برخورداری از محیط خانوادگی قابل اعتماد ، تکیه گاهی مناسب برای رشد نوجوان است اما وجود امنیت در بعضی محیطهای خانوادگی احساس نمی شود و علاوه بر آن ، فضای فامیل و محل زندگی نوجوان نیز محیط سالمی نیست . نوجوانان محرومی که در جمع افرادی با مشکلات فراوان از قبیل افسردگی ، خشونت ، اعتیاد و انحرافات جنسی زندگی می کنند، برای رفع مشکلات خود نه از خانواده شایسته ای برخوردار هستند و نه اقوام و آشنایان صلاحیت کمک به آنها را دارند. احساس امنیت به معنای فقدان عوامل تهیه کننده فرد به لحاظ جسمانی و روانی و نبود عوامل از میان برنده نظم است . احساس ایمنی زمانی حاصل می شود که فرد در درون خود احساس کند تهدید نمی شود. احساس امنیت در دوران کودکی باعث می شود فرد در آینده در برخورد با مسائل اجتماعی با برنامه ریزی و بدرستی عمل کند. اختلافات خانوادگی و درگیری والدین با یکدیگر احساس امنیت در خانه را از فرزندان سلب می کند. گاهی اوقات خانواده هایی که درآن پدر و مادر از یکدیگر جدا نشده اند، اما در حال نزاع و درگیری با یکدیگرند، در مقایسه با خانواده هایی که والدین از یکدیگر جدا نشده اند، اثر مخرب تری بر فرزندان دارند و زمینه ساز اصلی تولید بزه و بزهکاری در جامعه می شوند.فرزندانی که در چنین خانواده هایی زندگی می کنند، در جریان مشاجره والدین دچار ترس و اضطراب آزاردهنده ای درباره آینده می شوند. این اضطراب اگر تداوم داشته باشد، اثر مخرب تری در مقایسه با اضطراب جدایی والدین از یکدیگر دارد و امکان دارد این اضطراب به جوانب دیگری هم تعمیم یابد و یا حتی تا بزرگسالی همراه او باقی بماند و زمینه ساز مشکلات دیگری شود.اگر بین والدین درگیری آشکار وجود داشته باشد، کودک دچار کشمکش روانی می شود نمی داند از کدام یک طرفداری کند یاحق را به کدام یک بدهد. در این مواقع ممکن است کودک گاهی به طرف مادر و گاهی به طرف پدر رو آورد و گاهی ممکن است فقط از یک طرف پشتیبانی کند که دراین صورت خشم و تنفر دیگری را نسبت به خود بر می انگیزد و اگر نسبت به هر دو در مواقع مختلف نظر موافق نشان دهد، باعث ایجاد تشویش و نگرانی در او خواهد شد.یکی از علایم بارز رشد عاطفی و اجتماعی نوجوان ، استقلال او از اولیای خود است . خودمختاری و استقلال فردی هدفی مهم در رشد محسوب می شود. نوجوان می خواهد فردیت او در خانواده به رسمیت شناخته شود و به عنوان فردی صاحب اختیار که توانایی و قدرت تصمیم گیری دارد، شناخته شود. اگر این فرآیند استقلال نوجوان بدرستی صورت گیرد، روابط صمیمانه او با والدین حفظ خواهد شد.خودمختاری و استقلال نوجوان جنبه های مختلفی دارد که دو جنبه آن در نوجوانی برجسته می شود: استقلال رفتاری که کسب آزادی کافی برای انجام امور بدون اتکائ به دیگران است و استقلال عاطفی که به معنای آزاد شدن از وابستگی های عاطفی کودکانه به والدین است .رفتارهایی از قبیل انتخاب نوع لباس ، اصلاح موی سر و انتخاب دوستان در دوره نوجوانی افزایش می یابد، ولی در زمینه های دیگری از قبیل برنامه ادامه تحصیل از والدین و سایرین کمک و مشورت می گیرند.آزاد گذاشتن و استقلال دادن به نوجوان باید بتدریج صورت گیرد و محدوده این آزادی باید متناسب با شرایط اجتماعی و خانوادگی و سن او تعیین شود. دادن همه انواع آزادی به نوجوان می تواند خطرآفرین باشد و حتی از جانب او به عنوان رها کردن و بی توجهی به او محسوب شود.
| دلایل بروز تعارض میان والدین با نوجوانان و جوانان
از عوامل و زمینه های اساسی تعارض میان نوجوان با والدین ، درگیری های ناشی از وضع درسی نوجوان ، مسائل ارزشی و اخلاقی ، رابطه با دوستان و عوامل مرتبط با سن و جنس تفاوت ویژگی های شخصیتی نوجوان با والدینش ، مسائل اقتصادی ، انتظار والدین برای به عهده گرفتن مسوولیت و همکاری در کارهای خانه از سوی نوجوان است.
رفتارهای اجتماعی نوجوانان و نوع ارتباط آنها با همسالانشان ، با ارتباط بزرگسالان با یکدیگر بسیار متفاوت است و این موضوع یکی از دلایل اصلی تعارض بین نوجوان و والدین است.

مسائلی مانند انتخاب دوستان ، زمان بیرون رفتن از خانه و همراه دوستان بودن ، نوع پوشاک و اصلاح موی سر و نگرش و رفتار در مقایسه با همسالان جنس مخالف از موضوعات مهم تنش زا بین آنهاست. انجام تکالیف درسی ، رفتار نوجوان در مدرسه ، انتخاب رشته ، نمره های امتحانی و وضعیت کارنامه ، انضباط در مدرسه ، رفتارهای نوجوان نسبت به دبیران و مسوولان مدرسه تنش های قابل توجهی را بین والدین و نوجوان به وجود می آورد.
روابط با اعضای خانواده و فامیل و نحوه ارتباط نوجوان با افراد مسن و بزرگسالان دیگر و میزان احترامی که برای دیگران قائل است ، درگیری با خواهر و برادر و نحوه عمل نوجوان در مقابل انتظارات دیگر اعضای خانواده و همچنین رعایت ارزشهای اخلاقی و دینی برای خانواده ها از اهمیت خاصی برخوردار است و بی توجهی نوجوان نسبت به آن ، بین او و والدین درگیری های جدی ایجاد می کند اما بیشترین تعارض در خانواده هایی دیده می شود که والدین در کلام به دنبال استقلال دادن به نوجوان هستند اما به گونه ای عمل می کنند که باعث تداوم وابستگی او به خود می شوند.
|
نوجوانان به دنبال فرصتی برای کسب استقلال و حق انتخاب ، پذیرفتن مسوولیت و اجازه بحث و گفتگو با والدین خود هستند نه آزادی بی حد و حصر و رهایی .خانواده ای که به نوجوان برای کسب استقلال کمک کند، نه تنها باعث جدایی فرزندشان از خود نشده اند، بلکه باعث می شوند نوجوان با حفظ روابط گرم و صمیمانه با خانواده اش ، علاقه مندی خود را به دوستان و نزدیکان نیز نشان دهد.دستیابی به استقلال عاطفی در دوره نوجوانی موجب می شود تا فرد در بزرگسالی نقش عاطفی خودرا بدرستی ایفا کند. درغیر این صورت ، به پدر و مادر خودمتکی شده و قدرت تصمیم گیری برای زندگی آینده خود نخواهد داشت و اجازه مداخله و کنترل زندگی خود را به آنان می دهد که این موضوع برای ازدواج و تشکیل زندگی مشترک مشکل زاست .والدین برای کنترل و راهنمایی فرزندان خود روشهای متفاوتی با توجه به نوع شخصیت خود و نوع ارتباطی که با فرزندان دارند به کار می برند، برخی از والدین انتظار دارند فرزندشان کاملا مطیع و حرف شنو باشند و هر آنچه که آنها دستور می دهند، عمل کنند. بعضی نسبت به کنترل فرزندان بی تفاوت هستند و بعضی دیگر رفتار بی ثباتی درباره آنها دارند و گاهی نوجوان را در مسائل خود رها می کنند و گاهی کنترل سختی بر آنها دارند. اما بهترین روش برای تربیت نوجوان کنترل و راهنمایی او به صورت همزمان و برحسب مورد است ، نه سختگیری بیش از حد و نه رها کردن او در مسائل اش .افزون بر آن که والدین ویژگی های خاصی را در فرزندان خود طلب می کنند، نوجوانان و جوانان نیز از والدین خود انتظاراتی دارند که آرزو دارند والدینشان نسبت به آنها برداشت ها و رفتاری از این نوع داشته باشند.
1- به آنها علاقه داشته باشند و هر گاه کمکی خواستند ، دریغ نکنند.
2- به حرفشان گوش دهند و سخن آنها را آن طور که هست درک کنند.
3- به آنها نشان دهند که واقعا دوستشان دارند.
4- آنها را مورد تایید و حمایت قرار دهند.
5- چه خطا کنند یا نکنند ، آنها را همان طور که هستند بپذیرند.
6- به آنها اعتماد کنند و با آنها همانند افراد رشد یافته رفتار کنند.
7- آنها را مورد راهنمایی قرار دهند.
8- افراد شاد و خوش خلقی باشند و محیط خانه را با نشاط نگهدارند و الگوی خوبی در اختیارشان قرار دهند.
چند قاعده کلی برای والدین
1- فرزند خود را دوست داشته باشید : والدین اغلب فراموش می کنند که عشق و محبت به فرزند یک نیاز دائمی است. نیازهای کودکان به طور دائم تغییر می کند. عشق به کودک اجازه می دهد که این تغییرات به آسانی انجام گیرد. عشق به فرزند آزاد گذاشتن او در انجام دادن آنچه در آن لحظه می خواهد انجام دهد ، نیست . احترام به فرزند اساس محبت است . ناکام کننده ترین عامل برای نوجوانان این است که احساس کنند والدین آنها را درک نمی کنند اما دستور می دهند والدین زمانی که می خواهند اعمال قدرت کنند ، حتما باید به گفته های فرزندان گوش دهند تا خشم آنها کاهش یابد ، آماده همکاری می شوند.
2- برای فرزند خود الگوی خوبی باشید : الگو یا سرمشق شدن والدین ، مهمترین عامل تعلیم و تربیت و تضمین بهداشت روانی کودکان است. یکی از عواملی که می تواند به اثربخشی تلاشهای والدین برای تربیت فرزندان آسیب رساند، عدم احساس مسوولیت در مقابل فرزندان و صادق نبودن با آنهاست . نمی توان کودکان را به قبول هنجارهایی وادار کرد که خود والدین آنها را قبول ندارند. کودکان و نوجوانان معمولا از روی الگوبرداری یاد می گیرند، نه از طریق شنیدن دستورات بزرگترها.
3- فرزند خود را آموزش دهید : تعدادی از والدین بیشترین کاری که انجام می دهند ، این است که فرزند خود را تنبیه می کنند ، بدون آن که به کودک توضیح دهند، چرا تنبیه می شود و تنبیه کردن کودکان را آسان تر از آموزش یا تربیت کردن آنها می دانند. این نوع نگرشها، فرزندان را سرکش بار می آورد. شما می توانید پیامدهای شوم سیگار کشیدن ، سوءاستفاده از مواد مخدر ، دروغ گفتن ، تماشای فیلمهای خلاف عفت ، داشتن روابط نامشروع و بسیاری دیگر از رفتارهای ناپسند را برای فرزند خود روشن کنید.
4- فرزند خود را با انضباط بار بیاورید و به مسوولیت های خود آگاه باشید : در بیشتر موارد علت ناتوانی والدین در مودب و منظم بار آوردن کودکان این است که تصور می کنند باید میان عشق به فرزند و انضباط یکی را انتخاب کنند اما دیدگاه صحیح درخصوص تربیت فرزندان این است که عشق به فرزند و انضباط می تواند یکجا شامل حال فرزندان شود. در موقعیت های حساس و خطرناک کودکان و نوجوانان حتما باید مطیع والدین باشند، کودکان در هر سنی که باشند باید بدانند که انسان خطاکار باید تاوان خطای خود را پس دهد اما تنبیه ها نباید شدید و درازمدت باشند.