دیدگاه زورمدارانه

منظور از تولید نفتی خاورمیانه ، اساسا عربستان سعودی و (احتمالا) عراق است که بویژه مورد دوم ، هدف باارزشی است ، نه فقط به خاطر منابع عظیم آن بلکه بیشتر به این علت که
کد خبر: ۱۴۷۶۵۲
تنها جایی در روی زمین است که ذخایر آن هنوز دست نخورده و علاوه بر این ، استخراج آن بسیار ارزان است بنابراین ، گنج سرشاری برای شرکتهای نفتی بویژه امریکایی و انگلیسی فراهم می کند که در صورت موفقیت تهاجم در تحمیل قوانین واشنگتن ، دسترسی انحصاری به آن منابع خواهند داشت بنابراین در طول دوران پس از جنگ دوم جهانی ، کنترل بر منابع انرژی ، حتی مهمتر از دسترسی یا منافع حاصل بوده است پس نگرانی درباره در اختیار داشتن ، اهرم فشار حیاتی در مسائل جهانی ، قاعدتا تا آینده ای نامعلوم پابرجا خواهد بود. یکی از برجسته ترین ویژگی های دولتهای شکست خورده این است که آنان نمی توانند از مردم خود در برابر خشونت - و شاید حتی نابودی - محافظت کنند یا این که تصمیم سازان شان ، به این نگرانی ها اولویت کمتری در مقایسه با قدرت و ثروت کوتاه مدت بخشهای مسلط بر دولت قائل می شوند و مشخصه دیگر دولتهای شکست خورده این است که آنان جزو به اصطلاح دولتهای یاغی هستند که رهبرانشان با بی اعتنایی تمام ، قوانین و معاهدات بین المللی را نادیده می گیرند. در فصل بعدی ، به این اصل خودبخشودگی از قوانین جنگ و دیگر قواعد بین المللی اشاره خواهیم کرد.

ایالات یاغی

جان رالز ، فیلسوف برجسته سیاسی و اخلاقی اواخر قرن بیستم امریکا ، در یکی از آخرین آثارش ، نظریات خود را درباره یک جامعه بین المللی اخلاقی بیان کرد. وی قانون مردم را پیشنهاد کرد که از نظر وی ، باید برای جامعه مردمان لیبرال دموکرات و جامعه مردمان شایسته مناسب باشد. جامعه مردمان شایسته با این که لیبرال دموکرات نیست ولی ویژگی هایی دارد که از نظر جامعه عادلانه بین المللی مجاز شمرده می شود. رالز می گوید که خارج از حوزه این جامعه مردمان خوب سامان یافته ، دولت های قانون شکنی وجود دارند که از تبعیت از قانون مردم سرباز می زنند. قانون مردم شامل تعهد به رعایت معاهدات و مسوولیت ها ، به رسمیت شناختن برابری تمامی طرفهای این معاهدات ، عدم کاربرد زور غیر از مورد دفاع مشروع و احترام گذاشتن به حقوق بشر و دیگر اصولی می شود که باید بلادرنگ مورد پذیرش قرار گیرد ولی دولتهای قانون شکن و دارودسته شان این اصول را نمی پذیرند.این ایده که تمامی دولتهای طرف این موافقت نامه ها بایکدیگر برابر هستند ، قبلا در مقررات بین المللی ذکر شده است ؛ مثلا در کنوانسیون های ژنو که ابتدا در سال 1864 برای حفاظت از مجروحان در زمان جنگ تصویب شد و از آن به بعد ، از طریق شماری از پروتکل های الحاقی بویژه در سال 1949 و 1977 گسترش یافته است و در اصول دادگاه نورنبرگ که برای رسیدگی به جنایات جنگی نازیها هنگام جنگ جهانی دوم ایجاد شده بود و کمیسیون حقوق بین الملل سازمان ملل متحد در سال 1950 ، این اصول را اقتباس کرد. ماده 3 اصول نورنبرگ بصراحت اذعان کرد: این مساله که فرد مرتکب شونده اعمالی که از نظر قوانین بین المللی جرم محسوب می شوند ، رئیس دولت یا از سران حکومتی باشد وی را از پاسخگویی در برابر قوانین بین المللی معاف نمی کند. از آن جهت ، به عنوان مثال وزیر خارجه آلمان به خاطر نقش در حمله پیشگیرانه به نروژ، به دار آویخته شد. هم اینک کنوانسیون های وین به طور فراگیر و نگران کننده ای نقض می شوند و دولتها موظف هستند در حوزه صلاحیت قضایی خود برای جلوگیری از این جنایات ، قوانین ضروری برای مجازات کیفری افرادی که این کنوانسیون ها را نقض می کنند یا دستور نقض آنها را می دهند ، تصویب کنند. خطر عدم تبعیت از حاکمیت قانون بسیار جدی شده است و از سوی دیگر اگر کسی جرات ایستادگی در برابر تنها ابرقدرت ستمگری را به خود راه دهد که سران آن می خواهند دنیا را مطابق دیدگاه زورمدارانه خود تغییر دهند، این خطر بیشتر نیز خواهد شد.

رسوایی های شکنجه

در سال 2002 آلبرتو گونزالز ، مشاور حقوقی کاخ سفید ، پیش نویس قانونی درباره شکنجه را برای بوش ارسال کرد که به وسیله دفتر مشاوره های حقوقی وزارت دادگستری (OLC) تهیه شده بود. همان گونه که سنفورد لوینسون در این باره می گوید: «طبق نظر OLC ، اعمال باید بسیار شدید باشند تا شکنجه محسوب شوند. درد جسمانی برای شکنجه تلقی شدن باید به قدری شدید باشد که به صدمات جدی جسمانی مانند نقص عضو ، تضعیف عملکرد جسمانی یا حتی مرگ منجر شوند.»

اثر: نوام چامسکی
مترجم : یعقوب نعمتی ورو جنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها