آفتابی ترین مشرق هستی

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای مشهد برای عشق شروعی مجدد است هر وقت خورشید کفاف دلم را نمی دهد، دل به این ضریح بارانی خوش می کنم.
کد خبر: ۱۵۳۴۵۰

دل به این پنجره آبی ، که آفتابی ترین مشرق هستی در آسمان عزیزش جاریست. این ضریح ایلیاتی یادگار بارش یکریز دلهایی است که نسبتی با نور و آینه و عشق داشته اند و گاه و بیگاه مفاتیح باران را زمزمه کرده اند، زمزمه کرده اند و باریده اند، باریده اند و روئیده اند، روئیده اند و پرپر شده اند.
همه آینه ها می دانند که در پای این پنجره تا آسمان بلند، چه دستان زلالی که تقسیم نور و مهربانی نکرده اند و کمی پایین تر از رواق دلها، در فاصله رکعتی عشق و قنوتی شکوه چه مردمان روشنی که زیارت امین الله خوانده اند و تکثیر شده اند.
هروقت خورشید کفاف دلت را نمی دهد، می آیی به این ملکوت آباد خیس. با پرنده های خیس ، با آوازی خیس ، با آسمانی خیس ، می آیی تا به رسم امانت ، دلی را که نداری به باران بسپاری.
رخصت می گیری:
السلام ای حضرت پرپر شده
السلام ای عشق خاکستر شده
السلام ای خوب ، ای عشق نجیب
السلام ای جاری امن یجیب...
رخصت می گیری و امین الله می خوانی ، مفاتیح دردهای کهنه را می گشایی ، رکعتی مصیبت به چشمان باران خورده اقتدا می کنی ، زیارتنامه نور را به غزل می سپاری و بدون آنکه بخواهی عاشق می شوی ، به قطعه ای روشنایی می رسی و از حال و روزت خورشید می ریزد.

هر وقت خورشید کفاف دلت را نمی دهد، پای این پنجره تا آسمان لبریز، دستی به باران می زنی و رکعتی عاشقانه اقامه می بندی که:
«لا تردنی بغیر قضاء حاجتی»
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها