلولوار حرف بزند یا مثل مبارک عمل کند. من از سال ۶۹ که وارد این عرصه شدم، این ویژگیها را از نمایش ایرانی آموختهام. هرقدر به مردم نزدیکتر بوده و به ادبیات و فرهنگ ایران متکی باشی، تماشاگر بیشتر با اثر ارتباط برقرار میکند و آن را دوست دارد اما وقتی ادای روشنفکری درمیآوریم، کار با شکست مواجه میشود. مثلا یکی از کمدیهایی که خودم و بسیاری دیگر خیلی دوستش داشتیم، «افسانه هزارپایان» بود؛ یک کمدی پارودیک که روی کاغذ بسیار خوب بهنظر میرسید و حتی بازیگران هنگام خواندن متن میگفتند برای خلق چنین اثری تخیل قوی لازم است. با این حال، بهدلیل فاصلهای که با واقعیت زندگی مردم داشت نتوانست مانند دیگر آثار مورد استقبال گسترده قرار بگیرد. هرچند در ایران نمونههای موفقی از کمدی پارود یک داریم_ مانند «مرد عوضی» یا «مومیایی» آقای هنرمند_ اما مردم با شخصیتهای آن آثار بیگانه بودند و نتوانستند با آنها ارتباط برقرار کنند. در «افسانه هزارپایان» هم اقبالی که روی کاغذ انتظارش را داشتم بهدست نیامد و همین تجربه باعث شد به مسیری برگردم که مردم بیشتر دوست دارند.
در چند سال اخیر تلویزیون اقبال بیشتری به تولید آثار قومی_اقلیمی نشان داده، که البته در آثار شما هم پرداخت به اقلیمها و قومیتها پررنگ است. معیارتان برای انتخاب اقلیمی برای روایت قصهها چیست؟
در دورهای از مدیریت صداوسیما که از تمرکز صرف بر تهران فاصله گرفتیم اتفاق مثبتی رخ داد؛ هرچند محدودیتهایی رویکرد هم دارد_ مثلا شوخی با اقوام سختتر و ما محتاطتر شدیم_ اما «پایتخت» جرأت لازم را ایجاد کرد تا بهسمت چنین کارهایی برویم و دیگر فیلمسازان هم فضا را برای کار در استانها مناسب ببینند. «بهار شیراز» طرح اولیهای داشت به نام پیشخوان که شش یا هفت سال پیش، در دوره آقای کرمی و آقای فضلعلی در شبکه نسیم نوشته شده بود و تأکید بر استانمحور بودن طرحها بود. آن زمان در داوری جشنواره تئاتر فجر در استان مرکزی، لهجه ساوهای جالبی شنیدم که خیلی خوشم آمد؛ چون لهجه بخشی مهم از بار کمدی را به دوش میکشد.وقتی آقای صفری مرا به عنوان کارگردان انتخاب کردند و پای من ایستادند، با نظر ایشان طرح و فیلمنامه اولیه بطور محسوس تغییر کرد. ایشان با ساوه موافق نبودند چون بازیگران مطرح و چهرههای آشنا کم هستند (هرچنداستعدادهایی مثل جواد عزتی داریم)وگستردگی جغرافیایی و فرهنگیاش مثلا به اندازه فارس نیست. در گام بعدی ذهنم به سمت قزوین رفت، اما نگران سوءبرداشت از شوخیها بودم. در نهایت آقای صفری گفتند که بر اساس شیراز فیلمنامه بازنویسی شود، پیشنهادشان عالی بود چون مردمش آرام هستند و حلاوت کلام دارند. با پیشنهاد بینظیر تهیهکننده تغییرات لازم را در داستان و استوری وال و شخصیتها اعمال کردیم تا با ویژگیهای اقلیم هماهنگ شود.
اما این گرایش سریالهای کمدی به سمت اقلیمها و قومیتهای مختلف، میتواند حساسیتبرانگیز هم باشد. نظرتان در این باره چیست؟ آیا انتظار دارید مخاطبان به مرور با این روند کنار بیایند و آن را بپذیرند؟
گذار فرهنگی فرآیندی چنددههای و آرام است. «پایتخت» در زمان پخش با انتقادهای فراوانی روبهرو شد؛ «نونخ» هم همینطور، حتی با اینکه سعید آقاخانی خودش کرد و اهل بیجار است، بارها از سوی کردزبانها مورد انتقاد قرار گرفت. اما این مسیر باید ادامه یابد تا تحمل و جنبه مردم ما بالاتر برود. در «لیسانسهها»، سروش صحت پس از فاصلهگذاری، شوخی میکرد و مثلا میگفت: «از پزشکان معذرت میخواهم، منظورم شما پزشکان زحمتکش نیست». این نشاندهنده تاب نیاوردن کامل جامعه نقد و شوخی است، اما گذر زمان این تحمل را افزایش خواهد داد. با این حال، نباید شوخیها به مرز تمسخر برسد.مرز آنجاست که اتفاقات روزمره و طبیعی خندهدار را به مسخره کردن یک قومیت، تحمیق آن یامعذرت میخواهم پایین دانستن سطح فرهنگی تبدیل نکنیم؛ این کار نادرست است و خود من هم از آن ناراحت میشوم.
پس تهیهکننده نقش کلیدیای در انتخاب اقلیم داستان داشتند. با توجه به سابقه زیاد آقای صفری، ایشان در چه موارد دیگری کمک کردند؟
وقتی آقای صفری پیشنهاد کارگردانی «بهار شیراز» را به من دادند، ابتدا تردید داشتم چون سالها از کارگردانی دور بودم و بیشتر به عنوان فیلمنامهنویس شناخته میشدم. ایشان ریسک بزرگی کرد و با اعتماد کامل، مرا به این عرصه بازگرداند. این شد که به مرور طرح اولیهای که سالها قبل با عنوان دیگری تصویب شده بود، با ایدهها و پیشنهادهای ایشان جان تازهای گرفت. اولین چیزی که مرا به وجد آورد، کستینگ پیشنهادی آقای صفری بود. ایشان تمام بازیگران را انتخاب کردند و معتقد بودند بازیگرانی مثل خانم سودابه بیضایی، آقای قربان نجفی و چند نفر دیگر که عمدتا در نقشهای جدی و حتی منفی دیده شده بودند، در فضای کمدی میتوانند مخاطب را حسابی غافلگیر کنند. روزهای اول کمی نگران بودم، اما ایشان حدود دوهفته پیش از شروع فیلمبرداری، فضای تمرینی تئاترگونهای در دفتر دراختیارم قرار دادند تا من با بازیگران روزانه چند ساعت تمرین کنم و بازیها و روابط را پخته جلوی دوربین ببریم. این دلسوزی و دقت آقای صفری واقعا به همه قوت قلب داد و نتیجهاش شد چیزی که امروز مخاطبان به طور نسبی ازآن راضی هستند.همین ایدهها و کستینگ باعث شد طرح اولیه کاملا دگرگون شود و به «بهار شیراز» تبدیل گردد. انتخاب عنوان سریال هم پیشنهاد خود ایشان بود. من دوباره به فکر بازنویسی فیلمنامه افتادم و با هدایت و نظارت ایشان، کار به شکل کنونی رسید. حقیقتا آقای صفری در تمام مراحل تولید نظارت دقیق داشتند؛ عوامل پشت دوربین را با دقت انتخاب کردند، دکورسنگین وپرهزینهای ساختند که چندین برابر برآورد سازمان هزینه برد، و حتی فیلمبرداری در لوکیشنهای واقعی شیراز را -که در تعهدات اولیه نبود - پذیرفتند تا سریال خوش آبورنگ و باورپذیر شود.
یک چالش سخت پیشروی بهار شیراز است؛ همزمان با پخش این اثر «شیشماهه» مهران مدیری هم روی آنتن است. فکر میکنید در جذب مخاطب، رقابت چگونه خواهد بود؟
مهران مدیری سابقه طولانی ودرخشانی درآثارطنزتلویزیونی داردوبهطور طبیعی ۱۰هیچ ازهمه ما جلوتر است. (میخندد) اما اولا ساعت پخش این دو برنامه با هم متفاوت است و ثانیا یادآوری میکنم که برخی کارها در گذر زمان توسط مردم قضاوت میشوند. برای من در حال حاضر، عرصه رقابت اهمیت چندانی ندارد؛ چون جنس کار، لحن و زبان کمدی ما کاملا متفاوت است. حرفم این است که اصلا بودن در فضای رقابتی مهم نیست؛ مهم این است که حال مردم خوب باشد و مخاطب کار خوب ببیند، چه کار ما را بیشتر ببیند و چه کار دیگری را. آنچه برای من اهمیت دارد، این است که در این شرایط اقتصادی دشوار، لحظات فرحبخش و شادیآوری برای مردم ایجاد کنیم.
با توجه به اینکه سریالهای چندفصلی موفق زیادی رادرکارنامه دارید،احتمال چند فصلی شدن بهار شیراز هم وجود دارد؟
آنچه باعث میشود یک سریال چندفصلی شود، دو چیز است: اول پتانسیل قصه و دوم استقبال مردم. تا به اینجا فصل اول بهار شیراز را برای حداقل۵۰ قسمت برنامهریزی کردهایم. سریالهایی داشتهایم که پتانسیل بالایی برای دنبالهدارشدن داشتند اما بهدلایل مختلف در اوج متوقف شدند و این به اعتبار کار لطمه زد. تجربه به من نشان داده وقتی مردم ادامه یک قصه را بخواهند وقصه هم پتانسیلش راداشته باشد، باید جلو برویم؛ درغیر اینصورت هرچند دراوج،باید خداحافظی کرد. ترجیح میدهم مردم و بعد مدیران بگویند «ادامهاش را میخواهیم». من حتی همین حالا پیشبینی قصههای زیبایی برای زوج اصلی بهار شیراز دارم؛ چه در ادامه مسیرشان، چه در گذشتهشان یا حتی به شکل اسپینآف.