نسخه های بکری برای خروج از بحران می پیچم

در شرایطی که زد و بندها، حواشی و مسائل نه چندان اخلاق مدارانه ، چنان بر فوتبال کشورمان سایه افکنده که این رشته را وارد بحرانی جدی کرده است
کد خبر: ۱۵۲۵۲۹
؛ افرادی نیز حضور دارند که همچنان عاشقانه به این رشته از رویکرد سالم سازانه یک ورزش نگاه می کنند.
مجید جلالی یکی از شاخص ترین و شناخته شده ترین این چهره هاست که به عنوان یک ایدئولوگ ، امید زیادی به اصلاح و تغییر مشکلات موجود این پدیده فراگیر اجتماعی دارد. جلالی ، فوتبال ایران را مادامی که وارد منجلاب شرطبندی نشده است ، قابل اصلاح و حتی بسیار پرتوان می داند. او که طی یک سال گذشته ترجیح داده است به جای حضور روی نیمکت داغ و پرالتهاب مربیگری به تحقیق ، مطالعه و تدریس روی کارش بپردازد، در آستانه تشرف به مناسک عبادی حج ، دعوت ما را پذیرفت و برای نخستین بار با حضور در روزنامه جام جم ، ساعتی به گفتگو نشست و صحبتهایی ارائه کرد که مسلما برای فرهیختگان و حتی علاقه مندان دارای حسن نیت فوتبال می تواند خواندنی باشد.

یکی از بزرگترین افتخارات ملی در فوتبال ایران که مانور تبلیغی چندانی روی آن نشد، کسب عنوان نایب قهرمانی جهان از سوی تیم نیروهای مسلح در سال 1995 بود. آن تیم را شما هدایت می کردید، دایی ، باقری ، گل محمدی ، پیروانی و... در آن زمان بازیکنان چندان شناخته شده ای نبودند، اما شما با آنها حتی فرانسه قهرمان را هم بردید....
بله ، ما در همان بازی اولمان و در حالی که تا دقیقه 80 یک بر صفر از فرانسه عقب بودیم ، بازی را بردیم ؛ آن هم فرانسه ای که آنری را داشت ، ویلتورد را، لوران روبر و... و روژه لومر سرمربی آن بود. روژه لومر بعدها تیم ملی فرانسه را قهرمان اروپا و کنفدراسیون های جهان کرد و تیم سال 95 نیروهای مسلح ما پایه گذار تیم ملی خوب سال 1996 شد و با تغییراتی جزئی در جام جهانی 1998بازی کرد. سال 95 شروع یک دوره بود که پایه گذار آن تیم نیروهای مسلح بود.

و دو سال بعد، در رقابت های تهران همه به قهرمانی شما فکر می کردند. در بازی افتتاحیه با بلژیک ، در جایگاه امروز شما (کارشناس فوتبال شبکه 3) قرار داشتم و بازی را به طور زنده تفسیر می کردم. با گل مهدوی کیا بلژیک را بردیم ، اما تیم آن دوره ها هماهنگ نبود و حذف شد.
در آن دوره ایتالیا و فرانسه خیلی قوی بودند و از ستاره های حرفه ای زیادی سود می بردند. تیم ما هم خیلی دیر شکل گرفت و به شرایط مناسب نرسید.

روژه لومر با درخشش در هدایت تیم نیروهای مسلح فرانسه به کادر هدایت تیم ملی این کشور پیوست و سپس سرمربی تیم ملی شد، اما فدراسیون موفقیت های شما را ندید، براستی دلیل اصلی این را که شما تا به حال سرمربی تیم ملی بزرگسالان نشده اید، در چه نکته ای می بینید؛
همیشه پرسشهایی برایم مطرحند که نمی توانم پاسخشان را پیدا کنم . از جمله همین پرسش که البته تصمیم گیرندگان فوتبال در این باره بهتر می توانند صحبت کنند. بجز موفقیت های تیم ملی نیروهای مسلح ، اگر شما به کارنامه 4 سال گذشته بنده هم نگاه کنید، به مفهوم پرسشتان اعتقاد بیشتری پیدا می کنید.

نظریه ای در پاسخ به این پرسش مدعی است: «یک مربی مودب ، باشخصیت و دانش گرا در فوتبال پرحاشیه و نه چندان اخلاقی ما نمی تواند به حق خود برسد.» فکر نمی کنید حجب و شخصیت شما همان طور که در دوران بازیگری مانع از حضورتان در تیمهای پرهواداری چون پرسپولیس ، استقلال و تیم ملی شد، در دوره مربیگری نیز بازدارنده موفقیت ها شده باشد؛
هر کسی برای خود فلسفه ای دارد. من هم به فلسفه خود عمل می کنم و نمی خواهم چیزی غیر از این باشم. الان خوشحالم که وقتی به پیشینه و کار خود می نگرم ، به آن افتخار می کنم. کار همیشه با فراز و نشیب همراه است ، اما طی 4 سال گذشته افتخارات زیادی برایم به وجود آمد. با پاس قهرمان لیگ برتر و جام اتحادیه شدم. با صباباتری تنها طی 4 ماه فاتح جام حذفی و سوپرجام ایران شدم ، علاوه بر آن چنان رابطه ای با بازیکنان و مربیان پایین دستم برقرار می کنم که بعد از دوران همکاری هم مشکلات و مسائل فنی شان را با خودم مطرح می کنند. این برای کسی که عاشق مربیگری ، تعلیم و تدریس است ، خیلی خوشحال کننده خواهد بود. البته دوره بسیار تلخی هم طی 3ماه در یزد داشتم که در اثر تصمیمی کاملا احساسی به وجود آمد و برای همین الان در انتخاب تیم خیلی وسواس و حساسیت به خرج می دهم و در بین پیشنهادهای موجود و آتی می خواهم جذب تیمی شوم که در آن بتوانم دوره ای جدید و متمایز را آغاز کنم و طی یک سالی که هدایت تیمی را به عهده نداشته ام ، موضوعات مفید زیادی را به اندیشه های خود افزوده ام. به هر حال نمی خواهم با تیم بعدی کار موقت انجام دهم.

رقم نامطلوب قرارداد مانع از پذیرش پیشنهادها نشده است؛ شما بهتر از من می دانید که به مربیان خوب ایرانی ، رقمی به مراتب پایین تر از مربیان همسطح خارجی جذب شده به کشورمان تعلق می گیرد.
کاری نمی توان کرد. این دیدگاهی است که بین مدیران وجود دارد و باید با آن ساخت. اما اولویت اول من سطح دستمزد نیست. اولویت نخست من این است که کار موقت نکنم. تیمهایی که موقعیت خوبی در جدول ندارند، از من می خواهند وضعیت امتیازی شان را سامان دهم ، در صورتی که من می خواهم در فوتبالی که ابعاد فنی اش متوقف شده ، تحول و حرکتی نو ایجاد کنم. واقعیت تلخی که در فوتبال ما هست ، این که مدیران به مربیان متوسطی که از کشورهای دیگر می آیند، رقم های خوبی می دهند که در هیچ جای دیگر جهان به آنها چنین ارقامی نمی دهند. مثلا برای تیم ملی جوانان به مربی ایرانی کمتر از 500 هزار تومان در ماه داده می شود، در حالی که به مترجم مربی خارجی دستمزدی بیش از این پرداخت می شود و هزینه اقامت ، تردد و دستمزد آن مربی خارجی بیش از 25 برابر مربی ایرانی می شود.

با این توضیحات ، حضورتان در رقابت های امسال لیگ منتفی است؛
من 4 پیشنهاد داشتم ، اما به دلیل این که احساس می کردم آنها صرفا می خواستند از بحران بیرون بیایند و نیازمند کار موقت بودند نپذیرفتم. البته الان به لحاظ کارهای شخصی ، آمادگی پذیرش مربیگری ندارم ، اما امیدوارم از بهمن ماه با قدرت دوره جدیدم را شروع کنم.

ان شاءالله عازم حج هستید؛
بله. ان شاءالله بیستم آذرماه پرواز دارم.

در جهان فوتبال مربیانی وجود دارند که در کارهای کوتاه مدت و خروج تیمهای تازه شان از بحران مهارت دارند. چه اشکالی دارد شما هم چنین جنبه مثبتی از خود بروز دهید؛
وقتی صبا را گرفتم ، در آخرین بازی لیگی خود صاحب رتبه دهم یا یازدهم شد ولی ما در فاصله زمانی خیلی کوتاهی 2 جام گرفتیم. پس شگردهای موفقیت در کوتاه مدت را در دست دارم . حالا ممکن است شما بگویید پس چرا در شهید قندی نتوانستید؛ در مورد قندی اصلا داستان فرق می کرد و واقعا مسائل دیگری غیر از فوتبال وجود داشت. مطلوب من این است که اگر ببینم تیمی توان احیای خود را دارد، در کوتاه مدت آن تیم را از بحران خارج کنیم و در عین حال برنامه های تکاملی بلندمدت را هم تجربه کنیم. من مربی ای نیستم که به صرف این که صاحب کار باشم ، کارهای کوچک را بپذیرم. در طول یک سال گدشته از لیگ دسته اول پیشنهادهایی معادل چندین برابر ارقام پیشنهادی تیمهای دسته برتری دریافت کردم. حتی تعدادی از تیمهای لیگ برتری حاضر بودند با حقوقی معادل دستمزد سرمربی خود، عنوان مدیر فنی را به من واگذار کنند، اما من اهداف مشخصی دارم. هرچند دوره طلایی مربیگری بین 47 تا 59 سال است و من در آن دوره سنی قرار گرفته ام و باید حتما در جایی کار کنم.

شما در آخرین صحبت تان با «جام جم» از توانمندی بسیار بالای فوتبال ایران گفته و مجال مناسبی برای تشریح آن خواسته بودید.
توان فوتبال ایران خیلی خیلی قوی است ، به شرط آن که مسوول فنی این فوتبال بتواند آن را باور کند. ایران می تواند طی برنامه ای سه چهار ساله به سطح بسیار خوبی در جهان فوتبال برسد. شما از دل این لیگ می توانید چندین تیم به دست آورید. یک تیم با تلفیق لژیونرها، تیم دیگری بدون لژیونرها و تیم ملی «ب». درکوتاه مدت بسیار دشوار است ، ولی در درازمدت خیلی کارها می توان کرد. ما نمی توانیم مربیان شاخص و بزرگ دنیا را به کشورمان بیاوریم ، شاید به دلیل این که از لحاظ دستمزد ارضا نمی شوند.
اگر «پکرمن» می تواند در آرژانتین اثری بگذارد که کیفیت عالی فنی تیم ملی کشورش را تا 10 سال تضمین کند یا «امه ژاکه» کاری کرد که سالها فرانسه مدعی قهرمانی فوتبال اروپا و جهان شده به دلیل آن بوده که اینها برنامه ریزی صحیح و توام با پشتکار را سرلوحه کارهایشان قرار داده و البته حمایت شده اند. فوتبال ما هم نیازمند تغییر است ، روی کلمه «تغییر» کاملا تاکید می کنم چون طی 30 سال گذشته پیشرفت فنی نداشته ایم و تغییر امری حیاتی است و هر چه دیر کنیم ، زمان را از دست داده ایم.

از دست دادن زمان؛ درباره تیم ملی که زمان زیادی را برای جذب سرمربی خود از دست داده ، فکر می کنید به فرض که مربی خود را بلافاصله معرفی و وادار به کار کند، آیا با توجه به زمان لازم برای انتخاب نفرات ، برپایی اردوهای کوتاه مدت و برگزاری بازیهای تدارکاتی ، می توانیم به نتایج آتی تیم خوشبین باشیم ، در صورتی که حریفان از ماهها قبل کار خود را آغاز کرده اند؛
اگر مربی خارجی هم بیاوریم ، باید ببینیم از فوتبال چه می خواهیم ؛ اگر نتیجه و سرگرمی می خواهیم ، کار مشخص است ؛ اما اگر پیشرفت و تغییر می خواهیم باید خیلی وسواس به خرج دهیم ، باید افق دیدگاهمان را روی 3 تا 4 سال بگذاریم.
می توانیم بازیهای اول و دوم را راحت ببریم ، اما باید مربی ای بیاوریم که در درازمدت کاری بکند. قبلا مربیانی آمدند که 5 سال کار کردند، اما بعد از رفتن شان هیچ گونه اثری روی پیشرفت نگذاشته اند. این مربیان فقط مردم را سرگرم می کنند.

اگر نیروهای بالقوه فراوان فوتبال ایران به حالت بالفعل درآیند، ما در رتبه چندم فوتبال دنیا قرار می گیریم؛ جایگاه واقعی مان کجاست؛
شاخصه های پیشرفت عبارتند از: منابع ژنتیکی ، منابع مالی ، منابع انسانی ، عوامل سخت افزاری (تجهیزات ، استادیوم ، باشگاه ها و...).
اگر کشوری بخواهد فوتبالش جزو 10 تیم اول دنیا قرار بگیرد، از لحاظ ژنتیکی ، بدنی و فیزیکی شرایطش را داریم ، همچنان که ترکیه از این لحاظ با اجرای برنامه ای 10 ساله خود را به سطح اول رساند.
از لحاظ انسانی ، مربیان و بازیکنان خیلی خیلی باهوشی داریم ، هرچند برای جهانی شدن آنها را تربیت نمی کنیم و مربیانی که خیلی باهوش هستند استانداردهای بین المللی را ندارند. باید این مربیان بگردند، تحقیق و جستجو کنند تا صاحب استانداردهای بین المللی شوند، ولی همین حالا هم پشتکار، هوش و موارد اولیه مورد لزوم را دارند.
منابع مالی ما هم دولتی است و به اعتقاد و تجربه من و چیزی که در فوتبال کشورمان می بینیم ، خصوصی شدن فوتبال در کشورمان محال است چون پیش نیازهای آن هم باید خصوصی شود که در ایران غیرممکن است. فوتبال دنیا درآمدهای مشروعی دارد که 5 بخش است و خود درآمدزایی می کند. یعنی نه تنها نیازمند دولت نیست ، بلکه به دولت کمک هم می کند.در اینجا فوتبال همیشه به دولت دست دراز می کند، چون از این 5 راه محروم شده است و البته دولت فقط تا حدی می تواند به فوتبال کمک کند.
ما در فوتبال به استادیوم ها، هتلها، فرودگاه ها و آکادمی های خوب نیاز داریم به استراتژی ، استعدادیابی و تکنولوژی آموزشی هم نیازمندیم.
از موارد فوق ، فقط شرایط مناسب ژنتیکی و عوامل انسانی خوب وجود دارد، آن هم نه به شکل سازمان یافته ، بلکه به صورت کاملا خودجوش ، چون ما اصلا کمیته آموزش نداریم. هر کس تنها نگاهی به کمیته آموزش فدراسیون فوتبال کند، همه چیز را می فهمد. به همین دلیل در انتخاب مربی تیم ملی احساس کمبود می کنیم و مربی درجه چندم خارجی را ترجیح می دهیم ، در حالی که با پول صرف شده برای جذب وی می توانیم 20 مربی خوب تربیت کنیم.
اقبال عمومی در کشور هم خیلی مهم است . مثلا فوتبال در برزیل ، آرژانتین ، ایتالیا، آلمان و فرانسه اقبال خوبی دارد. در آسیا فقط ایران است که چنین علاقه ای از خود به فوتبال نشان می دهد، در حالی که ژاپنی ها با آن همه تبلیغ و سرمایه گذاری به همراه کره ای ها اقبال لازم به فوتبال را در کشورشان نمی بینند.

به رغم توان بالای بالقوه مورد اشاره تان چرا به سمت پیشرفت و تکامل در فوتبال نرفته ایم؛
فکر می کنم دیدگاه حاکم بر سیاستگذاران ، فوتبال را به این سمت می برد. من سیاستگذاران را لایه اصلی فوتبال می دانم ؛ افرادی که در فوتبال سمتی ندارند، اما جهت و سیاست های آن را ترسیم و به لایه های فرعی و تبعی ابلاغ می کنند.
لایه فرعی ارگان هایی مثل فدراسیون فوتبال و کمیته ملی المپیک و لایه تبعی ، افرادی چون مدیران باشگاه ها و مربیان و... هستند.
آن چیزی که از بالا سیاستگذاری شده ، این است که چون فوتبال ابعاد اجتماعی بالایی دارد، حربه ای برای مشغول بودن مردم است . مثلا 3 هفته پیش آقای لاریجانی از سمت دبیری شورای عالی امنیت ملی استعفا می دهد که در آن هفته ، بحث روز، همین موضوع بود.
دقیقا 2 یا 3 روز بعد از آن در اخبار 20.30 شبکه دو، برای این که موضوع را جا بیندازند، از فوتبال استفاده کردند و چنین مثالی آوردند: «تیمی را متصور شوید که بازی خوبی ارائه می کند. کاپیتان تیم هم خوب کار می کند اما مربی تصمیم می گیرد کاپیتان را تعویض کند. در این شرایط تعویض کاپیتان می تواند به عنوان پرسش طرح شود اما نمی تواند رد شود.»
یا مثال دیگری می زنم ؛ اصلی ترین بازی لیگ برگزار می شود با آن همه حاشیه و جنجال ، هیچ کس از لحاظ کیفی فوتبال را ارزیابی نمی کند، اما مطبوعات و رسانه ها درباره مسائل حاشیه ای یک هفته تمام برنامه می سازند و دو طرف دعوا را روبه روی هم قرار می دهند و هیچ کس سر در نمی آورد که نهایتا کار چگونه آغاز و به کجا ختم شده است. هفته بعد هم به نوعی دیگر همان برنامه تکرار می شود. پس چنین برنامه هایی فقط برای سرگرم کنندگی ساخته می شوند نه پیشرفت فنی.
در این زمینه تحقیقات خوبی کرده ام و دلایل مستدل و مستندی برای اثبات وجود این رویکرد دارم ، اما متاسفانه کسی به این نکته توجه نمی کند، حتی در تیم ملی هم دچار توقف شده ایم.
ما مطمئنا نمی توانیم همیشه به سیاست سرگرم سازی متوسل شویم و همین روند را ادامه دهیم ؛ چون تفاوت بارز فوتبال روز جهان و آسیا، مثلا مقایسه فینال لیگ قهرمانان آسیا با فینال لیگ قهرمانان اروپا، کاملا توی ذوق ما خواهد زد و سیاستگذاران ناچارند طی یک یا 2 سال آینده مشکل فقدان کیفیت را بپذیرند.

به انجام تحقیقات شخصی اشاره کردید، شما طی 2 سال گذشته فعالیت های پژوهشی و آموزشی زیادی در تهران ، نقاط دورافتاده کشور و حتی پاکستان که یکی از فقیرترین نقاط فوتبال دنیاست ، انجام داده اید و تالار گفتگوی مربیان فوتبال را تاسیس کرده اید. هدف از برپایی این تالار که 2 هفته یک بار برپا می شود، چیست؛
برای خروج از توقف ، به نظمی جدید نیاز داریم که آن را به چند حالت می توانیم بر فوتبال حاکم کنیم :اول قوانین نقل و انتقالات و مقررات انضباطی و... جدید طراحی کنیم ، سپس نیاز به نظارت و ارزیابی داریم. هم اکنون عنصر نظارت را در اختیار داریم ، ولی به هیچ وجه ارزیابی نداریم.
در صورت اجرای «ارزیابی» من مربی به کارم حساس و دلگرم می شوم. بازیکن و مدیر هم همین طور. مثل اداره ای که اگر نظام ارزیابی نداشته باشد، کسی که روزانه 10 ساعت کار می کند و دهها ایده می دهد، با کسی که از کار فرار می کند فرقی نکنند، آن اداره پیشرفت نمی کند. بعد از ارزیابی هم نیاز به طراحی داریم.
اینها در واقع عوامل پیشرفت هستند که فوتبال ما به آن نیاز دارد و راه رسیدن به آن ، گفتگو و رایزنی است. طراحی تالار گفتگوی مربیان فوتبال ، ایده من در این زمینه بود. حرفهای مثبت و منفی زیادی زده می شود. صحبت هایی دلگرم کننده ، آزاردهنده و... از بین حرفها می توان به پیشرفت رسید. البته خیلی ها از این طرح استقبال کردند، خیلی ها هم نه.
شاید برای گروهی برداشتی وجود نداشته باشد، اما آنها می توانند برداشت های خود را به بقیه انتقال دهند.

شما در این مسیر، رابطه خوبی با مربیان جوان و شاگردان خود برقرار کرده اید و حتی در کار آنالیز، دستاوردهای فنی و تکنولوژیکی مناسبی به وجود آورده اید.
از سال 2001 که در دوره های حرفه ای شرکت کردم ، با تاثیرات تکنولوژیک روی پیشرفت فوتبال آشنایی خوبی پیدا کردم.
اولین بار در کشور، بخشی را به عنوان بخش آنالیز تشکیل دادیم ، تجهیزات گرفتیم ، کار کردیم و نتیجه اش را هم دیدیم .بعد از قهرمانی ما با پاس ، این کار در لیگ کشور اشاعه پیدا کرد و موضوع آنالیز برای تک تک تیمهای کشور روتین شد. از همان موقع تلاش کردیم تکنولوژی «آی تی» را به خدمت گیریم. 2 ماه است به نرم افزاری رسیده ایم که به طور آنلاین و به صورت زنده روی بازی کار تجزیه و تحلیل انجام می دهد. البته نرم افزار ما با نمونه های پیشرفته اروپا تفاوت زیادی دارد، ولی این که به نخستین بخش بهره برداری دست یافته ایم ، مهم است. اکنون باشگاه ها می توانند از این دستاورد استفاده کنند.
سعی می کنیم بزودی ورژن 2 و 3 را هم عرضه کنیم و امیدواریم 3 تا 4 سال آینده ، به فناوری پیشرفته جهان برسیم.

و در پایان....

سعی کردم در پاسخ اصلا وارد مسائل حاشیه ای و دور از شان «جام جم» نشوم. شکل پرسشها هم این روند را به خوبی هدایت کرد.

کوتاه درباره جلالی


مجید جلالی در 15 شهریور 1335 در خیابان عارف تهران به دنیا آمد. فوتبال خود را در 17 سالگی و در زمین خاکی قیایی در باشگاه البرز و با مربیگری ناصر عبدی شروع کرد. بعدها فوتبال خود را به مربیگری علیمحمد مرتضوی در تیم وحدت پیگیری کرد و در سال 1361 به تیم ملی بزرگسالان ایران دعوت شد. در سال 62 نیز به شاهین پیوست و سپس تا سال 1365 فوتبال خود را در تیم وحدت ادامه داد. جلالی با بازی فوتبال در 30 سالگی خداحافظی کرد و مدتی به جبهه های نبرد دفاع مقدس شتافت. وی حرفه مربیگری را همزمان با بازیکنی از 21 سالگی با مربیگری تیمهای نوجوانان و جوانان وحدت آغاز کرد، اما در سال 65 به طور رسمی مربیگری تیم بزرگسالان وحدت را به مدت 7 سال به عهده گرفت. بعدها کار خود را در تیمهای باشگاهی هما، پیام مقاومت خراسان ، سایپا، پاس ، صباباتری و شهید قندی یزد دنبال کرد.
وی در سال 69 مربی تیم ملی نوجوانان ، سال 72 مربی تیم ملی جوانان ، سالهای 73 تا 77 مربی تیم ملی نیروهای مسلح و مجددا در سال 81 سرمربی تیم ملی جوانان ایران بود. جلالی سالها به عنوان کارشناس فوتبال یکی از شبکه های تلویزیون به تفسیر و تحلیل مسابقه های فوتبال پرداخته و در حال حاضر به عنوان مدرس ، کلاسهای آموزش فوتبال را برگزار می کند.
جلالی سالهای طولانی را به تدریس تربیت بدنی در آموزش و پرورش پرداخت و سرانجام در سال 1386 از این شغل بازنشسته شد.

افتخارات دوران مربیگری:

قهرمان نوجوانان تهران در سال 1361
نایب قهرمان جوانان تهران در سال 1364
مقام چهارم و پنجم باشگاه های تهران با تیم وحدت در سالهای 1368 و 1369
نایب قهرمان ارتش های جهان (ایتالیا) در سال 1374
قهرمان لیگ برتر ایران با تیم پاس در سال 1382
قهرمان جام اتحادیه ایران با تیم پاس در سال 1383
قهرمان جام حذفی ایران با تیم صباباتری در سال 1384
قهرمان سوپرجام ایران با تیم صباباتری در سال 1384

دوره های مربیگری طی شده جلالی:
کلاس مربیگری درجه 3 در سال 1361
کلاس مربیگری درجه 2 در سال 1364
کلاس تربیت مدرس در سال 1366
کلاس مربیگری دتمار کرامر در سال 1367
کلاس مربیگری ایوان تابلاگ در سال 1368
کلاس مربیگری B در مالزی در سال 1370
کلاس مربیگری باب هافتون در سال 1374
کلاس مربیگری A-Licence در سال 1377
کلاس مربیگری حرفه ای بین المللی در سال 1380 در کشورهای مالزی ، هلند، انگلیس و ژاپن

دوره های تدریس
وی تا به حال در 23 استان ایران در کلاسهای مربیگری A، B و C تدریس کرده و در سال 1386 اولین کلاس خود را در پاکستان برگزار کرد




مجید عباسقلی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها