خط قرمزها دست وپاگیر نیستند

از مجریان با سابقه سیماست. با این که بسیار کم کار است ، اما اجراهای استوار، متین و ماندگار او در برنامه های چالش برانگیزی چون «تهران 20» (شبکه 5) و «سوال» (شبکه 2) هنوز در یادها باقی مانده است.
کد خبر: ۱۵۰۱۵۹
حضور مجدد او در برنامه تهران 20 بهانه ای برای گفتگو با پوریامین است.

تعریف شما از اجرا چیست؛
اجرا در رسانه ملی به نظر من جایگاه بسیار مهمی دارد. چراکه می تواند منشاء تحولات زیادی باشد و فردی که توانایی و لیاقت حضور در این جایگاه را داشته باشد، فرد خاصی است. به همین دلیل ، من برای این شغل ، ارزش فراوانی قائلم. مجری ای که می خواهد در رسانه حرف بزند، برای این شغل باید سرمایه گذاری کند.

پرسشی که بیشتر اوقات مطرح می شود، این است که چرا تعداد مجریان موفق کم است؛
برای این که همه خود را در یک سطح و یک شرایط عادی نگه داشته اند. نمی گویم مجری تلویزیونی باید ستاره بشود، اما مجری می تواند امین مردم باشد و سطح اعتماد مردم را به رسانه مردمی ای مثل تلویزیون بالا ببرد. پس در این معادله ، اعتبار مجری اعتبار رسانه هم هست!

بحث آموزش به مجریان چطور می شود؛ آیا سازمان مسوول تربیت مجریان نیست؛
از نقطه شروع تا پایان ، مجریان ما هیچ آموزشی نمی بینند. فن اجرا را هم نمی توان از طریق تجربه به دست آورد. یک کار تحقیقی باید صورت بگیرد. البته کتاب در این باره زیاد است ، اما کفایت نمی کند. آن موقع به ما آموزش های کمی می دادند. دانشکده صداوسیما هم 3 دوره برای اجرا طراحی کرده بود و من هم برای مدون کردن واحدهایشان دعوت شده بودم ، دوره خیلی خوبی طراحی شد، اما اجرا نشد!

پس طیف وسیع مخاطبان و علاقه مندان اجرا چه کنند؛ به نظر شما ما هم باید برویم و گوشه ای بنشینیم تا یک نفر بیاید و کار علمی انجام بدهد؛
من تجربیات شخصی ام را می توانم در یک جلسه به شما بگویم ، اما مطلب علمی چه دارم که بگویم؛ مثلا من ، رشته ام کارگردانی و تهیه کنندگی تلویزیون است. می توانم راجع به قاب تلویزیون صحبت کنم و یکی از دلایلی هم که موفق شدم بمانم ، این است که فن آن را بلدم. می دانم تهیه کننده ، کارگردان و منشی صحنه چه کاره هستند و گاهی منم که وظایف مدیر صحنه را به او تذکر می دهم. اما وقتی یک مجری بدون تجربه می آید و در استودیو می نشیند، حتی اگر بالقوه یک مجری باشد، اما نداند کجا آمده و با این 4 دوربین چطور باید بازی بکند، یک وقت می بینید 5 دقیقه است که با یک دوربین صحبت می کند، اما دوربینش عوض شده و نمی داند. این اتفاق هم یعنی این که مخاطبش را از دست داده است.

این را هم حتما شنیده اید که می گویند: سخنی کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند. گاهی وقتها، اجراهایی را می بینیم که اصلا به دل نمی نشینند و حس می کنید مجری تظاهر می کند. چگونه می توان جلوی این تصور را گرفت؛
به نظر من ، در اجرا اصلا نباید برای مخاطب این تصور به وجود بیاید که مجری ، بازی می کند. من اعتقاد دارم این موضوع برای انسان هایی که تیپشان یکی است ، ظاهر و باطنشان یکی است و دارای شخصیت پیچیده ای نیستند کمتر اتفاق می افتد. مثل این که یک خانم در اجرای برنامه با چادر ظاهر شود و در جامعه بدون چادر، این یک تعارض است. من اگر چادر ندارم در تلویزیون هم چادر نداشته باشم. البته در مجموع این قضیه ، رفتار مجریان مهم است. وقتی من در تلویزیون از حق مردم دفاع می کنم ، در جامعه هم وقتی کسی به طرفم می آید که چیزی بگوید، نباید بگویم وقت ندارم و به من مربوط نیست . این ذهنیت بدی ایجاد می کند. مثلا من در اجرای تلویزیون ، خیلی شبیه شخصیت بیرونی ام هستم ، چون در اجرا نمی توانم بازی کنم و شخصیت خاصی باشم. اما بعضی ها شخصیت پیچیده ای دارند در اجرا به گونه ای هستند و بیرون طور دیگر، اینجاست که تعارض به وجود می آید و مردم قضاوت می کنند.

فکر نمی کنید مجری تلویزیون که رسانه کشوری را در اختیار دارد، باید مراقب حرفهایش باشد و به حساسیت ها توجه کند؛
خیلی از مجریان ما خط قرمزها را نمی دانند. اگر سازمان در رابطه با مسائل حساس ، مثلا هفته ای یک روز با مجریان اش جلسه بگذارد و به آنها توضیح بدهد، از این اتفاق ها نمی افتد.
ما در برنامه های زنده متن نداریم. من در برنامه تهران 20 ، 7 سال بدون متن اجرا کردم ، 7 سال سعی کردم از حقوق مردم دفاع کنم ، چه شد؛ رفتم و دیگران آمدند. اینها همان مرزهاست. برای همین است که می گویم اگر اجرای تلویزیون اعتبار داشته باشد، هم من حد و مرزم را می دانم هم احساس می کنم در جایی کار می کنم که در آن شخصیت دارم. همه باید بدانیم که برای من مجری ، سرمایه گذاری شده و هزینه شده است.

اشاره به خط قرمز کردید، خطوط قرمز یک مجری تلویزیونی چیست؛
خط قرمزها را ما مشخص نمی کنیم. بالاخره شما باید در نظر بگیرید که سازمان ما بخشی از دولت است و من مجری باید یاد بگیرم به چه چیزهایی بپردازم و به چه چیزهایی نپردازم. مثل کارگری می مانم که کار فرما دارد. من در بخش خصوصی کار نمی کنم که هر کاری بخواهم انجام دهم ، این موارد را سازمان باید به من بگوید. در برنامه اگر بدانم که مهمان به حق یا ناحق می گوید، حق دخالت ندارم. ما حق اظهارنظر داریم ، نه رد می کنیم و نه تایید. قضاوت به عهده مردم است. بارها شاهد این هستیم مجری از خط قرمزی عبور می کند و این برای این است که اطلاعات نداریم. من هیچ مجری ای را مقصر نمی دانم ، مجریان ما واقعا دست خالی کار می کنند.

موضوع دیگری که درباره حدود وجود دارد، این است که بعضی از حریم ها و مرزها برای مردم وجود ندارد، اما برای سازمان هست. این حدود را چه کسی مشخص می کند؛ آیا نگاه مردم مهم است یا نگاه مدیران و مسوولان سازمان؛
اینها همه به هم بستگی دارد. اما در مرحله اول سازمان مهم است. چون سازمان دارای یک سیاست کلان است. سازمان براساس اصول امنیت ملی تشخیص می دهد این نوع حرفها نباید گفته شود، به صلاح نیست. مثلا مردم به اندازه کافی ناراحتی دارند و لازم نیست ما تشنج ایجاد کنیم. طبیعی است هر گونه اطلاعاتی به مردم بدهید، یک جور تحلیل می کنند. اما این وظیفه سازمان است که مجریان خود را آنقدر مجرب کند و در جریان قرار دهد که همپای مسوولین در تحلیل اوضاع موفق عمل بکنند، نه این که هر کدامشان برای خودشان یک ساز بزنند.

من احساس می کنم شما کمی محافظه کارانه صحبت می کنید. اگر این گونه هم که شما می فرمایید باشد، پس مجریان ما در تلویزیون کاره ای نیستند و توانایی آن چنانی ندارند.
من شخصا اجراهایی را که قبول نداشته باشم ، نمی پذیرم. در طول 24 سال گذشته زیاد اجرا نداشتم. پیش از برنامه سوال هم یک سال و نیم اجرا نداشتم ؛ چون اجراهایی را که پیشنهاد می شد، دوست نداشتم. من چیزی را که اعتقاد داشته باشم ، اجرا می کنم. وقتی چیزی را دوست نداشته باشم ، حتی نمی توانم از رو بخوانم. وقتی به مطلبی اعتقاد نداشته باشم ، نمی توانم آن را انتقال بدهم. مجری ای موفق است که به حرفی که می زند اعتقاد داشته باشد.

پس جای معلومات مجری چه می شود؛
سواد جای خودش را دارد. شما می توانید سواد داشته باشید و با آن متنی را هم به شما بدهند که بخوانید و خیلی خوب هم این کار را انجام بدهید؛ اما نمی توانید بگویید مفهوم آن متن را حتما به شنونده یا بیننده منتقل کرده اید.

درست مثل شعر خواندن بعضی مجریان! در نهایت غلط خوانی ، موقع خواندن شعر حسی می گیرند که فکر می کنید کارشناس ادبیات اند...
بله ، من و شما اگر بلد نیستیم شعر بخوانیم ، نباید قبول کنیم. الان هر پیشنهادی به مجریان ما می دهند، قبول می کنند. البته این به همان بی قاعده بودن اجرای مجریان ما هم برمی گردد.

برای بهتر شدن این وضعیت ، خود مجریان چه کار می توانند بکنند؛
مجری که برنامه ساز نیست.

این هم که همه مشکلات را متوجه سازمان کنیم ، درست نیست. بالاخره خود شما و مجریان ما اختیاراتی هم دارند.
مجری در سازمان انتخاب می شود، انتخاب نمی کند!

شما گفتید که در سری اول برنامه تهران 20 متن به شما نمی دادند و خودتان صحبت می کردید. یعنی همه چیز دست شما بود. اما الان می گویید چنین کاری نمی توانید انجام دهید!
من آدمی هستم که در جامعه تجربه کرده ام ، بزرگ شده ام ، خط قرمزها را می شناسم و نیازی هم نیست که به من بگویند. بالاخره من 24 سال در تلویزیون کار کرده ام ، با این رسانه آشنایی دارم ، سیاست ها را می دانم و در قالب آنها، سعی کرده ام اجرای خوبی داشته باشم و به مردم خدمت کنم. در برنامه ها اگر جایی متن لازم داشتم به من داده می شد. در تهران 20 هم واقعا تهیه کننده خوبی داشتیم که اطلاعات را به روز به ما می داد. همفکری خوبی هم داشتیم که به آن برنامه رسیدیم. در یک برنامه گروهی تا جمع همدیگر را قبول نداشته باشند، نه مجری موفق می شود و نه تهیه کننده. گروه هم نمی تواند کار کند. ما خوشبختانه این تعامل را با هم داشتیم که برنامه خوبی شد، برنامه ساده ای هم بود.
اینقدر هم که درباره خط قرمزها چالش می کنید، خط قرمزها آنقدر دست و پا گیر نیستند که نتوانید حرفتان را بزنید، نوع برنامه مهم است!

شما اجرا را از کجا شروع کردید؛
من اجرا را براساس علایق شخصی شروع نکردم ، سال 59 وارد تلویزیون شدم ، آن هم از دبیرستان دکتر هشترودی. به من هم گفتند تکلیف شرعی دارید و باید اجرا کنید. از میان کسانی هم که بودند، من و آقای عنصری را انتخاب کردند و گفتند شما اگر دو تایی بروید، بهتر است. من اصولا خیلی به اجرا فکر نمی کردم و همیشه ضرورت ها بوده است که مرا در این کار نگه داشته است. ولی الان جوانها عشق این کار را دارند و قطعا از ما موفق ترند. نسل ما نسل موفقی بود و امیدوارم با یک برنامه ریزی مطلوب از تجربه مجریان موفق هم استفاده بشود و از آنها خواسته شود این مجریان جوان را آماده کارکنند. یادمان باشد که برنامه های موفق مجریان موفق داشته است گاهی یک برنامه زنده همسان یک سریال بیننده دارد. مردم برای مجریان این برنامه ها اعتبار و احترام قایلند.
همان طور که گفتم ، مجری نماینده تلویزیون در جامعه است. باید برای او و کارش اهمیت قایل شد و او را در بهترین موقعیت ها به کار گرفت.


رضا صفری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها